|
-فصل دوٌم-بخش
دوٌم
-جایگاه
دین در
دموکراسی
های نوین
همان
اندازه که
این
دانشمندان ،از
عقل و علم ،
شعور و آگاهی
، برخوردار
بودند، به
همان اندازه
نیز در مسائل
عقد تی ،
دینی ، از
خود وسعت دید
، سعه صدر ،و
مدارا نشان
میدادند.رفتار
این
دانشمندان
برای شکل
گیری حا
کمیت خرد
ومنطق در نزد
لاک بسیار با
ارزش بود.این
بینش و تسامح
و تساهل در
آن زمان به
مکتب Latitudinarisme
معروف بود ،
که طرفداران
فلسفه
افلاطون ،
آنرا در
دانشگاه
کمبریج
تدریس
میکردند.خلاصه
مکتب Latitudinarisme
، اینست که
میگوید:«... همهً
ادیان و همهً
مذاهب ، همهً
اقوام ،و همهً
انسانها ،
بشرطی که فرد
از صدق باطن
به پروردگار
ایمان داشته
باشد، و در
زندگی
اجتماعی و در
رابطه با
انسانها و
همنوعان خود
، پایبند
تقوی ،
فضیلت ،
معنویت و
عدالت باشد،
آخرت خود را
در آن دنیا
نجات خواهد
داد. نجات
آخرت ، در
انحصار فلان
قوم ، فلان
نژاد ، فلان
دین و یا
فلان مذهب
نیست.لاک
بدون اینکه
از باور
ایمانی خود
دست بکشد،
روز بروز ،
از تربیت
دینی تحمیل
شده از طرف
خانواده اش ،
که از فرقهً
پالایش
دینان (
puritanisme)بودند،
در آن سا لها
فاصله
میگیرد. در
این مرحله از
دوران تحصیل
، لاک به علم
پزشکی گرایش
پیدا میکند.
در دانشگاه
اکسفورد ،
بخشی از
پزشکان ،ا
نجمن علمی
بنام رویا
ل سوسیتی(Royal
society)
انجمن
سلطنتی بنا
نهاده بودند
، که از شهرت
بسیار
برخوردار
بود.لاک در
سال 1660 مجذوب
این محفل
علمی شده بود
،و در جلسات
آن شرکت
میکرد. اگر
چه لاک هرگز
به عنوان
دکتر در
پزشکی نائل
نشد ( ا لبته
بخاطر
مطالعات
عمیق در سایر
رشته های
علمی و فلسفی
و پیش آمد
های زندگی
بود که لاک
دکترای
پزشکی خود را
نگذراند.)
امٌا با وجود
این ، دانش و
آ گاهی او در
رشته ً پزشکی
، به اندازه
ای بود ، که
آنرا در خدمت
دوستان خود
قرار میداد.درست
بخاطر
آشنائی به
علوم پزشکی
بود ، که لاک
توانست به
کمک آن علم ،
به ماهیت و
ذات
رفتارهای
روحی و روانی
انسان پی
ببرد (3)
لاک
، در زمینهً
سیاسی ، هرگز
یک مبارز و
فعال سیاسی
نبود. حتی در
این سالها ،
از لحاظ
عقاید سیاسی
، از موضع
حزب
طرفداران
پارلمان دور
بود.حکومت
کرومول از 1653
تا 1659 ، که در
تاریخ
انگلستان
بنام
پروتکتورا (Protectoraحکومت وصی ،
یا ولی بر
ملت . مثل
ایران امروز
در نظام
ولایت مطلقه
فقیه بر ملت
صغیر )برای
لاک چندان
قابل قبول
نبود. از
اینکه ه – ر
فوکس بورن (H.R.
