|
تراژدی یک ملت و شارلاتانیزم«پیامبران
دروغگو»
(بخش ششم)
گویندسلطان حسین ، هنگام مراسم تاجگذاری ، اجازه نداد که
کسی از صوفیان به رسم معمول شمشیر سلطنت را زیب پیکر وی سازد و در عوض ،
انجام آن را از شیخ ا لا سلام محمد باقر مجلسی( مجتهد معروف آن عصر )
خواست.(شمشیری که شیخ ا لاسلام محمدباقر مجلسی به کمر شاه می بندد ، تعجب
آور نیست که بدست جوان 22 سالهً افغان به نام محمود افغان به خفت و خواری
از کمر آ ن شاه باز میشود، ملت و مملکت به تاراج میرود ، و سه سال بعد
جلادان افغان شاه را همراه با 39 شاهزاده مثل گوسفند ذبح میکنند !!! .
تاکید از نویسنده .)
شاه پس از پایان مراسم از ملا محمد باقر مجلسی پرسید ، که
در ازای این خدمت چه انتظاری دارد؟ محمد باقر پاسخ داد که تمنای وی آن است
که شاه باده نوشی ، جنگ طوایف ، دستجات کبوتر بازی تفریحی علی الظاهر بی
زیان را با صدرور فرمانی ممنوع سازد. شاه با طیب خاطر موافقت خود را با این
تقا ضا اعلام داشت و فورأ فرامین لازم را صادر کرد.همچنین وی را اغوا
کردندکه فرمانی دیگر برای اخراج کلیه صوفیان از پایتخت ، صادر کند. حا ل
آنکه او خود پیرو و بزرگ این فرقه به شمار میرفت و 200 تن از محافظان
شخصی وی نیز پیرو این طریقه بودند. ( نقل از کتاب « انقراض سلسلهً صفویه و
ایام استیلای افاغنه در ایران » تا لیف لارانس لکهارت، ترجمهً مصطفی قلی
عماد ، چاپ تهران ، سال 1343 ، انتشارات تابان صفحات 43 و 44 ) امٌا همین
فرمان شاه سلطان حسین توسط عمٌه ً خود او با یک حیله و نیرنگ زیرکانه زیر
پا گذاشته شد.
دین اجباری ، انسان
ها را دروغگو و مزٌور به بار میآورد .
«... اجرای بی چون و چرای فرمان منع باده گساری، تنفر و
خشم عمومی خصوصأ محافل در باری را بر انگیخت. مریم بیگم عمه شاه از زمرهً
کسانی بود که این فرمان بر او اثر نا گوار گذاشت. خواجه سرایان با لطبع از
این تحول آزرده خاطر شده بودند. چه آن فرمان، مانع اجرای نقشه آ نان در
سوق دادن شاه به باده گساری برای انصراف توجه وی از اعمال آ نان میگردید .
خواجه سرایان میدانستند، که مریم بیگم به باده میل فراوان دارد و در مورد
به تخت نشانیدن عزیز کرده اش ، خود را مدیون ایشان می شناسد، برای فراهم
آوردن موجبات الغای فرمان نفرت انگیز با او داخل مذاکره شده ، بی هیچ زحمت
و اشکال به مشارک او در این باره توطه چیدند.
