Iran National Front, USA

Home Page

Views | News | Statements | Documents

Books : " Passing Through Pahlavi Era " Third Volume:  "In  Exile "
By:  Memories & Observations of Prof. Abolmajd Hodjati 
Book Review : Dr. Monir Taha
August 5, 2005

Please be patient, the below are graphics and may take a moment to load.
This web page is printable.

 دكتر منير طه           

عُبور از عهــدِ پهلوي *

 

در گير و دارِ دو فرهنگ ، جلد اول

جنبشِ ملي و دولتِ مردم ، جلد دوم

درغربت ، جلد سوم ( در اين شماره )

مشاهدات و خاطرات پرفسور ابوالمجد حجتي

 

         چه کسی راهِ تو را خواهد رفت    چه کسی حرفِ تو را خواهد گفت

                                        چه کسی خونِ تو در رگهایش       موج خواهد زد و خواهــد آشفت

                     هیــــچ مانندِ تو یکبارِ دگــر       مردی از خویش برون خواهدشد ؟

                                        دامن  خاک  عزیزِ       وطنم        پاک ازسرخیِ خون خواهد شد ؟

                                                   چه کســی راهِ تو را خواهد رفت         

                                                                    چه کسی حرفِ تو را خواهد گفت        

                                                                            چه کسی ؟ چه کسی ؟           

                       « منیر طه ، از سروده ای به نامِ دکتر محمد مصدق ، نامِ نیک و جاودانی در تاریخ ایران»

 

   به روزگاری که خانی به رحمتِ خسروی پیوسته و میراث خسروانی را به ریش و عبای خسرو خواری بسته ، جلد سوّم ، آخرین مجلدِ عبور از عهدِ پهلوی ، « در غربت » را می خوانم. این مطالعه هم زمان است با پنجاهمین سالگردِ نهضت ملّی و دولتِ مردمیِ دکتر محمد مصدّق و یارانِ راستینش . و در پیِ آن ، کودتای ننگینِ 28 مرداد به دست بیگانگان به دستیاری چاقوکشان و انعام بگیران ، در سرِ همه شاه شاهان که تاج سنگین وزن و سبک مایه را به سود بیگانگان و سود جویی
بی مایگان بر سر ، و آزادی و استقلال ملت ایران را زیر پا می گذارد و تا بدانجا می رود که آشوب و گردن کشی گردنه گیران و اوباش را به حساب ملّتِ استعمار کرده واریز می کند و آن را قیام ملّی می نامد . همچنین مقارن است با انتشارِ کتابِ استفن کینزر « همه مردانِ شاه »  که شاه مردانِ سايه پروردگان براي لوثِ حقايق  زد و بند با حکومت حاضر را به نویسنده نسبت می دهند با این استدلال که « زمانِ شاه هم این کار ها را می کردند » . ولی هرگز نمی گویند زمان شاه هم دیگر کار ها را هم که امروز می کنند ، می کردند . مورّخینِ محققينِ مبلغين هم از سرِ حسنِ نیت و دقت ! در سیاهی ها و برگ های ننگین تاریخ ایران ، مطالب کتاب را به دلیل اینکه « نویسنده اش فارسی نمی داند و نوشته های
فارسی را نخوانده است » چندان معتبر نمی دانند . اینجا نه کینزر مورد سخن است و نه تعبیر وتفسیرها ، ولی سخن این است که حافظۀ تاریخ هوشیار و تواناست و به مصلحت زمان و مکان جابجا نمی شود و واقعیت را در سینۀ سنگین خود آنچنان ضبط و ثبت می کند که هزاره ها را در می نوردد و حقیقت با هیچ مداد پاک کنِ وطنی و ناوطني  پاک نمی گردد و گمان هم نمی رود نویسندگان و به نقد کشندگانِ جنایات هولناک هیتلر که هنوز هم می نویسند و خواهند نوشت همه زبان آلمانی بدانند و می دانسته اند . برای گریز از واقعیّت و جانب داری از آنچه که دفترش بسته و اعتبارش شکسته است اینهمه تلاش در تحریف و تحمیق خواننده و شنونده چرا ؟!

