ترور
و تروريسم
«« عدم
خشونت
خودداري از
مبارزات
واقعي بر ضد
فساد و بدي
نيست. بلكه
برعكس، در
تصور من عدم
خشونت براي
مبارزه با
فساد و بدي
خيلي مثبت
تر و واقعي
تر از اعمال
انتقامجويانه
است...»»
مهاتما
گاندي
قلمروي
بسته اعتقادي
كه در
تكاپوي
توجيه
تعادل با
تمدن
پيشرفته
صنعتي
معاصرقرار
گرفته است،
جنبه هاي
متضاد منطق
خويش با
ديگران را
بر بنيان
موهوماتي
قرار داده
است كه خرد
از درك آن
عاجز است!
بررسي
اعتقادي كه
خود را
واقعيت مي
پندارد و
امكان
تحليل جنبه
هاي متضاد
حقيقت
امروز را بر
بنيان
منطقي نا
آشكار
ارزيابي مي
كند تا
واقعيت
خويش را از
صدمه
دورسازد!
حاصل منطقي
است كه قصد
ندارد آدمي
را از قيود
كهن رهائي
بخشد و در
افزايش
جنبه هاي
آزادي ، رشد
فعال و نقاد
انسان ها ،
تاثير
گذارد! چون
تجديد نظر
در منطق
خويش را
متضاد با
نظام
عقيدتي
قلمداد مي
كند .
در مواردي
كه اعتقاد ،
براي يافتن
حقيقت به
پيكار بر مي
خيزد، بدون
شك بايد در
شكلي طرح
شود تا
فعاليت ذهن
را آشكار
سازد. پاسخ
مساعدي به
جهاني كه از
نظر ساخت،
پيوسته در
تحول است،
آماده كند!
انديشه اي
كه خود را
واقعيت
قلمداد مي
كند و در راه
رسيدن به
حقيقت ،
پيكاري سخت
را آماده مي
سازد،
طبيعتا خطر
ويرانگري و
نابودي را
نيزمحاسبه
خواهد كرد!
مشكلات و
سؤتعبيرات
از زماني
اوج مي
گيرند كه
اعتقادات
با منطق روز
منافات
دارد و
فرسوده و
كهنه شده است!
با مناسبات
جوامع شتاب
زده امروز
كه متغيرو
متحول است ،
توان رقابت
ندارد!
ادراك براي
دريافت
مفهوم
حقيقت
متغيير ، در
مقام قياسي
فرسوده و
بيمار،
فعاليت مي
كند! چون ((
حقيقت
اعتقاد )) به
دنياي
ايدئولوژي
راه يافته
است، ذهن
فعال را
محدود به
داده هائي
مي كند كه در
قلمرو و
قياس با
حقيقت
امروز ، در
شكل صورتك
هائي است كه
مي خواهد
دنيا را
تعريف و
واقعيت
خويش را
جايگزين آن
سازد. چون
صورتك بر
واقعيت
خويش نهاده
است، بعد
دريافت از
اين حقيقت
ويژه را
مشكل و نا
مفهوم
ساخته است!
ارزيابي آن
غامض است
چون اعتقاد
به تروريسم
دريافت هاي
خود را
حقيقت مي
داند و
معمولا ( چه در
سازمان هاي
مخفي دولتي
و چه غير ) در
پيله اي تنگ
و مخوف تجمع
مي كنند كه
مي توان آن
را دايره
افسون نام
نهاد !
گفتگو و
بيان (( حقيقت ))
به دليل
بلند
پروازي ،
اگر تنها به
خاطر عمل
صورت گيرد و
رسالت براي
خويش يابد،
چنان
محدوديتي
براي خويش
جستجو مي
كند ( به علل
استتار و
خلق دنيائي
مخفي و
زيرزميني)
كه انديشه
نقاد ديگر
در اين
فرآيند، به
كنار زده
ميشود!
