|
جایگاه
دین در
دموکراسی
های مدرن .
فصل
سوٌم ، بخش
اوٌل .
نفقدی
بر رسالهً ،
مدارای دینی
، جان لاک ،
به قلم Jean-
Fabien SPITZ .،
استاد فلسفه
سیاسی در
دانشگاه
سوربن پاریس
، ترجمه از .کاظم
رنجبر.
-مدارای
دینی ، یک
واقعیت غیر
قابل انکارو
اعتراض
دنیای
روشنفکری
جامعهً
لیبرال است.در
یک جامعه
مدنی ، هر
فردی آزاد
است ، که
اعتقاد به
وجود خدا
داشته و یا
نداشته باشد.
اگر به وجود
خدا اعتقاد
داشته باشد،
آزاد است ،
به عقاید و
اصولی را که
بنظرش منطقی
است، و در
عین حال موجب
رضای خدا
میشوند،
آنها را بپذ
یرد.همچنین
شکل و نحوهً
ظواهر نیایش
به خداوند را
آنچنانکه
بنظرش منطقی
میرسد ، بجای
آورد. این
آزادی ، یعنی
آزادی
اعتقاد و
ایمان و
آزادی نحوهً
مراسم نیایش
، یکی از
آزادیهای
اساسی فرد
است .این دو
آزادی ، بخش
جوهری آزادی
انسان و یک
اصل حیاتی
آزادی
اندیشه
محسوب میشود.این
آزادی ها ،
از حقوق جدا
نا پذ یر
شخصیت
انسانی است.دین
بطور لایزال
، بخشی از
حیطهً شخصی
انسان است،
که باید به
آزادی مطلق و
خواستهً
شخصی وا گذار
شود. قدرت
حکومتی
نباید به هیچ
عنوان برای
الزام و یا
ممنو عیت یک
ایمان دینی
دخالت بکند،
و یا مراسم
نیایش دینی
را دستور
داده ، و یا
مانع شود..
قدرت حکومتی
باید در این
مسائل کاملأ
بیطرف باشد.
نمیتوان
قبول کرد ،
که یک دین
معین ،در
مدارس تدریس
بشود ، و یا
پیرو فلان
دین بودن ،
به رسیدن به
مقامات و
مسئولیتهای
حکومتی نقش
داشته باشد،
و یا اجرای
مراسم مذهبی
مشخص نسبت به
ادیان دیگر ،
به نحوی
مسا عدت شود.
با مطالعه
آثار جان لاک
، شاید ا
نتظار براین
باشد ، که در
این نوشته ها
، دلایل
فلسفی ، این
حقوق آزادی
جهان شمول ،
در مسائل
دینی ، پیداو
روشن بشوند.
و یا در این
آثارمیتوان عباراتی
پیدا کرد ،
که از آنها ،
برای توجیه
آزادی
گسترده ً
اندیشه و
تفکر ، که
یکی از حقوق
اساسی شخصیت
انسانی ،
انسان است،
به عنوان
مبنا
استفاده کرد.
امٌا ما ،
سریعأ از این
انتظار
مایوس
میشویم.اولأ
این یاس ،
بخاطر شرح و
بسط مشکلی
است ، که لاک
بکار میبرد.
برای اینکه ،
ابتدا لاک ،
صراحتأ در یک
جامعه مدنی ،
مدارای دینی
را برای
خدانشناسان (ملحدان
)و همچنین ،
برای
کاتولیک ها
را نفی میکند،
بعدأ همین
نفی را در
چهار چوب
استدلالات
عمومی اش
بکار میگیرد.نکته
حرکت
استدلالی
لاک ، به
رسمیت
شناختن حقوق
جدا نا پذیر
انسانها
نیست، که
بدوراین
حقوق ، یک
حصار فلسفی
نفوذ نا پذیر
ی ، بنا بکند
بطوریکه هیچ
قدرت حکومتی
نتواند، از
آن بگذرد. در
ست بر عکس ،
لاک از یک
توضیح وظیفهً
عملی قدرت
حکومتی حرکت
میکند، تا
نشان بدهد ،
که قدرت
حکومتی ،
وظایف و
امکاناتی
دارد، که هر
وقت سعی کرده
است به ملت
دین معین و
رسوم عبادی و
نیایشی
مخصوصی را
تحمیل بکند،
به شکست دچار
شده است.