***

   در جلد سوّم عبور از عهد پهلوی ، نویسنده کتاب را با ، سرآغازِ : « جلد اول این اثر « در گیر و دارِ دو فرهنگ » از زمان روی کار آمدن رضا شاه و رفتن اوست و شامل تجربییات و مشاهدات دوره ی کودکی و نوجوانیی نگارنده در شهر باستانی و زیبای بروجرد ( وروگرد ) است . » ص 17 . « جلد دوم « در شور و شیون آزادی » یا « جنبش ملی و دولت مردم » ، هم زمان با مقطعی از این عهد است که از به پادشاهی رسیدن محمد رضا شاه پهلوی تا کودتای بیگانگان در بیست و هشتم مرداد 1332 و براندازی دولت دکتر محمد مصدق را در بر می گیرد . » « جلد سوم این اثر ، « در غربت » شامل مسافرت به لبنان و رفتن به امریکا و تحصیل و تدریس و دشواری های« غربت زدگی » در آنجا » ص 18 ، آغاز می‌کند . وسپس کتاب را با مشاهدات و رویدادهای پیش آمده در بخش های مختلف با سر برگ های متفاوت مي ‌گشاید . در هر برگ و بارِ اين اثر کابوس 28 مرداد چنگ در روان و چنگگ در مغز استخوانش انداخته است . توانِ پذیرش ذلت و خواری را ندارد که سرانجام سرزمینش را نخست کوتاه مدت به بهانۀ تحصیل و بعد برای همیشه ترک می کند . ولی چنان بر می آید که با گذشتن پنجاه سال هنوز هم این کابوس قدم و قلمش را به اسارت گرفته است و این ، همین اسارتی است که تا به امروز ملتی را در غل و بند کشیده است . اینک نمونه هایی کوتاه از متون بلند و کشیدۀ کتاب :