قرار بر این شد که مریم بیگم ، خود را به ظاهر
بیمارومریض نشان بدهد ،و به شاه ، که نسبت به وی از خود بیخود بود ، اطلاع
داده شود که تنها راه نجات او بر حسب تجویز اطبای معالج وی ، نوشیدن کمی
باده است .کروسینسکی قضیه این تو طئه را که چگونه سر انجام مثمربه ثمر
واقع شد به بهترین وجه بیان کرده است: شاه تگران از حا ل
مخاطره
آمیز دروغین عمهً خود آنچنان دلش سوخته بود که هر چند نیمی از شب می گذشت
، بیدرنگ پیکی باد پیما برای تهیه باده نزد ارامنهً جلفا فرستاد . این باده
فروشان به تصور این که دامی برایشان گسترده شده ، اظهار داشتند، از وقتیکه
شاه باده را بر آ نان شدیدأ منع کرده است ، دیگر از آن پس جرات نگاه داشتن
را نداشته و ا کنون قطره ا ی برای تقدیم به شاه باقی نگذاشته اند.چون آ نان
محلی که کسی قدری باده داشته باشد سراغ نداشتند، و میدانستند اگر اشخاص هم
چیزی ذخیره کرده باشند از ترس آن که یک خدمت کوچک ولو هر قدر در همچون
موقع به دیدهً قبولی تلقی گردد ، روزی اسباب زحمت فراهم می سازد، آ ن را از
دسترس خویش دور نگاه داشته اند. به شاه فهماندندکه شاید بتوان نزد سفیر
لهستان که اکنون در پایتخت حضور دارد و به علت سمتش از رعایت قانون معاف
است ، کمی باده پیدا کرد. همان طور هم شد و شاه جامی از آن پر نمود و با
دست خود به جده اش (عمه ا ش )داد . این بانوی محتال (حیله گر )که به نقش
خود واقف بود ، ابتدا از قبول جام خوداری کردو گفت : اگر شاه اول لب به آن
تر ننماید، او چگونه خود سرانه یارای نوشیدن باده خواهد داشت ؟
چون شاه خود را موافق احکام قران از نوشیدن باده معذور
میشمرد ، او فورأ پاسخ داد : مقامی که به شاه تفویض شده ، وی را بر تر از
کلیه قوانین قرار داده است. زیرا در نزد ایرانیان اصلی متبع است که
پادشاهان تابع هیچ قانونی نیستندو هر آنچه از ایشان سرزند ، مرتکب گناه
نشده اند .. او سپس به شاه یاد آورشد که کلیه نیا کان و ا سلاف وی نه فقط
باده مینوشیدند، بلکه شراب را برای در باریان مجاز میشمردند. او سپس سخن را
ادامه داده و گفت: وا قعأ چطور آ نان بدون چنین تکیه گاهی میتوانستند، با
امور همچون امپراتوری وسیع را تحمل کنند؟ پس اگر شاه با نوشیدن این بادًه
جانفروز مرارت سلطنت را در کام خود شیرین نگرداند، چگونه از عهدهً تحمل
خستگی ها و نا راحتی ها ی آن بر می آید و در مورد خود افزود که وی با وجود
حساسیت فوق العاده ای که دارد، با اینکه هیچ چیز جز باده موجب طول عمرش
نخواهد گردید ، اگر پای جانش در میان باشد ، تا شاه مقدم نگردد ، هر گز به
شرب آن دست نخواهد یازید.شاه در برابر تقا ضایی آن چنان مصرانه تاب نیا
ورده و جامی لبا لب نوشید و فی الحال سر زندگی و نشاطی بی سابقه به وی دست
داد. او بعدها طوری دل به باده بست که دیگر به ندرت توانست به هوش بگذراند
و دقایق امور مملکت رسیدگی کند.» ( انقراض سلسله صفویه ... صفحا ت 45-46)
همین یک واقعه بظلاهر ساده ، عمق تزویر ، دروغگویی ، حیله
و نیرنگ و در نهایت سقوط اخلاقی جامعه را نشان میدهد که در تمام زوا یای
جامعه نفوذ کرده بود.نظیر همین عمل امروز در «جمهوری اسلا می » رایج است.
به عنوان مثال ربا و نزول خواری در اسلام حرام محسوب میشود، در صورتیکه یکی
از رایج ترین نحوهً ثروت اندوزی در ا یران امروزی است اصطلاح رانت خواری کا
ملأ در فرهنگ سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی ایران بسیار گسترش پیدا کرده است.
نفوذ باور های خرافی در تمام ابعاد جامعه یک امر معمول در
دوران صفویه بود . شا هان بدون اجازهً منجمان خود ، دست به کاری نمیزدند.