برای
زمامدار ، با
قدرت قهریه
ای که در
اختیار دارد
(آن قدرت
قهریه را
نفسیر و
توضیح میدهد
) لاک میگوید:غیر
ممکن است ،
زمامدار
ملتی را
مجبور به
باور کردن
چیزی بکند ،
که ملت بر آن
باور ندارند.(
ایکاش
روحانیون
حکومتی در
ایران امروز
آنقدر دانش و
سواد داشتند،
که فلسفه لاک
را
میخواندند
،و اینقدر از
خود عنا د و
لجاجت در
اجبار دین
حکومتی
مخصوص
خودشان ،
نشان ندهند،
که آینده ملت
و مملکت را
به تباهی
میکشد)
از
نظر لاک ،
چنین عمل ، (
الزام به
باورداشتن
به چیزیکه
انسان آنرا
باور ندارد )
، یک عمل و یک
اقدام خارج
از حیطهً
قدرت و
امکانات
انسانی است.انسانها
نمیتوانند ،
به اکتفای یک
خواسته و
تصمصیم ساده
، صاحب
اختیار تمیز
خطا ، از
صواب باشند.
امروز
انسانها
نمیتوانند،
به چنین
سادگی ،و چه
بسا فردا ،
کمتر از
امروز ، به
حقیقت چیزی
باور داشته
باشند.، که
به زور بر
آنها تحمیل
میشود .
لاک
حتی در سال 1667 ،
چنین مینوشت
: تجربه و
طبیعت شعور ،
این مطلب را
نشان داده
اند، که
تشخیص خطا از
صواب ، از
درک و انعکاس
ابتدائی فکر
و دید ، از
ظواهر اشیاء
و آنطوریکه
ظاهر میشوند،
جلوتر
نمیرود.چشم
در رنگین
کمان ،
نمیتواند ،
به غیر از
رنگها ئی را
که می بیند،
رنگ دیگری را
تشخیص بدهد.
اگر اجبار به
باورداشتن ،
هدف باشد ،
اساسأ
امکانات
زمامدار
برای رسیدن
به آن هدف
سازگار نیست.
امٌا اگر
قدرت سیاسی ،
نتواند
باورهای
دینی مردم را
به میل خود
تغیر بدهد،
در آنصورت ،
آنها را ملزم
به اجرای
مراسم نیایش
مورد نظر خود
خواهد کرد. لاک
میگوید :درست
است که چنین
عملی قابل
اجرا است ،
امٌا با
معنویت در
تضاد است.کسیکه
، (منظور
زمامدار و
در ایران
امروز ولی
مطلقه فقیه
است ) به
الزام و
سرکوب
متوسٌل
میشود، و یک
شکلی
باورهای
دینی و
وحدت اجباری
دینی را
اعلام میکند،
و چنین ادعا
دارد که هدفش
نجات آخرت
قربانیان
سرکوب شده
های خود را
دارد ، و
آنها را
مجبور به
بیان دعا و
نیایش میکند،
که خود مردم
و رعایا ، به
آن اعتقاد
ندارند،در
واقع چنین
قدرت سیاسی-
دینی ، آنها
را تبدایل به
ریاکاران و
مزٌورانی
میکند ،و
آنها
عباراتی را
بر زبان
میاورند، که
با باورهای
دینی شان
کاملأ مخالف
است .
باورهای
دینی ، مئو
من واقعی را
در هر شرایطی
مجبور به صدق
ایمان میکند.کسی
که مخالف صدق
ایمان با طنی
اش ، عملی
انجام بدهد،
به گناه
مرتکب
میشود.
