|
سالگرد
به خون آرمیدن پروانه و داریوش فروهر
دکتر فضل
الله روحانی
غیرتم می
کُشد، اینگونه که پروانه دهد جان/
گرید و سوزد و الحق که چه مردانه دهد جان/
ای خوش آن عاشق صادق که به میدان محبت/
غرق خون گردد و در دامن جانانه دهد جان
(لاهوتی)
یازده
سال پیش، پروانه و داریوش فروهر در خانه ی شخصی خود، بوسیله ی ماموران
حکومت اسلامی ایران بصورتی بسیار فجیح و رقت بار، چنانکه رسم آن حکومت است،
با خنجر به قتل رسیدند.
از قراری
که بعدها روشن شد، جنایتکاران حکومتی، در حالیکه مامورین امنیتی کوچه های
مجاور را زیر نظر داشته اند، از دیوار بالا رفته، پروانه و داریوش را که
تنها بودند دستگیر، به صندلی ها بسته، پیش چشم پروانه، ابتدا داریوش را با
قمه و خنجر به قتل می رسانند و بعد به همان صورت به زندگی پروانه خاتمه می
دهند.
داریوش
فروهر یکی از رهبران جبهه ی ملی ایران بود که در جریان انقلاب منشاء خدمات
زیادی شد و پس از استقرار نظام ملا سالاری، به هنگامی که هیولای ولایت
مطلقه ی خمینی بر گستره میهن ما استیلا یافت، به مبارزه با آن پرداخت و گفت
که نیروهای ملی باید از اختلافات کوته نظرانه چشم بپوشند و یک جبهه یگانه
را برای فروافکندن دوالپای حکومت اسلامی سامان دهند. این بود که مافیای
حکومتی و در راس آن ولی فقیه حکم به کشتار او داد.
در تمام
فعالیت های سیاسی داریوش فروهر، پروانه، همسر، دوست، همفکر و همگام او بود
و حکومت جلاد اسلامی همانطور او را می نگریست که داریوش را.
در
شهریور 1996 که در گردهمایی سازمان پژوهشهای زنان ایرانی ، در ایالت
واشینگتن آمریکا در شهر سیاتل تشکیل شد، پروانه فروهر را هم برای اجرای یک
سخنرانی به این سمینار دعوت کرده بودند.
نگارنده
این یادداشت در حضور نماینده ی حزب پان ایرانیست و خانمی که از دوستان و
همفکران ایشان بود، ملاقات کوتاهی با پروانه فروهر داشت. طی گفتگوهایی که
پیش آمد، پروانه گفت: « ما درست خنجر حکومت اسلامی را زیر گلوی خود احساس
می کنیم و تردیدی نداریم که حکومت مزبور درصدد کشتن ماست. اما، ما که ادامه
دهنده راه مصدق هستیم سنگر را خالی نمی کنیم، وظایف خود را انجام می دهیم و
در میهن می مانیم.»
پس از
پایان سمینار چند روزه، از پروانه و دوستان خداحافظی کردیم و به شهر خود
برگشتیم. با نام و عقاید داریوش فروهر از سالهای اوج نهضت ملی ایران آشنا
بودم، اما آشنایی نزدیک من با او و همسرش، پروانه، در سالهای میانی دهه ی
1340 از طریق دکتر ف- ت، که در آن روزگار دانشجوی پزشکی تهران و همفکر و
دوست نزدیک آنها بود صورت پذیرفت.
این زوج،
میهن و مردم دوست، شریف، راست کردار و آزادی پرست، در طول مبارزات سیاسی
خود پرچم حاکمیت ملی را که آرمان مصدق و ملت ایران بود بر دوش گرفته بودند.
پس از
انقلاب در آرزوی استقرار یک حکومت مردمی و دمکرات که خواست همه ی ایرانیان
بود، مدتی با حکومت همگام شدند ولی بزودی ماهیت حکومت را که چیزی جز سرکوب
مردم برای ادامه ی حکومت و چپاول منابع ثروت ملی نبود را شناختند و از آن
جدا شدند.
این
جدایی اما، گوشه گیری نبود. مبارزه ای شدیدتر از آن بود که با حکومت پیشین
داشتند. آنها خطر این مبارزه را به خوبی درک می کردند. اما معتقد بودند که
کسی که در راه مصدق گام می زند، پروای جان را ندارد.
در عاشقی
گزیر نباشد ز سوز و ساز استاده ام چو شمع، مترسان از آتشم (حافظ)
و دیدیم
که ان ها چگونه یازده سال پیش جان شیرین را بر کف نهادند و در راه آزادی
مردم فدا کردند.وبدینگونه مافیای حکومتی انتقام خود را از مردم ما گرفت.
یادشان
در سینه ی تاریخ مبارزات آزادیخواهانه ی جهان محفوظ خواهد ماند.
|