   یادآوری : « در این چند سال ، شاهی کم دانش و خودکامه ، با کمبود هایی روان اجتماعی ، زیر شعار نامفهوم و نادرست
« تمدن بزرگ » همه ی رشته های شبکه های ارتباط های ملی ، اجتماعی و فرهنگی ، سنتی و بومی و هنجاری را گسست و برهم زد . ... آتشی که خود و ملت را در آن می سوزاند فرایندی از یک مالیخولییای خود بزرگ بینی و گنده گویی بود که اساس فرهنگی استوار را برهم زد . کسی نبود که به او بگوید که تمدن بزرگ و کوچک ندارد ! تمدن ممکن است بسیط ، مرکب و یا ساده و پیچیده باشد . نردبان تمدن روندی است از آنِ همه ی جوامع انسانی که هر یک در پله یی از پلکان آن نشسته است . » ص 21. « نفرین بر استبداد .... و زور گویی که هر گونه اش جز آزار و ستم و بدبختی و اختناق و آوارگی ،  کارآمدی برای هیچ ملت و جامعه یی ندارد . ... افسوس بر کسانی که کوشش در واقع بینی آزارشان دهد و خامشی برایشان پاسخی گویا باشد . » ص 22.  نویسنده از بخش های « به سوی لبنان » ، « در دانشگاه امریکاییی بیروت » و
« ویژگی های لبنان » با زخمی که در سینه دارد با مقایسه و مشاهده می گذرد و در بخشِ « گذر زندگی » از چگونگی دستگیری دوستش دکتر حسین فاطمی و پاره پاره شدن بدنش به ضرب چاقو و سپس آنگونه تیرباران شدنش ، به وسیلۀ دوستی که آرام آرام برای شنیدن این خبر آماده اش می کند آگاه می شود و این سوک را مانند دیگر هم اندیشان سوکوارش به رغم « پنجاه سال برای سپردن هر رویدادی به تاریخ می باید بس باشد » ، محترم می دارد و از یاد نمی برد . در مرکز شهر بیروت با جهان پهلوان غلامرضا تختی روبرو می شود .« هیچ یک از ما انتظار نداشتیم که یکدیگر را در آنجا ببینیم . شادی واحساسات ما از آن دیدار ناگهانی و غیر منتظره بسیار بود .... » ص 64 . در بخش « جهان پهلوان تختی » از آشنایی با تختی و صفات انسانی و نگرانی های او از نظام حاکم سخن می رود . « بسیاری را باور بر آن بوده است که به خاطر ارادت و علاقۀ بسیاری که پهلوان به مصدق داشت و از اعضای فعال و مؤثر جبهۀ ملی شده بود ، دستگاه شاه او را از میان برداشت . برخی هم گفته اند ... دستگاه شاه او را در برزخ مالی گذاشته بود و فشار زندگی او را وادار به خودکشی کرد . در این باره دو پرسش ممکن است پیش آید : یکی آنکه تختی جوانی آیین دار و معتقد بود و خود کشی با چنان احساس و ایمان درونی همراهیی چندانی نداشت . دوم آن که برای کسی مانند تختی ، مهمانخانه جایی مناسب برای چنان کاری به نظر نمی رسید که جنازه اش در آنجا پیدا شود . .... حماسه ی پهلوان تختی در ایران همیشگی شده است به ویژه که او از اصالت والای اخلاقی نیز برخوردار بود ... تراژدی و افسانه ی مرگ او پایدار می ماند . » ص 73 ـ 74.  چند رویداد :« ناصر را با شاه مقایسه می کردم و می دیدم که کودتای شاه درست در جهت مخالف کودتای مصر
بود . کودتای عبدالناصر ملک فارق فاسد و عیاش و انگل را به کشتی نشاند و روانه ی ایتالییا کرد . کودتای بیگانگان و شاه علیه نهضت مردم ایران بود و سردار پیر و پهلوان آن ، مصدق را به زمین افکند ... » ص 77. « برخی از دوستان ایرانی که گاه گاه در بیروت به دور یکدیگر می آمدند یکی از کار هایی که می کردند فال گرفتن با دیوان حافظ بود ... من آن روز ها با الله یار صالح در مکاتبه بودم . در یکی از نامه هایی که برایش نوشتم فال گرفتن با دیوان حافظ را  ... برایش نوشتم . در نامه یی که پس از آن از او دریافت کردم اشاره یی به آن نوشته نکرده بود . پس از بازگشت به ایران در یکی از نخستین روز های ورود به اداره یی احضار شدم تا در باره ی نامه یی که به آقای صالح در مورد غزل حافظ نوشته بودم توضیح بدهم دانستم که شاید آن نامه به دست آقای صالح نرسیده بود !
 » ص 85 ، 87 .  بازگشت به خانه : « در روز موعود خدمت جناب سرگردی رسیدم و پس از سلام نرم من و علیک زبر او .. بر روی صندلی روبروی میز او نشستم .» ص 152. در این بخش نویسنده به پرسش های ابلهانۀ بازجو با زهرخند و بردباری پاسخ می دهد تا پوشه می لغزد و گوشه یی از نامۀ هوایی آشکار می شود نامه یی که برای الله یار صالح نوشته است . « با تحکم پرسید در اینجا ایام غمی که نیست ! با آن پرسش شستم به خبر آمد ... جواب دادم همانطور که عرض کردم زندگی همیشه همراه با غم و شادی است . آنگاه دو کف دست را روی میزش گذاشت و کمی دولا شد و سرش را جلو آورد و با تحکم پرسید : شما از رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند ـ چنین نماند و چنان نیز هم نخواهد ماند چه استنبادی ( منظورش استنباط بود ) دارید ؟ » ص 152.  نویسنده در دوران مسافرت های کوتاه و روز های تحصیل در دانشگاه بیروت به مأموران و جاسوس های ساواک که با صورتک دانشجو و سیرتک دوست هر کجا در کنار ایرانیان بودند اشاره های فراوان دارد .

    پرفسور حجتی ، با مشاهدۀ سوداگران و خريد و فروشِ ملتی به سودجويي و سرخ رويي ، کتابش را که در ایران چاپ شده است ، در 542 صفحه به پایان می برد که بازگوییِ آنهمه زخم التیام ناپذیر که از روح و جانش زبانه می کشد ، و بکار گرفتن آنهمه نکات ظریف و آموزنده در تحلیل فرهنگ و جامعه ، در توانِ این معرفی کوتاه نیست .  و اما   تاریک فکران ، سرمستانِ تکرارِ آن دوران ،  آن روز ها که سرباز های ستمدیده و به بیگاری کشیده شدۀ شاهنشاهی که بجای آموزش و انجام وظیفه در مکان خدمت ، به نامِ گماشته در خانه های اربابان از هر قماش ، به رختشویی ، بچه داری ، هیزم کشی ، غلام بارگی و هر آن بیهوده کاریِ دیگر گماشته می شدند ، هنوز در خیابان ها در کنار و حافظ جانشان بودند ، و  نفس از هيچكدامشان برنیامد که شاه نباید برود . به روالِ ذاتِ تاريك و خلق و خوي مستانه چشم ها بر ترازویی بود که کدام کفه اش سنگین تر برآید . هرگاه جسم و جان آن آب و خاک به چنگ و دندانِ آدم خواران تکه پاره نمی شد ، امروز نه از شاه ، نشان بود و نه از ، شاه نشان . وآن کدام دیوانه ای است که خاک ، از سر بر گیرد و خاکسترِ واپس مانده را دوباره در سر گیرد . فراموش نشود که ملت ایران با یکپارچگی و هم آهنگی بی نظیری به نظام سلطنت نه گفته آن را سه طلاقه کرده است و هر آن آزاری را هم که امروز به مقابله‌اش برمی‌خیزد برای رهایی و استقلال و مردم سالاری‌است نه بازفربهي و مفتخواريِ دکان داران و مدعيانِ بازارسلطنت .