زمامداریکه
به الزام و
اجبار
شهروندان را
به اجرای
مراسم مذهبی
، که با
باورهای
مذهبی آنان
مطابقت
ندارد ،
مجبور میکند،
این عمل
زمامدار،
موجب رضای
خداوند نیست،
همین عمل ،
خود مانع
نجات آخرت
شهروندان
میشود. در
واقع بهترین
راه شکست در
رسیدن به هدف
در مسائل
دینی ، همان
اجبار دینی
است.
لاک
با تعمیق
دادن اندیشه
های خود در
بارهً ماهیت
قدرت
زمامدار ،
نشان میدهد
که، تنها
ماموریت
ایکه
زمامدار ،
بدون اجبار و
الزام بعهده
دارد ، دفاع
از منافع
مادی ، یعنی
حفظ جان ،
مال و آزادی
شهروندان
است.این
ماموریت ، به
قدرت سیاسی
این اجازه را
میدهد ، که
برای حفظ جان
مال و آزادی
شهروندان ،
یک نظم عمومی
بر قرار بکند،
که عبارت
ازاین است:تا
زمانیکه
فردی از
افراد جامعه
، مزاحم
منافع دنیوی
افراد
جامعه
نمیشود ، (
منظور لاک از
منافع دنیوی
، امنیت جانی
، مالی و
آزادی های
فردی و
اجتماعی است
) اعمال چنین
فردی ، به
معنی گسترده
، باید از
مداخله قدرت
سیاسی و
حکومتی زما
مدار ، در
امان باشد.
انطباق
و گسترش دادن
این اصل ، به
مسئله ً
مدارای دینی
، به این
معنی نیست ،
که هر فردی ،
در افکار و
اعمال دینی
اش آزاد است،
و هر گونه که
مایل باشد ،
عمل بکند.
بلکه هر فرد
در اعمال
و تبلیغ و
انتشار
اعتقادات
دینی اش آزاد
است ، بشرطی
که این ا
عتقادات و
اعمال ، با
اصل اساسی
رفاه و
آرامش جامعه،
در تضاد
نباشد،و
همچنین ، این
آزادی به این
معنی است ،
که مراسم
نیایش به
پروردگار در
ملاء عام
آزاد است ،
بشرطی که
مزاحم همان
اصل اساسی ،
یعنی رفاه و
آرامش جا معه
نباشد.
اگر
اولین
نگرانی لاک ،
ممانعت قدرت
سیاسی ،در
دخالت در
امور دینی
افراد است ،
لاک به همان
اندازه با
نگرانی ،
لزوم اساس
اطاعت از
قوانین
زمامدار را ،
به شهروندان
نشان
میدهد،و
تاکید میکند،
غیر ممکن
است ، که
شهروندی با
استمداد
جستن از
وسواس و خشکه
مقدسٌی
باورهای
دینی اش ،
بخواهد
اطاعت از
قانون ،
سرپیچی کرده
و یا با آن
مخالفت بکند.
در
واقع ، رسالهً
مدارای لاک ،
یک منشور
فلسفی آزادی
فکر و منشور
حقوق بشر
نیست، بلکه
یک اندیشه
ایست ،در
بارهً حدود
قدرت حاکمیت
، امکانات و
اهداف
زمامدار ، که
آیا حق دارد
، یا حق
ندارد ، نه
در چهار چوب
حقوقی ، بلکه
(رساله مدارا)
در چهار چوب
عملی و عینی
را ، بیان
میکند.
این
جملات را که
کاسیودور (Cassioodor)
به شاه
تئودوریک (Théodoric)
نسبت میدهد ،
لاک میتواند
از آن خود
بکند: ما
نمیتوانیم
قبول دینی را
الزام و
اجبار بکنیم
، برای اینکه
هیچکس بر
خلاف ایمان
شخصی خود ،
نمیتواند
چیز دیگری را
باوربکند.