Fox Bourn )میگوید
،لاک ذاتأ
منش لیبر
الیسم داشت،
باید به این
نظریه ،
محتاطانه
نگریست.این
واقعیت است ،
که در سال
دٌوم تحصیلات
دانشگاهی ،
لاک برای
تمجید از
شخصیت
کرومول ، دو
قطعه شعر ،
یکی به زبان
انگلیسی ،و
آن دیگری به
زبان لا تین
سروده
بود،با وجود
این ، با یکی
از استادان
خود بنام
Pococke
که طرفدار
سلطنت
مشروطه
بود ،
آشنائی
داشت،و
بنوعی از او
تغذیه روحی
میکرد، که در
نهایت ، این
آشنائی به
دوستی عمیق و
صدیق این دو
شخص منتهی شد.در
فوریه 1660 ، پدر
لاک در گذشت
،و چند ماه
بعداز آن ،
برادرش
توماس نیز
فوت کرد.با
مرگ پدر ،
لاک از عقاید
سیاسی
طرفداری از
پارلمان ، که
عقیدهً
سیاسی حاکم
در خانواده
بود ، احسا س
رهائی کرد،
در اندیشه
های
لیبرالیسم
تا حدی مردد
ماند.
هجو
نامه ایکه
با عنوان «Reflection
on the Roman commonweathe
» ،
که در تاریخ 1661
در انگلستان
بدون نام و
نشان منتشر
شد،و محتوی
این هجو نامه
، که اندیشه
های
لیبرالیسم
را به استهزاً
میکشید، سا
لها نویسندهً
آن هجو نامه
را به لاک
نسبت
میدادند. بعد
ها معلوم شد
، که آن هجو
نامه از لاک
نبود ، و
شخصی بنام
والتر موایلWalter
Moyel آنرا
نوشته است.
بعد
از مراجعت
چارلز دوم ،
بعنوان
پادشاه
انگلستان ،
لاک دو رساله
، یکی به
زبام
انگلیسی ، و
آن دیگری به
زبان لاتین
نوشت، که در
هردو این
رساله ،لاک
قدرت
پادشاهان و
اطاعت رعایا
را از
زمامدار
توجیه میکند
این دو رساله
، که هردو
بصورت لایحه
ًدفاعیه
نوشته شده
است، بصورت
دستخط
هنوزباقی
است، که
اندیشه های
آن زمان لاک
را با اندیشه
های توماس
هابس نزدیک
میکند.
فراموش
نکنیم ، که
هابس ، با
مشاهده ً
جنگهای
داخلی و
مذهبی و
خرابی های
ناشی از آنها
، بر این
عقیده بود،
که شهروندان
بعد از
برقراری
قرار داد
اجتماعی با
زمامدار ،
برای حفظ
آرامش و
امنیت جامعه
، باید مطلقأ
از زمامدار
اطاعت بکنند،
مگر آنکه
زمامدار
قرارداد
اجتماعی
توده مردم را
زیر پا
بگذارد. لاک
از این
اندیشه دفاع
میکرد، ولو
اینکه تا
اندازه ای با
رسالهً «
مدارا» ی او
در تضاد بود.
لاک آن زمان
از وجود یک
حکومت ایکه
ضامن امنیت
جامعه باشد،
دفاع میکرد.معلوم
است ، که لاک
، یک مرحله
از زندگی اش
، مخالف
لیبرالیسم
بود. با وجود
اینکه ، لاک
، به داشتن
افکار و
اندیشه هابس
را انکار
میکرد، ولی
خود نیز
اعتراف
میکند، که
اندیشه
ها و
سایهً هابس
در طول زندگی
و تفکرات
فلسفی اش ،
او را
راهنمائی
میکردند.