فرويد مي
نويسد :
آرامش
ظاهري
انسان هاي
امروزي
واكنش
ناخشنودي
شان از
دنياي
بيمارگونه
اي است كه در
آن زندگي مي
كنند. زماني
كه در
واقعيت
موجود درنگ
مي كنيم كه
تفكري
پرخاشجو
مي خواهد
با چند كيلو
مواد
منفجره
دنيا را عوض
كند چون خود
را حقيقت
ناب مي
پندارد،
مبحثي است
در
روانشناسي
اجتماعي و
محيطي كه
انسان
پرخاشجوي
مسلح به
حقيقت
ابداعي
خويش، در آن
رشد ميكند!
محيط
مناسب براي
رشد بذر
تنفر و
انتقام تا
مرز خودكشي
انسان
بيمار
پرخاشجو كه
از نظر ذهن
تصرف شده
است، اين
واقعيت را
آشكار مي
سازد كه
حقيقت نيز
مي تواند از
طريق تزريق
ايدئولوژي
ـ كه خود را ((
حقيقت )) مي
پندارد ـ
وارد ذهن
خام شده و
نقش خويش را
به رخ كشد! در
جهان امروز
ما با گونه
اي از اين
تفكر در
كشور عراق
روبرو
هستيم. يعني
مزرعه اي
مناسب براي
قتل و ترور
خود و
ديگران!
شايسته است
اعتقاد ، توجيه اي
از اين
اعمال و روش
بدست دهد ،
تا ذهنيت
امروز فعال
شود!
(( حقيقتي )) كه
قادر است با
كمال
خونسردي ،
مردمي (
هموطنان ) را
كه براي
انجام كار
روزانه (
خريد ، كار و...)
به قتل مي
رساند!
ابهامي در
معاني
اعتقاد
وجود دارد
كه عاري از
هرگونه
زيبائي ،
عشق و
معنويت است!
عمق و ريشه
اين رنج ها و
نااميد ي
هاي مرموز و
ناشناخته،
پيش داوري
هاي از قبل
تعيين شده
اي است كه
ذهن خام به
عنوان اصل و
اساس قضاوت
، قبول مي
كند! اين
شيوه تفكر
پيوسته به
دنبال بهره
گيري و
كشمكش هاي
سودجويانه
است!
به منظور
مطالعه و
بررسي اين
اعمال جنون
آميز ،
شايسته آن
است كه
تفاوت
خردمندي و
بي خردي را
شناخت! با
وجود اين كه
بايد
اعتراف كرد
، هميشه روش
هاي دانش
امروز يعني
آمار و
پژوهش هاي
تجربي در
جامعه
شناسي و
روانشناسي،
چندان
موفقيتي در
اين مورد
نداشته است!
زيرا اين
گونه تفكر
پديداري
است ويژه كه
خردگرائي و
واقعيت
موجود را
انكار مي
كند و تنها ((
حقيقت و
واقعيت )) خود
را جاودانه
و ناب مي
پندارد!
گونه اي از
اين تفكر از
پنجاه سال
گذشته با
سازماندهي
تشكل هاي (
مذهبي و غير
مذهبي )
تروريستي
در ايران ،
نسج گرفت!
تعارض
نظريه با
رويداها ،
اين تفكر (
خصوصا در
ميان
جوانان) را
بوجود آورد
كه از طريق
خشونت و
اعمال
خشونت آميز
و ترور
ميشود ، به ((
حقيقت )) رسيد.
رويدادهاي
جهاني نيز (
جنبش
پارتيزاني
در كوبا ،
ويتنام و...)
عارضه اي
بوجود آورد
كه در
جوانان
كشور ما ،
مفيد
قلمداد
گرديد!
پيدايش
انديشه و
رفتار جنون
آميز ايجاب
مي كرد كه تا
مرحله
جنايت بي
پروا و مصون
از
جوابگوئي
وجدان ، پيش
رود!
اعتقادات
حاكم بر جو
سياسي ـ
اجتماعي
اين تشكل ها (
مذهبي و
كمونيستي )
اعمال ترور
و تروريستي
را با
توجيهات
اعتقادي
خويش ، رقم
زدند! بزبان
ديگر
كشتزار
خشونت را
آماده تر
ساختند!