    به نکات دیگری از جلد سوم عبور از عهد پهلوی « در غربت » می پردازم :  در راه غربت : « ... به فرودگاه که پا نهادم ، احساسی ویژه کردم که حس غریبی و تنهایی بود . تنها افرادی که بی‌کس به غربت می روند و نمی دانند چه آینده یی به پیشوازشان خواهد آمد از چنان حسی آگاه می شوند و تا مغز استخوان آن را درک می کنند ! » ص 177 .  روزی و شبی : « برای من آن روز ها هدف شاید غریب شدن بود وتحصیل بهانه ! ... می دیدم آن پسران و دختران دانشجو از کلاسی به کلاس دیگر از ساختمانی به ساختمان دیگر می رفتند آزاد و دارای امنیت فکری و مصونیت اجتماعی بودند . غم و درد نفوذ بیگانه را در جامعه و مشکل جنگ با پاسبان و سرباز و تانک را در دانشگاه نداشتند . .. آنچه دانشجوی ایرانی برای به دست آوردنش مبارزه می‌کرد و حتا جانش را به خطر می انداخت و یا آن را از دست می داد ... هیچ نمی دانستم که آن روز پیش درآمد و نخستین روز دوره ی غربت چهل ساله ام خواهد شد ! روزگار تبعید و غربت از همان روز و از همان شهر آغاز شد . » ص 196 ـ 197.  بیگانه ی همکاشانه : « در نظام استبدادی حکومت مردم را به فساد می کشاند. چنان نظامی ستمگر و خشن و نا امن است . برای چنان نظامی غرور و غیرت و مردانگی و استقلالِ رایِ افراد نامطلوب است . هیچ کس در نظام شاه ، نمی بایستی یارای سرافرازی و امکان سربلندی داشته باشد و مورد احترام و توجه مردم قرار گیرد . بنا براین مردان جامعه را بی غیرت و بی بیضه می کند . حس مردانگی و اصول جوانمردی آنان را می کشد . نخست خوار و زبون و تباهشان می کند و پس از آن به آنان مقام و جاه می دهد ... با فرومایگی زشتیی هر کاری از مییان می رود و پایبند نبودن به اصول اخلاقی و جوانمردی در آنان زمینه یی درونی و عادت می شود و اخلاص و پیروی از اصول دوستی نیز یکی از قربانی های آن می گردد . » ص199. داد و ستدِ ترحم و تملق نیز فرهنگِ بیمارگونۀ همین نظام است که شوربختانه ، با همان روش‌که نویسنده بدان اشارت دارد ،  سرافرازی ، غرور و غیرتِ اهل ادب و شعر و هنر را هم به بازار می کشاند . برزخ و پاداش : در اینجا اشاره می‌کند به شخصی به نام « خیبرخان » که مورد اعتماد شاه بوده و در دربار به امورخصوصی و حساس شاه رسیدگی می کرده است و شاه بر اثر تفتین اشرف ، و همسرش احمد شفیق ، به او بدگمان می شود ، و او پس از گریختن به امریکا مدارک سری را که با خود داشته است ، به کمیتۀ امور خارجۀ مجلس سنای امریکا می دهد و بعد ها آن داستان در مجلۀ  Nation به چاپ می رسد و این مربوط به چک هایی است که شاه برای کسانی نوشته و پس از دریافت از یونیون بانک ، سویس ، از حساب او کسر شده است . : « صدور اغلب آن چک ها در پنجم فوریه 1962 بودند . محل آن از کمک های امریکا و پول فروش نفت به حساب « بنیاد پهلوی » و« سازمان ورزشی شاهنشاهی » در « یونییون بانک » سوییس ریخته شده بودند . چک های صادر شده ، نمره و مقداری که دریافت شده بودند ، به این ترتیب بودند : 1ـ خانم لویی هندرسن ( زن سفیر امریکا هنگام کودتا و کسی که در توطئه ی نهم اسپند 1331 ( 1953 ) علیه مصدق نیز به نحوی شرکت داشت ، یک ملیون دلار ،  2 ـ شمس پهلوی ( خواهر شاه ) ، یک ملیون دلار ، 3 ـ دریک میشل ، نیم ملیون دلار ، 4 ـ هنری لوس ، مدیر مجله ی « تایم » امریکا ( که شاه در آن مرد سال هم شد ) نیم ملیون دلار ، 5 ـ جرج الن ، سفیر سابق امریکا در ایران ، ( شنیده شد که او در زمان دولت قوام با او در مورد جمهوری در ایران مذاکراتی کرده بود . ) یک ملیون دلار ، 6 ـ شهناز ( دختر شاه ) یک ملیون دلار ، 7 ـ ویلیام یورک  دویست هزار دلار ، 8 ـ راندلف دیکنز دویست هزار دلار ، 9 ـ حمید رضا ( برادر شاه ) نیم ملیون دلار ، 10 ـ احمد شفیق ( شوهر اشرف ) یک ملیون دلار ، 11 ـ سلون شاپین ( سفیر امریکا جانشین سفیر کودتا ) یک ملیون دلار ، 12 ـ محمد خاتمی ( خلبانی که شاه را پس از شکست کودتای 25 مرداد به بغداد فراری داد و بعد همسر فاطمه خواهر شاه شد ) یک ملیون دلار ، 13 ـ ر . ا . بیگات ، دریادار انگلیس یک ملیون دلار . 