در
سال 1666، لاک به
عنوان منشی
مخصوص سفیر
انگلستان ،
سیر والتر
وار، Sir
Walter Varre به
براندنبورگ
رفت. در
مراجعت به
انگلستان ،
اینبار
نیز شغل
منشی مخصوص
سفیر
انگلستان ،
در اسپانیا
به او
پیشنهاد شد.امٌا
لاک این شغل
را قبول
نکردو در شهر
دانشگاهی
اکسفورد سا
کن شد.در
تابستان 1666
بود که لاک
لرد معروف
آشلی Lord
Ashley
را به عنوان
پزشک ، معا
لجه کرد. بین
این دو شخص
از آن تاریخ
، یک دوستی
بسیار عمیق ،
و صادقانه بر
قرارشد، که
فقط مرگ آنها
را از هم جدا
کرد..لرد
آشلی ، هنوز
رهبر حزب
مخالف نبود،
امٌا یک روح
مبارز سیاسی
داشت.او
نمایندهً
پارلمان،
سیاستمدار
فعال ، شخصیت
ی کاملأ
تاثیر گذار
بود.لرد آشلی
با این
خصوصیات ،
مخالف هرنوع
قدرت خود
کامه بود، و
علنأ دشمنی
خود را با
چارلز اوٌل
پادشاه خود
کامهً
انگلستان و
مدافع نظامی
اش ، ژنرال
لامبرت را
ابراز
میداشت.در
سال 1659 ، بعد از
کنا ره گیری
ریشارد
کرومول ، پسر
الیویه
کرومول ، از
زمامداری
انگلستان،
لرد آشلی ،
از ژنرال
مونک ،
فرمانده
نیروهای
نظامی
اسکاتلند،
پشتیبانی
کرد.این
ژنرال ، یکی
از طرفداران
عدالت
اجتماعی و
برابری بود..در
یک کشوری که
سیاست ، با
مذهب ،
تنگاتنگ در
هم آمیخته
بود، لرد آشلی
، با یک روح
آزاده منش ،
طرفدار
مدارا و
آزادی دین در
جامعه بود.
لرد
آشلی وقتیکه
لاک را شناخت
، زمانی بود،
که با
سیاستهای
دولت ، که
بازور
میخواست یک
دین واحدی را
بر ملت تحمیل
بکند ،
مبارزه
میکرد.این
لرد، سیاست
تحمیل دین
واحد از طریق
زور وا
ستبداد
بر ملت را
برای جامعه و
همچنین بر ای
دین مضٌر
وخطرناک
میدانست .در
این زمان لاک
به عنوان
منشی ، در
ماموریتهای
خارجی آشلی ،
او را همراهی
میکرد.بعد از
چند ماموریت
، لاک تصمیم
گرفت ، مقیم
اکسفورد شده
و به تحصیلات
پزشکی اش را
که شروع کرده
بود ، ادامه
دهد.لاک در
بعضی از
کارهای
تحقیقی ،و
اکتشافی
دوست خود ،
فیزیکدان
معروف و
مشهور ، روبرت
بویل
، به او کمک
میکرد.لاک
مدتی بعد ،
پزشک مخصوص
لرد آشلی
شد،و دو سال
بعد از این
به عضویت
انجمن علمی
معروف ،
رویال
سوسیتی در
آمد. در این
سالها ، دو
رساله معروف
در دانش
پزشکی ، با
عنوانهای
آناتومیکا ،Anatomica
در
سال 1668 ، و
رساله دیگری
را با عنوان
، از هنر
پزشکی De Art
Medica را
در سال 1669 ، به
زبان لاتین
نوشت ومنتشر
کرد، که
این دو
رساله باعث
شهرت لاک
شدند.لاک ،
عقیده و
علاقه مفرط
خود را به
علوم
مشاهداتی ،دقیق
و تجربی را
پنهان
نمیکرد. و
این علوم را
لاک به عنوان
استدلال
نظری خالص
مینامید ، و
مگفت که
مخصوص
بیکاران است.