از
این نکته نظر
، اثبات
نظریه لاک در
بارهً دین
تحمیلی نشان
میدهد که،
اجبار دین از
طریق فشار و
قدرت حکومتی
، نه تنها
غیر قانونی
است ، بلکه
غیر عقلانی
نیز هست.
همچنین نشان
میدهد ، که
اساسأ تحمیل
دین از طرف
قدرت حکومتی
، درست در
تضاد با منطق
دین است. چون
اصول و پایه
بنیادین دین
، ایمان
صادقانهً
فرد ، به
اصول دینی
است ، که خود،
بدون ترس و
فشار قبول
کرده است.تحمیل
دین حکومتی ،
مو منان را
از ایمان
صادقانه دور
میکند،و از
آنها آدمهای
مزوٌر ،
دروغگو و
چاپلوس
میسازد . (
برای یاد
آوری به
خوانندگان
گرامی به این
نکته اشاره
میکنیم ، که
از فردای
انقلاب 1357 در
ایران ،
کسانیکه تا
دیروز صورت
خود را سه
تیغه
میتراشیدند،
ریش و پشم
اسلامی
گذاشتند ،
این خود یک
بخش کوچکی از
ریاو دروغ و
تزویر حاکم
در جامعه ً
ایران امروز
است ، سایر
فسادها ی حا
کم و ترویج
آنها در
جامعه
اسلامی
ایران امروز
را عجالتأ
کنار
میگذاریم
)
بدین
طریق ، رسا
له لاک ، راه
دو اندیشه را
، در
بارهً ایمان
دینی و قدرت
حکومتی ، باز
میکند. 1- ،ایمان
دینی ، ربطی
به خواسته ً
شخصی ندارد ،
به عبارت
دیگر شخص مو
من نمیتواند،
به میل خود
احکام دینی
را تغیر بدهد.
(بعنوان مثال
، مسلمانان
نمیتوانند
به میل خود
بجای 5 بار
نماز خواندن
در یک شبانه
روز ،، آنرا
به 2 بار
تقلیل بدهند
)2- در
صورتیکه
قدرت حکومتی
که حاکم روی
شهروندان
عمل میکند،
این قدرت
قابل تغیر
است،و و
شهروندان
این امکان را
دارند، که با
خواسته خود ،
قدرت حکومتی
و قوانین
آنرا عوض
بکنند. ما به
این نتیجه
میرسیم ، که
ایمان دینی
مردم ، وارد
محدودهً
دخالتهای
قدرت
حکمومتی
نمیشود. چون
ایمان دینی
را نمیتوان
به دلیل قدرت
حکومتی تغیر
داد .
در
بطن براهین
ایکه به
مدارا هدایت
میشوند ، یک
نظریه کاملأ
ساده و روشن
وجود دارد ،
و آن اینست
که ، اندیشه
های ما در
اختیار ما
نیستند،
رسیدن به این
یقین ، که در
حیطهً دین ،
فقط صداقت
ایمانی ،
نجات دهندهً
آخرت مئو من
است ، و این
اندیشه اساس
مفاهیم
فلسفه لاک را
در باره ً
مدارا تشکیل
میدهد.یعنی
لاک بر این
باور است ،
که اگر کسی
دارای صداقت
ایمانی در
دین داشته
باشد، مسلمأ
درک از مفهوم
مدارا را
آنچنانیکه لاک
از آن برداشت
میکند،
خواهد فهمید.