14 ـ ت . و . نی پیر ( معاون نیروی هوایی انگلیس ) یک ملیون دلار . 15 ـ فرح پهلوی ( همسر شاه ) پانزده ملیون دلار . 16 ـ فاطمه پهلوی ( خواهر شاه ) دو ملیون دلار . 17 ـ عبدالرضا پهلوی ( برادر شاه ) دو ملیون دلار . 18 ـ غلامرضا پهلوی ( برادر شاه ) دو ملیون دلار . 19 ـ ویلیام وارن ، رییس اصل 4 ترومن ( اردشیر زاهدی منشی و مترجم او بود . او در جریان کودتا و برنامه های اصلاحات ارضی در ایران نقشی داشت ) یک ملیون دلار . 20 ـ دکتر امینی دو ملیون دلار ( این یکی خیلی جالب بود . تاریخ صدور این چک ها پنجم فوریه ی 1962 بود . یعنی چک دکتر امینی هنگامی صادر شده بود که او هنوز نخست وزیر بود و به ایراد سخنرانی های پر خروش علیه فساد مشغول بود ... 21 ـ دیوید راکفلر دو ملیون دلار ( راکفلر رییس بانک
« چیس منهتن » در نیویورک بود پول های نفت در آن بانک ریخته می شد او به کارهای مالی شاه می رسید و این همان کسی است که با هنری کسینجر وزیر خارجه ی نیکسون و پشتیبان شاه دوستی و همکاری نزدیک داشت . ...) 22 ـ حمید رضا ( برادر شاه ) یک ملیون دلار . 23 ـ محمود رضا پهلوی ( برادر شاه ) یک ملیون دلار . 24 ـ جمشید خبیر نیم ملیون دلار . 25 ـ ا . و . وستر ، یک ملیون دلار . 26 ـ اردشیر زاهدی سه ملیون دلار . 27 ـ رولاند لیس ، یک ملیون دلار
. 28 ـ اشرف پهلوی ، سه ملیون دلار ... 29 ـ تئودر مک اوی ، یک ملیون دلار . 30 ـ اسدالله علم ، یک ملیون دلار . 31 ـ حسین علا ، یک ملیون دلار . 32 ـ الن دالس ، یک ملیون دلار ( الن دالس برادر جان فاستر دالس وزیر امور خارجه ی آمریکا هنگام کودتا رییس « سیا » بود . ) ...  البته پاداش کرمیت روزولت پیاده کننده ی کودتا ... چرب تر و مستمر تر بوده است . ... پس از انقلاب مدارکی که از بایگانی های سری در آمدند ، نشان داده شد که شاه نیز سال ها حقوق بگیر دولت امریکا بوده است و هر سال یک ملیون دلار به حساب پنهانی او ریخته می شده است . { در جریان انقلاب نمایندگان برخی از وزارت خانه های امریکا و سازمان هایی که به ایران مربوط بودند در جلسه یی که برای رسیدگی به وضع ایران تشکیل داده بودند از « نییوسام » معاون وقت وزارت خارجه ی امریکا پرسیده می شود آیا شورشببان در امریکا می دانند که شاه حقوق بگیر ما بوده است و این مطلب نیز جزو شعار ایشان هست یا نه ؟! او جواب می دهد خیر ، هنوز نمی دانند! } یکی از خفت های تحقیر کننده ی ایران و ایرانی ، شایعه ی حقوق گرفتن احمد شاه قاجار از انگلیس بود . آن گونه که گفته و اشاره شده است احمد شاه هر ماه 15 هزار تومان از سفارت انگلیس دریافت می کرده که سالی یکسد و هشتاد هزار تومان می شد . بنا بر این حقوق شاه از امریکا چهل برابر حقوق احمد شاه از انگلیس بود . شاید می بایست چنان هم می بود زیرا هم سفارت امریکا در تهران از سفارت انگلیس بزرگتر بود و هم دولت امریکا از دولت انگلیس پولدار تر و هم شاه از احمد شاه درشت تر بود و بیشتر از او «گنده گویی» می کرد و ریخت و پاش داشت و هم این که سطح زندگی بالا تر رفته بود! مهمتر از همه مقیاس خدمتگزاری برای حفظ میزان منافع بسیار متفاوت بوده است ! » ص 288 ، 289 ، 290 . در بخشِ « آموزگارِ دگرگون » ، نویسنده ، علاوه بر حرف های فراوانی که دارد ، تصویر و تعریف بسیار زیبایی از نوروز را به قلم می کشد : « نوروزی دیگر در غربت فرا رسید . خانه ی نوروز سرزمین ایران است . غربت برای کهنسالان دشوار تر است و نوروز با آن کهنسالی در غربت رنگ و حالی دیگر داشت . ... ارزش های فرهنگی و اجتماعیی جوامع است که به روز های ویژه یی رنگ و بوی ویژه و معنای احساسی و فرهنگی و عاطفی و اجتماعی می دهند . نوروز هم همانگونه پر شکوه و جلال شده است و با چنان عظمتی ، فرهنگ و ملتی را پا برجا و استوار نگه داشته است . » ص 360.  