منظور لاک از
بیکاران ،
تحقیر این
علوم نیست ،
بلکه منظورش
اینست که در این
علوم ، برای
رسیدن به
نتایج مهم ،
وقت کافی
لازم است، که
متاسفانه
همه
تمیتوانند
چنین وقتی
داشته باشند،
فقط بیکاران
وقت زیاد در
اختیار
دارند.اگر
کسی مثل «
بیکاران »
وقت کافی
نداشته باشد،
در این علوم
نمیتواند
پیشرفت
داشته باشد.لاک
نتایج علوم
تجربی در
جامعه را ،
مفید تر از
علوم نظری
میدانست لاک
در یک
گفتگوئی
بطور اتفاقی
، به دوست
معروف خود
جمس تایرل Games
Tyrell
چنین میگوید:اگر
ما قبلأ
ظرافت ،
امکانات ،و
اهداف و درک
خود را از
اصول اخلاق ،
ادیان
الهی را
آزمایش و
تجربه نکنیم
، نمیتوانیم
آنها را بطور
محکم و مستمر
، در جامعه
بر قرار کنیم.لاک
در رساله
معروف خود با
عنوان :«
جستاری در
بارهً فهم
انسانی » که
آنرا قبل از 1690
امکان
انتشارش اش
نبود،
وقتیکه چاپ و
منتشر
کرد،از آن
تاریخ لاک به
عنوان
فیلسوف
«درک
انسانی »
معروف شد.( Essai
concernant L’entendement
Humain)
معذالک،
سالها پشت
سرهم می آ
مدند ،و می
گذشتند، لاک
در آن جامعه
در حا ل تحول
و آشوب ،
کمتر وقت
پیدا میکرد ،
به ظرافت
افکار فلسفی
اش افزوده و
آنها را
تحکیم بخشد.
(خوانندگان
ملاحظه
فرمایند ، که
در قرن 17 ،
مسائل شعور و
درک انسانی ،
در کشور
انگلستان ،
از چه
زوایایی
فلسفی و علوم
تجربی ، چون
پزشکی ،
فیزیک ، نجوم
، ریاضیا ت ،
اقتصاد،
مورد ، مطالعه
قرار
میگرفتند، و
در ایران
اسلامی ، که
روحانیون را
علمای اعلام
و علامه
مینامند، در
سالهای اول
نقلاب ، «آیت
الله » محمد
گیلانی ،
دادستان کٌل
انقلاب ، که
مرگ و زندگی
انسانها را
در دست داشت
این مسئله را
از رادیو به
بحث و فحص
کشیده بود ،
که من راقم
این سطور ،
شخصأ از
رادیو
جمهوری
اسلامی آن
وقت شنیدم،
و بطور مختصر
بیان میکنم. «...»
اگر پسر
جوانی در
طبقه اول
منزل مسکونی
بخوابد،و در
طبقه هم کف ،
عمٌه همین
پسر در خواب
باشد، ودر آن
شب اتفاقأ
زلزله ای رخ
بدهد،و پسر
جوان از طبقه
اول ، به
رختخواب عمه
اش بیافتد،د
رهنگام
افتادن
ناگهانی ،
دخول حادث
شود،و عمه
ناشی از این
دخول باردار
شود، بچهً
بدنیا آمده
حلال زاده
است یا حرام
زاده ؟!!! آیا
جان لاک حق
نداشت از این
مزخرفات
گوئی های در
زمان خود ،
که در ایران
به بحث طلبگی
ودر اروپای
قرن 17 به La disputation معروف
است ، متنفر
نباشد ؟!! آیا
تعجب میکنید
،که در هزاره
سوم ، ملت
ایران با این
علمای اعلام
و علامه ها
با چه درد و
رنج جهل و
استبداد و
فساد درگیر
است ؟!!)
تا
ثیر کنت
شافتسبری در
اندیشه های
جان لاک (Le conte de shaftesbury.)
-وقتیکه
لرد آشلی ،
به عضویت
مجلس لرد (مجلس
اعیان ) رسید،
به مقام لرد
کنت
شافتسبری ،
ارتقاء پیدا
کرد،و از لاک
خواست ، که
مسئولیتهای
در امور
مربوط به
منافع مالی
سازمان
کلیسا و
بازرگانی
را بعهده
بگیرد. لاک
این
مسئولیتها
را پذیرفت.
تا سال 1675 ، با
عنوان منشی
مخصوص
شافتسبوری،
کار کرد.قبول
این شغل ،
بدون مشکلات
و مخالفتهاو
کدورتها ی
دیگران نبود.امٌا
سالهائیکه
لاک در مدرسهً
«کلیسای
مسیح » تحصیل
میکرد،
وظیفهً
مسئولیت
سیاسی را ،
با معیار
اطاعت
شهروندان
از قوانین را
، به مفهوم
اندیشه های
سیاسی توماس
هابس می سنجید.