. (این اصل
درست در
طبیعت نظام
ولایت مطلقه
فقیه در
ایران ، که
از اولین روز
استقرار خود
، در یک
وضعیت آچماز
و بن بست ، در
مسائل
اجتماعی و
اقتصادی ، و
حتی دینی
قرار گرفته
است ، بخاطر
این است که
رهبران
سیاسی و دینی
، این دو
مقوله را
درهم قاطی
کرده اند ،و
از همه مهم
تر ، دین را
وسیله دست
یافتن به
قدرت و ثروت
بکار گرفته
اند،و در
ایمان دینی
نیزاز خود آن
چنان صداقت
نشان نداده
اند .و آن بخش
از
روشنفکران
ایکه فکر
میکنند ،که
جمهوری
اسلامی
اصلاح پذیر
است ، کاملأ
در اشتباه
هستند. تاکید
از مترجم
)
از مقد
مات
این منطق
است ، که لاک
، اساس جدائی
دین از حکومت
را پایه
گذاری میکند.لاک
میگوید :
دولت یک
انجمن ایست ،
که بطور آزاد
،و بوسیلهً
انسانها ،
برای حفظ
منافع دنیوی
شان تشکیل
شده است،و
دخالت در
امور دینی و
اخروی
شهروندان ،
در حیطهً
وظایف دولت
نیست.تنها
قدرت قانونی
که از طریق
شهروندان،
به دولت محول
شده است،
اجرای
قوانینی است،
که در اصل
جهت اجرای آن
تشکیل شده
است ، یعنی
تامین و
تضمین امنیت
جانی ومالی
و آزادی
شهروندان .
در نتیجه،
بکاربردن
فشار از طرف
دولت ، برای
اجرای احکام
یک دین معین
و مشخص ،
هیچگونه
لزومی برای
تامین و
تضمین امنیت
جانی ، آزادی
و امنیت مالی
ندارد. هر
شهر وند، خدا
و خدمت به
خدا را
برمبنای
باورهای
ایمانی خود
قبول و اجرا
میکند. ایمان
و بجای آوردن
ا حکام دین
هر شخص ،
مربوط به شخص
خود اوست، و
مشکلی را نیز
به شهروندان
دیگر ایجاد
نمیکند.بر
عکس کلیسا (منظور
اینجا نهاد
دینی و
سازمانهای
مربوط به آن
است ،نه بنای
کلیسا )یک
انجمن
داوطلبانه
است، که برای
جستجوی راهی
است ، که
نجات آخرت فرد
مئومن ،وهر
فرد مئومن
داطلبانه
برای تشکیل و
سازمان دهی
آن شرکت
میکند.. در
اینجا نیز
باید یاد
آوری کرد ،
که این انجمن
، نمیتواند
صاحب قدرت ،
چون قدرت
دولتی باشد.
قدرت کلیسا و
یا هر نهاد
دینی ، فقط
در محدودهً
عمل کرد دینی
، چون موعظه
کردن ، تشویق
در
امورخیریه
،و یا خلع
لباس اعضای
خود ، که
باعث افتضاح
و بی احترامی
به دین شده
اند، محدود
میشود. امٌا
کلیسا هرگز
چنان قدرتی
را ندارد ، و
نباید داشته
باشد ، که
اعضای
پیروان
مذهبی خود و
پیروان سایر
مذاهب را
محکوم ، یا
تنبیه بکند.
برای اینکه
قوانین نهاد
های دینی
فاقد قدرت
است، که
بتواند
انسان را به
راه خیر و
نجات آخرت
راهنمائی
بکند. از
نکته نظر لاک
، نجات
آخرت
انسانهای
مئومن ، فقط
در صداقت
ایمان و
عمال آنها
متبلور
میشود.
انسانی را
اگر به زور،
واداربه
اجرای احکام
و عبادات
دینی بکنند ،
درست بر خلاف
منطق عمل
میشود، برای
اینکه چنین
عملی انسان
را به موجود
مزوٌر و
دروغگو
تبدیل میکند.
فصل
سوٌم بخش
دوٌم
جایگاه
دین در
دموکراسی
های مدرن
-
مدارا
و تعصٌب :حدود
قیاس در یک
مجادله .(ادامه
دارد)
-
اقتباس
بطور کامل ;
یا به اختصار
با ذکر نام
نویسنده و
مترجم ، و
سایت عصر نو
، بلا مانع
است.
-
کاظم رنجبر
، دکتر در
جامعه شناسی
سیاسی .kazem.randjbar
@wanadoo.fr
|