یک روز قبل از جنگ نیروهای نظامی ایران با سپاه افاغنه ، منجمان شاه گفته
بودند که ستارگان تا هشتم مارس در طالع سعد قرار نخواهند داشت . « ... شاه
خرافا تی و ساده لوح که به پیشگویی منجمان خویش ا کتفا نکرده بود اوامرصادر
کرد که سپا هیان وی در آن شب با آ بگوشتی سحر آ میز اطعام شوند . یکی از
سرداران شاه به وی اطمینان داد که اگر سپاهیان با این آ بگوشت تغذیه گردند
، به صورت نا مریی مبدل خواهند شد و در نتیجه مزیتی عظیم بر دشمن خواهند
داشت . این آ بگوشت باید در ظرفی تهیه میگردید که در هر یک از آن ها دو
پاچهً بز نر با 325 غلاف سبز نخود با آب پخته می شد و دوشیزه ای بر هر ظرف
کامات تشهد را 325 بار تلا وت میکرد . این دستورات چنان که باید به موقع
اجرا گذارده شد.
چون صبح روز بلا خیز هشتم مارس آ فتاب بر آمد ، دو لشکر
یک دیگر را به دقت بر انداز کردند میان آ ندو حقیقتأ تضادی بس فاحش وجود
داشت . ایرانیان نه فقط بر ا فاغنه فزونی داشتند، بلکه البسه متحد الشکل و
سازو برگ اکثر سربازان آ نان همان قدر پر شکوه می نمود که از آن حرفای
(حریفان ) ا یشان رنگ و رو رفته و چرک آ لوده سفر بود . »(ماًخذ صفحات 158
و159 )
با وجود این نوع ا عما ل و باورهای خرافی که جا معه
ایران را چون بیماری وا گیر در بر گرفته بود ، سپا هیان محمود افغان که
بیش از 30 هزار نفر نبود، چنان با شها مت و شجاعت جنگیدند ،که سپاه 80 هزار
نفری ایران را در 8 مارس 1722 در گلنا باد اصفهان تار مار کردند.مورخین
میگویند،: « ...ایرانیان این جنگ را به علت تقسیم فرماندهی و فقدان سربازان
تعلیم دیده و با لاتر از همه رفتار حیرت انگیز اعتماد ا لدوله و والی
عربستان (خوزستان ) از دست دادند. محمد محسن پس از ذکر محامد و توصیف
رشادت و دلاوری رستم خان و سربازان گرجی وی موضوع را چنین خلاصه میکند : «
اگر امرای دیگر نا مردی نمیکردندو با قوللر آ غاسی اتفاق میکردند، افغان از
میان برداشته میشد. به هر تقدیر قضای فلکی و تقد یرات عا لم علوی چنین شده
بود که شکست عظیمی روی دهد »
محمود در صف افاغنه اگر در گرما گرم جنگ از خود و حشت نشان
نداد ، گرفتار تزلزل شد ، امٌا بر اثر راهنمایی ا مان ا لله کار آزموده
کفارهً این لغزش را داد .( این نکته را نباید فراموش کرد که محمود افغان
فقط یک جوان بیست دو ساله بود ) میان او و سردارانش حسد و کینهً شخصی و
جود نداشت و از این رهگذر بین آ نان جدایی نیفتاد و سربازان وی با همان
شجا عت و سر سختی معمول خویش نبرد را پا یان دادند .( ماخذ همان کتاب صفحه
165 )
عمق وا ماندگی و نا آ گاهی شاه سلطان حسین را که در دامن
زنان حرم و آ خوند های در باری چون مجتهد بزرگ ملا محمد باقر مجلسی ، تربیت
شده بود ، میتوان از نحوه ً کنار ه گیری او از سلطنت و مطالبی را که به
محمود افغن بیان میکند ، به خوبی فهمید . « ... محمود در گوشه تا لار نشسته
بر مخدهً زر بفت تکیه داشت . شاه ( شاه سلطان حسین ) به گوشه دیگر تا لار
هدایت شده و در آ نجا قرار گرفت . شاه سلطان حسین ، پس از ادای تحیات گفت
: « فر زندم چون اراده قادر متعا ل بر این قرار گرفته که من بیش از این
سلطنت نکنم و به موجب مشیت اش و قت آن شده که تو از اورنگ سلطنت ایران با
لا روی ، من از صمیم قلب ، سلطنتم را به تو وا میگپذارم و از خداوند توفیق
تو را میخواهم »
شاه پس از ادای چند کلمه طرهً پادشاهی را از دستار بر
گرفته ، آ نرا جهت تسلیم به محمود افغان به ا مان الله سپرد و لی چون
متوجه شد که محمود از این کار آزرده خاطر است طره را از امان الله باز گرفت
و خود نزد محمود رفت و مححمود همین طور نشسته بود و آن را با دست های
خویش به سر محمود بسته ، بار دیگر برای وی توفیق خواست . شاه مخلوع ( وی
را دیگر از این پس باید چنین خواند ) بی درنگ به جای خود بازگشت و نشست .