لاک در سال 1666 ،
رساله ای بر
موضوع و
مفهوم فلسفی
،
«مدارا » نوشت،
که در آن
بطور آشکار و
روشن بیان
کرد ، که
مدارا ، برای
زمامداران
یک وظیفه
سیاسی است.
لاک میگفت ،
مدارا باید
در درجهً اول
شامل
اقلیتهای
مذهبی باشد.اکثریت
مذهبی مورد
تهدید و
اجبار قرار
نمیگیرند ،
بلکه این
اقلیت است ،
که باید
حکومت با
آنها با
مدارا رفتار
کند . (لاک
متاسفانه در
قرن 17 زندگی
میکرد ،و
گرنه میدید
که در ایران «اسلام
ناب محٌمدی و
عدل علی !!!
جبرو اجبار و
استبداد
دینی اقلیت و
اکثریت نمی
شناسد.تاکید
از ما است )
اقلیتهای
مذهبی در
زمان لاک ،
شامل پالایش
دینان ،(prutinistes
)،
پرسبیترینها
، کاتولیکها
و پاپیستها
بودند.لاک
مصرانه
مخالف سیاست
وحدت دینی
بود. او
قاطعانه از
آزادی مذهب و
عقیده دفاع
میکرد.لاک
عقیده داشت ،
وحدت دینی ،
دین را تبدیل
به دین
حکومتی
میکند، واین
عمل در نهایت
به اطاعت
اجباری
جامعه از
دستگاه
حکومتی
منتهی میشود.لاک
تا اندازه ای
روشن ،
پیشبینی
کرده بود ،
که سیاست
اجبار دین
واحد ، باعث
بروز مسائل
سیاسی و
بحران
اجتماعی
خواهد شد.
کنت
شافتسبوری ،
دوست جان لاک
، در یک
رساله ای
بنام « آزادی
مذاهب در بین
اقلیتها » ،
که به پادشاه
انگلستان
ارسال داشته
بود ، این
رساله را بر
مبنای
اندیشه های
لاک تهیه
کرده بود.آزادی
مذاهب در بین
اقلیتها ،
بخش مهم
آزادی های
شهروندان
را تائید و
تضمین میکند،
که جزئی از
سیاست
لیبرالی ،و
حکومت مدنی
میباشد.در
این سالها
لاک از گرایش
به اندیشه
های توماس
هابس ، بطور
همیشه جدا
میشود. در
این سال لرد
شافتسبری ،
از لاک
میخواهد ، که
برای ادرهً
ایالت
کارولین،
واقع در
امریکا ، که
آن زمان ،
بخشی از
مستعمرات
انگلستان
بود، و
ثروتمندان
بزرگ
انگلستان ،
این
سرزمینها را
بعنوان
املاک خود
اداره
میکردند، یک
قانون اساسی
بنویسد. این
قانون اساسی
را لاک در
سال 1670 ، برای
ایالات
کارولین
نوشت و به
اجراء
گذاشته شد.امٌا
در سال 1693، این
قانون را فسخ
کرده و کنار
گذاشتند.