ترور دولتي
توسط
سازمان هاي
ويژه
امنيتي در
پنجاه سال
اخير به
موازات
معتقدين
به ترور و
حذف فيزيكي
سازمان
يافته ، نقش
مخرب خويش
را در جامعه
تا جائي پيش
بردند كه
تكامل
جامعه مدني
را با
خطرجدي
روبرو
ساخته است!
زماني كه
تفكر
انتقادي به
مطالعه
اوضاع و
احوال
جامعه
متاثر از
خشونت و
ترور مي
پردازد ،
ناچار است
با تفكراتي
كه در مقابل
ترور و
تروريسم ،
سكوت كردند
و مي كنند.
گونه اي
ترور دولتي
را محكوم و
ترور
سازمان هاي
مخالف را
ضمني تائيد
مي كردند و
ميكنند ،
نيز برخورد
شود! شيوه
توصيف
پديده ترور
با دو پهلو
بودن معاني
، غرابت
چنداني
ندارد.
تسليم در
برابر اين
پديده و با
ديده
احترام ويا
شاهكار
هنري بدان
نگريستن ،
نتيجه اي جز
نابودي
بدنبال
نخواهد
داشت كه
زيان آن به
كل جامعه
مربوط مي
شود!
با وجود
اقدامات
خلاف
انسانيت
مردان در
حاكميت ، بي
عدالتي در
دستگاه هاي
اداري ،
اعمال و
رفتارسياستمداران
دولتي كه
چيزي بيشتر
از اجراي يك
نمايشنامه
كمدي نيست. .
بهيچ وجه
توجيه اي
براي
اقدامات
خشونت آميز
و ترور
نخواهد بود!
مبارزه
سياسي
زماني موفق
خواهد بود
كه از دالان
ترور و
خشونت عبور
نكند و
نافرماني
مدني
بعنوان
منطق و خرد
مورد پذيرش
قرار گيرد!
با آگاهي
بدان كه
بانيان
خشونت پرست (
در دستگاه
هاي دولتي )
قادر
نخواهند
بود تا
نيروهاي
فردي را در
اجتماع
حراست كنند.
امكان رشد و
خلاقيت و
استعداد ها
را ارج نهند.
اما ترور ،
ترور است و
زيانش
متوجه كل
جامعه است!
معمولا درك
چنين
واقعيتي
هنگامي
صورت مي
گيرد كه در
ذهن جامعه (
حذف ) بعنوان
تنها راه حل
مورد قبول و
پذيرش ،
قرار مي
گيرد! و اين فاجعه
اي است براي
آزادي و
زمينه
مناسبي
براي
استقرارميليتاريسم
و
توتاليتاريسم.
تحليل
تاريخي از
مفهوم ترور
به شرايط و
اوضاعي
نامعقول
مرتبط است.
ندانم كاري
ها ، حماقت
هاي سياسي ـ
اقتصادي ،جنايات
متداول در
جوامع بسته
و نيمه
توتاليتر (
عقيدتي و
نظامي ) راه
صحيح و
انساني گم
مي شود. با
نگرشي به
جوامعي كه
اعتقادات ،
توان
اجرائي (
متاثر از
ايدئولوژي )
ويژه دارند
، خشونت در
خانواده
اقتدارمنش
، ارج نهاده
مي شود،
جامعه خيلي
سريع راه
استهلاك را
مي پيمايد.
اين گونه
آگاهي از
زندگاني
ياس آميزي
نشات مي
گيرد كه
سرخوردگي
از جامعه
كوچك
خانواده
آغاز تا
جامعه بزرگ
، ادامه مي
يابد!
انديشه
فعال و نقاد
وظيفه دارد
ظواهر را
بنگرد و
درباره شان
قضاوت كند!
اين كه خرد
هنوز
نيروئي
ناشناخته (
وايتهد ) است
اما
هنرمندي
روشنفكران
در اين
فرآيند
روشن خواهد
بود تا هنر
بهتر زيستن
و انساني
ساختن در
جامعه
متاثر از
سنن و
اعتقادات ،
كوشا باشند!