سپس قهوه و چای صرف شد . محمود ظا هرأ در این موقع ، نسبت به سلطان حسین
احساس ترحم کرد ، وی را مخاطب ساخته و گفت : تو اندوه به دل راه مده ، بخت
و اقبال انسانی این چنین بی ثبات است . خداوند چون اراده اش تعلق گیرد به
یکی سلطنت میبخشد و چون خواست آن را منتزع ساخته ، از دستی به دستی و از
قومی به قومی دیگر منتقل میگرداند . لیکن من عهد میکنم که هماره به چشم پدر
به تو بنگرم و هیچگاه بد ون صواب دید تو به کاری دست نزنم . ( ماخًذ همان
کتاب صفحه 199 )
همین محمود افغان که به شاه مخلوع قول داده بود که هیچگاه
بدون صواب دست به کاری نزند، در 8 فوریه 1725 ، در یک حا لت جنون با دو تن
از یا رانش با دست خود تمام شاهزادگان صفوی را با شمشیر قطعه قطعه کرد ، که
مورخین مجموع کشته شدگان را 39 نفر یاد میکنند. خود شاه سلطان حسین نیز در
سال 1727 به دست اشرف افغان به قتل رسید ( همان ما خاًذ صفحه 239 )
از آ نجائیکه فرهنگ اروپایی بر فرهنگ نوشتاری متکی است ،
وقایع نگاری و سفر نامه ها و مشا هدات مسیونر های مذهبی یکی از با ارزش
ترین مدارک و اسناد برای شناخت اوضاع و ا حوال اجتماعی ، فرهنگی و ا قتصادی
آ ن جوامع را تشکیل میدهند . بعضی از این مسیونر ها علا وه بر تحصیلا ت
دینی ، به سایر علوم و فنون ، چون گیاه شناسی ، دارو سازی ، نجوم و فلسفه آ
شنایی داشتند و بخاطر اقامت طولانی در کشور های شرقی و غیر مسیحی و آ
شنایی به زبان و آ داب و رسوم مردمان بومی ، می توانستند به تمام زوا یای
زندگی اجتماعی آن ها نفوذ کرده و مشا هدات خود را بطور منظم و دقیق در
بخشهای مختلف جامعه نوشته و از خود بیادگار گذارند.
تا کنون سفر نامه ها و مشاهدات تاورنیه (Tavernier
)، شاردن (Chardin
) فریر (Freyer
)و کامفر (Kaempfer)
مورد استفاده محققین و پژوهشگران ایرانی قرار گرفته اند. اما در بین مبلغین
مسیحی ، آثار را فائل دومان (Raphael Du
Mans) جای بسیار قابل توجهی دارد که حتی تاورنیه ،
شاردن ، فریر و کامفر که بعد از رفا ئل دو مان به ایران سفر کرده بودند ،
قبل از مسا فرت خود ، از خا طرات این مسیونر مذهبی بسیار استفاده کرده
اند .