دومین دانشگاه و نخستین دیدار : « در دوره ی دوری از کشور ، رخداد هایی بسیار پیش آمد کرده بودند . دولت چاکر جان نثار کنار گذاشته شده .... دولت غلام خانه زاد به جای دولت امینی آمده و آن هم رفته بود . مییان دو نخست وزیر ، یکی چاکر جان نثار و دیگری غلام خانه زاد رقابت بود که کدام یک بیشتر چاکر و کدام یک بیشتر غلام است . چاکر جان نثار برنامه ی دولت را فقط و فقط اجرای منوییات شاهنشاه اعلام کرده بود . غلام خانه زاد برنامه ی دولت را چنین اعلام کرده بود : « ما آمده ایم که سپر بلای اعلاحضرت شویم و خودمان را در راه باقی ماندن سلطنت قربانی کنیم ! » غلام خانه زاد بر چاکر جان نثار چند امتییاز برای شاه داشت . نخست آنکه اندامش بلند تر از شاه نبود ( شاه در این مورد حساسییت داشت ) دیگر آنکه غلام تحصیلاتی بیشتر و بهتر از شاه نداشت و سوم اینکه پدر غلام هم به پدر تاجدار وفادار مانده بود . او از نزدیکان و دوستان کم شمار رضا شاه بود که کشته نشد ! از همه مهم تر شاه با غلام دوستی داشت و راز نگهدارش بود . سخنان خودمانی در امور پنهانی و شخصی و دختر بازی با او داشت . مهم تر از همه ی اینها غلام مطیع اراده ی او بود . » ص 372. « در جلسه ی مشترک دو مجلس نیز به شاه لقب آریامهر داده شده بود ... آریامهر جای پای خود را استوار تر دیده بود و به کسی یارای جیک زدن نمی داد ... و برخی از جوانان مخالف به اقدامات پنهانی و مسلح وادار شدند . از رخداد های خیلی جالب دیدار های مکرر شاه و ... از کشور های بیگانه و دیدار پر شمار سران کشور های بیگانه از ایران بود ...  در آن دیدار ها ورود شاهان به ایران ، حتا شاهان مخلوع ، ویژگی های خود را داشتند . گویی تهران دفتر مرکزیی باشگاه شاهان شده بود ... آیا به فکر آریا مهر و شهبانو می رسید یا کسی جرئت داشت به آنان بگوید بهتر نبود که هزینه ی آن ولخرجی ها ، که از جیب ملت بود ، به مصرف آموزش و بهداشت بلوچستان و سیستان برسد و کودکان دبستانی در آن سرزمین به جای نان ، خمیر و برای ناهار علف نخورند ؟» ص 276. در مورد علف خوردن کودکان دبستان به وقتِ ناهار نویسنده در جلد دوم عبور از عهد پهلوی به مناسبت مأ موریتی که بدان منطقه داشته است به تفصیل توضیح می دهد . « در ، پایان می توان گفت که در شتاب سراشیبی دودمان پهلوی ، افزون بر کودتای بیگانه و شاه علیه مصدق و دستگیری ، زندانی ، دادگاهی ، محکوم کردن و تبعید و آزار او تا پایان زندگی سیزده سال سر سپردگیی هویدا به خواست های بیمارگونه ی شاه که ناشی از کمبود های روان اجتماعیی آریامهری بودند ، و نقش نعش را برای او بازی کردن ، تأثیر فراوان داشت و همه ی وجود هویدا را شاید بتوان در یک جمله خلاصه کرد : او اندیشمندی نابالغ ، جاه طلب ، ماکیاولی خوی ، غرب زده ، در حاشیه ی جامعه و بری از چاشنییِ هنجار های فرهنگ مردم کوچه و بازار و روستای ایران بود !! » ص 515 . نویسنده با بررسی سرنوشت دیکتاتور های جهان ، آخرین برگ کتاب را اینگونه به پایان می برد : « او پایان خفت بار پدر تاجدار خود را هم دید ، اما پندی نگرفت و در زمان شکوفاییی آزادی و دمکراسی ، به راه نابود شدگان و رسوا شده ها رفت . .. چرا شاه از همه ی اینها درس عبرت نگرفت ، پرسشی است برای آموزگار  روزگاران  و تاریخ ؟! » . 