با
اینکه بخشی
از این قانون
کهنه شده و
از آن بوی
گند
فئودالیسم
به مشام
میرسید،
امٌا در عین
حال، در همین
قانون نوشته
از طرف لاک ،
تعادل قدرت،
در دستگاه
دولت کاملأ
بچشم میخورد.همین
تعادل قدرت
در دستگاه
دولت ،
اندیشه و فکر
اساسی لاک در
تنظیم نظریه
های سیاسی او
، یعنی
لیبرالیسم
شد.این موضوع
را نباید
فراموش کرد،
که در آن
شرایط
سیاسی –اجتماعی
انگلستان آن
زمان ، لاک
سخت نگران
محتوی قانون
مدارا بود.چارلز
دوم ، پادشاه
انگلستان ،
در سال 1672 ،
سالی که
شافتسبوری ،
به مقام
وزارت
دادگستری
رسید، با یک
ا علامیه ،
تمام
محکومیتهای
اقلیتهای
مذهبی را
بخشید. اگرچه
ثبات و امنیت
داخلی
انگلستان
استوار نبود،
لاک با اجرای
قانون
مدارای دینی
،و عفو
مجرمین
اقلیتهای
مذهبی ، به
ظهور خصومت
،و عداوتهای
بین
پروتستانها
و کاتولیکها
پی برده بود.در
یک کشوری که
تمام ا عمال
سیاسی بر
معیار مفهوم
مذهبی ،
تحلیل و
ارزیابی
میشد ، رفتار
و آداب مذهبی
را به یک عمل
سیاسی تعبیر
میکردند.لاک
در مقابل این
سئوال قرار
داشت : زیر بنای
آزادی ، که
اساس حرمت و
کرامت
انسانی است ،
چگونه
میتوان آنرا
پایه ریزی
کرد ؟
دقت
نظر و
کنجکاوی لاک
بیشتر مصروف
علوم سیاست
میشد ، او در
این دوره
کمتر فعالیت
روشنفکری
داشت. در
سالهای بین 1672
، تا سال 1675 ، ،
در هنگام
همکاری با
وزیر
دادگستری ،
لاک ، روی
فلسفه دکارت
و تئوری های
فیزیک دان
معروف ،
توماس سیدنی
هام ، کار
میکرد. در
همین هنگام
نیز پیش
استاد
اقتصاد،
دبلیو پتی W-Petty، اقتصاد
سیاسی تحصیل
میکرد. لاک
به روش تدریس
دانشگاه
مونپلیه Montpellier
فرانسه
علاقه مخصوص
نشان میداد.
این روش
تدریس
دانشگاهی ،
بنام روش
کلینیکی
معروف بود .در
این زمان لاک
برای رساله
خود ، «
جستاری در
بارهً فهم
انسانی »،
طرحهای
مختلفی را
پیش بینی
کرده بود. با
وجود منافع
مختلف ، ناشی
از کنجکاوی
های علمی
اش ، زندگی
پر تحرک
شافتسبوری ،
لاک را بر آن
داشت، که
نسبت به
فعالیتهای
سیاسی ، تا
اندازه ای
محتاط باشد.
وقتیکه
در سال 1675 ،
پادشاه
انگلستان ،
شافتسبوری
را به اتهام
جمهوری
خواهی ، از
کار برکنار
کرد، لاک
همراه دوست
خود ،
مخفیانه انگلستان
را به قصد
فرانسه ترک
کردند. این
مهاجرت تا
سال 1679، ادامه
داشت.لاک
مدٌت دو سال
در شهر جنو.بی
فرانسه یعنی
مونپلیه
ساکن شد.
دانشکدهً
پزشکی
مونپلیه ،
یکی از
دانشکده های
معتبر اروپا
بود (1) لاک در
حالیکه در آن
زمان 43 سال
داشت، به
تحصیلات
پزشکی خود در
مونپلیه
ادامه داد.،
در ضمن ، با
استفاده از
آب هوای
مساعد و
آفتابی جنوب
فرانسه ، به
سلامتی
جسمانی خود،
که ناشی از
کار و
فعالیتهای
طولانی خسته
شده بود، روح
و قدرت تازه
بخشید. دو
سال بعدلاک
مقیم پاریس
شد، وپیش یکی
از خانواده
های که با
لرد
شافتسبوری
آشنائی
داشت ، شروع
به کار تدریس
و تحقیق کرد.لاک
بعد از
مراجعت مجدد
به مونپلیه و
برگشت به
پاریس ، بلا
خره در سال 1679 ،
به لندن
برگشت. چارلز
دوم زیر فشار
افکار عمومی
و خواسته
مردم ، بار
دیگر مقام
وزارت
دادگستری را
به لرد
شافتسبوری
بازگردانید.در
این دوره جو
ٌ سیاسی
انگلستان
بسیار تاریک
و مبهم بود.مسئله
جانشینی
چارلز دوم ،
اختلاف بین
پروتستانها
سلطنت طلب در
مقابل
کاتولیکهای
طرفدار
برادر
پادشاه، که
کاتولیک بود،
روز بروز
شدت پیدا
میکرد.