را فائل دومان بیش از 49 سال زندگی خود را ، یعنی از سال
1647 میلادی تا 1696 میلادی ، از زمان سلطنت شاه عباس دوٌم ، شاه صفی ، و
شاه سلطان حسین ، در ا صفهان گذرانید . رافائل دو مان در آ وریل 1696
میلادی در سن 83 سالگی در اصفهان در گذشت و در گورستان مسیحیان جلفای
اصفهان به خاک سپرده شد . رافائل دو مان در طول 49 سال زندگی خود در دوران
صفویه زبان فارسی را به طور کامل آ موخت و به عنوان مترجم سفرای کشور های
بزرگ اروپا به در بار پادشا هان صفویه راه یافت و همیشه مورد ا عتماد و
احترام در بار بود .
را فائل دومان خا طرات و مشا هدات 49 سال زندگی خود در
پایتخت صفویه را همراه با مکاتبات خود با شخصیتهای مهم سیاسی و مذهبی
زمان خود ، بصورت دو جلد کتاب به نام : را فائل دو مان مسیونر در ایران
قرن هیفدهم (Raphael du Mans ;
Missionnaire en perse au XVII ) را به زبان
فرانسه سبک قرن هیفدهم و زبان لا تین نوشته است . این دستخط رافائل دو مان
با شمارهً 5632 در کتابخانه ملی فرانسه نگهداری میشود . این اثر برای ا
ولین بار در سال 1890 توسط شارل شفر(
Charles Schefer ) در پاریس به چاپ رسید . در واقع
این اثر برای پژوهشگران و مورخینی که در خصوص قرن هیفدهم دوره ً صفویه
میخواهند تحقیق بکنند ، یکی از منا بع بسیار با ارزش تاریخ ایران عصر
صفویه است . این اثر بار دوم در سال 1955 ، توسط ا نتشارات هارماتان (Harmattan
) در دو جلد ، جلد اول 318 صفحه و جلد دوم 403
صفحه ، به زبان فرانسه و لا تین منتشر شد این اثر مهم مربوط به یک قرن از
تاریخ ایران متا سفانه تا کنون به زبان فارسی ترجمه نشده است .
برای شناخت وضع فرهنگی و اجتماعی و خصوصأ نحوهً تعلیم و
تربیت و نفوذ روحانیون در تمام سطوح جامعه ایران در زمان صفویه ، برای
اولین با ر از آ ثار رافائل دومان در این جا نمونه میآوریم.. هدف از بیان
این مشاهدات این است که خواننده با مقایسه جامعه فرانسه و انگلستان ، با
جامعه ایران همان عصر به این مطلب مهم توٌ جه کند که چرا در انگلستان و
فرانسه ، بعد از سا لها جنگهای مذهبی ، این دوملت ، انگلستان و فرانسه ،
توانستند ، از درون این خرابی ها و ویرانی ها و کشت و کشتار ها ، بلا خره
به دموکراسی ، مدارای دینی ، جدائی دین از حکومت دست یابند ، امٌا جامعه
ایران در قرن هیفدهم ا گر چه در دورهً سلطنت شاه عباس بزرگ به عظمت و
شکوفائی رسید ، امٌا نتوانست جهل و خرافات و استبداد ، ظلم و زور گویی و
عوام فریبی را از بین ببرد ! ؟ فساد و خرافات و استبداد دینی سلسله صفویه
را آنچنان به تباهی کشید که این امپراطوری به ظاهر قوی و لی از درون پوسیده
به دست افغانها از هم پاشید ، در صورتیکه انگلستان و فرانسه حد ا قل بیش از
دو قرن و نیم بزرگترین کشور ها و قدر تهای جهانی تبدیل شدند ، که در اصل
پایه ها ی این قدرتها ، نا شی از حاکیت دموکراسی و عدالت اجتماعی در
جوامع این دو کشور بودند.