   خوانندگان را به خواندن این سه مجلد دعوت می کنم و برای نویسندۀ پاکیزه جان و نیالوده دامانش ، آرزوی بلندای عمر و تندرستی دارم و نیز بشارت مي‌دهم که کتاب دیگری از ایشان منتشر شده است با عنوان « مرد سال و سده و هزاره » و این ، درگیری و دلخوریِ دیگری است برای آنان که می خواهند در و پیکرِ تاریخ را پس از پنجاه سال مهر و موم و دستکاری کنند و قال قضیّه را به خوی اَبَر پنجاه سال بکنند . امید که هزار سال دیگر عمر کنند و بشنوند و بخوانند آزادیِ فروخته شده و چاقو خوردۀ ملتی را در 28 مرداد 1332 به حیلت سوداگران وخودکامگان ، در حماسۀ جاودانيِ برگ های استثنایی تاریخ ایران .

 

*: تحرير دوم با گزينش و ويراستاري مجدد. ونكوور ، مي 2005 

تحرير اول با فاصلة زماني در فصلنامة ره آورد آمده است.

معرفي و نقدِ عبور از عهد پهلوي ، در اينجا به پايان مي‌رسد .

   

 
 

بازگشت به صفحه اول

Persian Font
Free Download

Visit Mossadegh Section our Solute to Dr. Mohammad Mossadegh
And visit
JebheMelliArchives.net the Archive Site for INF-US

This website is published by Iran National Front - USA; organized by Iran National Front-New York Section.
Iran National Front USA - PO Box 136, Audubon Station - NYC, NY 10032 - 
Contact@JebheMelli.net
Webmaster: webmaster@JebheMelli.net

© Copyright  Iran National Front USA, all rights reserved.