کاتولیکها
بر این عقیده
بودند، که
جانشین
قانونی شاه ،
برادرکاتولیک
او او جاک
دوم ، است.،
که با مرگ
چارلزدوم در
سال 1685 ، به
سلطنت رسید.بعد
از تغیرات
ناگهانی ،
لرد
شافتسبوری ،
به جرم رهبری
مخالفان شاه
دستگیر ،و در
برج معروف
لندن زندانی
شد.
شافتسبوری
را به اتهام
کمک به
منتموت( Montmout)
پسر نامشروع
، ولی
پرتستان
چارلز دوم ،
برای رسیدن
به سلطنت،
دستگیر کرده
بودند. امٌا
شافتسبوری
که از
محبوبیت
بسیار در بین
مردم و افکار
عمومی بر
خوردار
بود،زیر
فشار خواسته
مردم از
زندان آزاد
شد، و مدتی
در آکسفورد
اقامت گزید.
اما بار دیگر
شافتسبوری
توسط پلیس
بازداشت شد،
امٌا دادگاه
او را تبرئه
کرد. امٌا
اینبار شافتسبوری
، انگلستان
را برای
همیشه ، به
قصد هلند،
ترک کرد. در
آن زمان هلند
کشور بسیار
مترقی و
دموکرات بود
لرد
شافتسبوری
بلاخره بعد
از سالها
مبارزه علیه
خود کامگی
دیکتاتور ها
در ژانویه 1683 ،
دور از وطن
خود ، وطنی
که صادقانه
برای عزت و
شکوه آن
مبارزه کرده
بود، در هلند
در گذشت .لاک
دوست صمیمی و
وفادار او
کتبهً سنگی
شافتیسبوری
را نوشت.
فصل
دوم.بخش سوٌم
-تبعید
و انقلاب .
ادامه
دارد
-
به قلم کا ظم
رنجبر . دکتر
در جامعه
شناسی
سیاسی kazem.randjbar@wanadoo.fr
-
اقتباس
بطور کامل و یا
به اختصار
با ذکر نام
نویسنده ،و
سایت عصر نو
بلا مانع
است.
(1)دانشکدهً
پزشکی
مونپلیه ، از
زمانهائیکه
این بخش از
فرانسه
متعلق به
اسپانیا بود
، تحت تاثیر
علوم پزشکی
دوران طلائی
تمدن ا سلامی
اسپانیای
مسلمان ، که
تمام
دانشمندان
مسلمان و غیر
مسلمان ، با
مدارای دینی
و احترام
متقابل در
کنار هم
زندگی
میکردند، و
دانشمندانی
چون ابن رشد
مسلمان در
کنر موسی بن
میمون یهودی
، هر دو
فیلسوف ،
پزشک ، منجم
، ریاضی دان
بودند،
توانستند،
علوم پزشکی
را که از
پزشکان ا
یرانی چون
بوعلی سینا
مایه گرفته
بود، در این
بخش از اروپا
توسعه بدهند.
همین امروز
هم ، دانشکدهً
پزشکی
مونپلیه در
فرانسه
معروف است .
ویکی از
بیمارستانهای
معروف حومه
پاریس بنام
بیمارستا ن
بوعلی سینا
(Hopital
d’ Avicenne )
معروف است
روش طب
بالینی را
برای اولین
بار بو علی
سینا مبتکر
آن بود ،که
جان لاک از
ان بنام روش
کلینیکی
منتسب به
دانشکدهً
پزشکی
مونپلیه یاد
میکند.در
زمان حیات،
بوعلی سینا
هم این پزشک
عالیقدر
ایرانی از
دست
پادشاهان
متعصب و
خونخوار
همراه با
مفتیان دین
فروش بد
کردار ، اغلب
مورد تهدید و
آزار قرا
میگرفت، و
بخشی از
زندگی اش را
در خفاو یا
در جابجائی و
آوارگی
گذراند..
|