کینه توزی
ایرانیان نسبت به قبور و جسم خاکی دشمنان خود
رافائیل دومان در خا طرات خود ، از کینه توزی ایرانیان
نسبت به قبور دشمنان خود مینویسد و میگوید : در اینجا ، ( منظور در ایران )
مرده را به دفعات در قبر ها ی مختلف جا بجا میکنند ، بطوریکه کسی نداند که
در حقیقت جسد ، در کدام قبر است . برای اینکه کینه و نفرت حتی بعد از مرگ
طرف تمام نمیشود. این بار اگر به قبر و جسد دشمنان خود دست یابند، هزاران
بی حرمتی نسبت به قبر او میکنند .» ( صفحه 70 ، جلد دوم خا طرات رافائیل دو
مان ) تا ورنیه هم به این موضوع در خاطرات خود اشاره میکند و مینویسد ، که
قبر واقعی شاه عبا س بزرگ معلوم نیست . (جلد دوم خا طرات تا ورنیه صفحه 230
)
نوع حکومت در ایران ، استبداد مطلق شاه است . شاه
همانطوریکه به یک فرد معمولی به آ سانی مقام و منزلت میدهد ، به همان آسانی
نیز او را و یا فرد صاحب مقام و منزلت را بر کنار میکند. وزیر بزرگ را به
لقب « اعتماد الدوله » مفتخر میکند .شاه ا لقاب مختلف دارد ، اما معمولأ «
جهان پناه » و یا خورشید کلاه » لقب دارد . در آمد سالیانه شاه عباس ثانی
را ششصد هزار تومان ، معادل 28 ملیون لیر تخمین میزنند . (صفحه 11 ، جلد
دوم همان ماًخذ )
اتحاد شاه و شیخ.
شاه شمشیر را بخاطر خدمت به مجتهد بزرگ ( جانشین ا مام
زمان ) به کمر بسته است . آ نجا که مجتهد بزرگ با پند و اندرز نمیتواند
مردم را قانع کند، شاه با شمشیر فتاوی او را به جای میآ ورد. (در ولایت
مطلقه فقیه که امروز در ایران ،به ظاهر بنام جمهوری اسلامی مینامند ، در
حقیقت ، شاه را برداشته و یک نظام شیخ شاهی بجای آن نشانده اند .رهبر هم
شیخ است و هم شاه . تاکید از نویسنده .)
کشیش رافائل دو مان اضافه میکند،: هر مسجد خود در آمد ما
لی مستقل دارد، امٌا خادمان مسجد هم خود درآ مد مستقل دارند . اولین خادم
مسجد ، متولی مسجد است ، که به کارهای دخل و خرج مسجد میرسد و در ضمن از
بنای مسجد محافظت میکند. شخصیت دوم مسجد، ملای مسجد است ، که در روزهای
جمعه در مسجد نماز میخواند. نماز گزاران گفتار و حرکت های پیشنماز را تکرار
میکنند .
سوٌمین شخصیت مسجد ، موًذن است که با تمام قدرت گلو ،
صدای اذان را به دورترین محلات میرساند. بعد از پا یان مراسم نماز ، ملا
حظه میکنید که این مدعیان دروغین زهد ، چگونه گردن خود را روی شانه خم کرده
اند ، ا ما دست ها یشان برای در یافت پول و هدایا و حتی دست بوسی حاضر و آ
ماده است . مردم لباس و دست های آن ها را میبوسند ، و برایشان غذا میاورند
. آن ها لقب « اکرام » و « اکروم» شخصیت های محترم محسوب میشوند . ( صفحه
123 ، جلد دوم خا طرات را فائل دو مان )
ادامه دارد .
·
پاریس 19 ماه مه 2005 به قلم کا
ظم رنجبر : دکتر در جامعه شناسی سیاسی
kazem.randjbar@wanadoo.fr
·
اقتباس و استناد به این مقاله ،
بطور کا مل و یا اختصار ، با ذکر نام نویسنده و سایت عصر نو بلا ع مانع
است.
|