و اين مورد
زماني نقش
مثبت مي
يابد كه
خشونت در
تمام ابعاد
محكوم و از
پرورش آن
جلوگيري
شود! يعني
موردي كه
كمتر بدان
توجه شده
است!
شايد
فعاليت
اساسي ما در
مهربان
كردن جامعه
، خارج
ساختن
مفاهيمي در
ذهن باشد كه
در پرده
ابهام است.
كوشش ما در
حقيقت بايد
مطالعه در
ظهور
انديشه
هائي باشد
كه در پنهان (
دولتي و يا
تشكيلاتي
با نام ها و
مفاهيم
اعتقادي
ويژه خويش )
حكم ( فتوا و...!)
قتل صادر و
اجرا مي
كنند! با
وجود غامضي
اين انديشه
ها كه با
مناسبات
موجود در
جهان گفتگو
مخالفت مي
جويند.
وظيفه
روشنفكر
امروز شايد
اين باشد
ضمن تحليل
انديشه
خشونت آميز
، سعي
درجلوگيري
از گسترش آن
نمايد!
چنانكه مي
دانيم
انديشه
ترور ،
انديشه
انكار است.
پايه و
بنيان اين
انديشه، بر
حذف دگر
انديشاني
است كه در
دادگاه هاي
زيرزميني
مخفيانه
محاكمه و
محكوم شده
اند. ترور
واقعيت
موجودي
خويش را
مشخص در
نابودي
ديگران مي
انگارد. اصل
و حق داوري
را نيز بخود
اختصاص
داده است!
با توجه به
موارد ياد
شده بايد
پرسيد نقش
روشنفكراني
كه در پروسه
مهربان
كردن جامعه
كوشا هستند؛
چيست !؟ به
نظر ميرسد
تنها راهي
كه باقي مي
ماند
جايگزين
كردن توصيف
نويني است
از جامعه به
جاي
تعبيرات
كهن.
روشنفكران
امروز شايد
مجبورند به
خود قبول
كنند كه
دوران
مبارزات
مسلحانه
تمام شده
است. انديشه
مقاومت و
مبارزه
عليه
خودكامي
وارد ابعاد
جديدي شده
است و هدف
وسيله را
توجيه نمي
كند! در
آستانه
مبارزات
نافرماني
مدني عاري
از خشونت
هستيم و
بايد به
خوبي
بدانيم كه
ترور ،
فرزند
خشونت است.
. فرشيد
ياسائي
________________________________________________________فروردين
84 _
_
مرده
پرستان
مصدقي
!
تفكري كه
نمي خواهد
حوزه معرفت
علمي خويش
را محدود به
معنائي كه
ذهن را از
انديشيدن
منطقي باز
دارد،
لااقل
تعريفي
براي گذشته
تاريخي
خويش جستجو
مي كند
منطقي به
نگرش خويش
مي دهد كه بر
ترس خويش
پيروزي
يابد! تناقض
انديشه و
كردار در
دنياي
واقعيت
زماني
آشكار
ميشود
كه ـ هر
كدام از اين
مفاهيم ـ
مباني تضاد
را آگاهانه
مخفي سازد!
انديشه
زماني سخت
به صخره هاي
واقعيت
امروز بر
ميخوردكه
در تضاد با
كردار قرار
مي گيرد و از
حوزه
مغناطيسي
خويش دور
ميشود! گونه
اي از اين
تضاد را در
نظام
عقيدتي
حاكميت
گذشته و
امروز مي
توان جستجو
كرد!
واقعيت
امروز
منطقي
جداگانه و
روشي ويژه
خود را دارد!
براي
شناسائي
بهتر آن
بايد به
منطقي ديگر
توسل جست!
بدان گونه
كه فلسفه
هاي تجربي ،
تاريخ بشري
را ملاك
تشخيص و
شناسائي
قرار مي
دهند! اگر
قرار است
مفهومي كهن
، جايگاهش
را تغيير
دهد،
شايسته است
مفهوم
جديد و مدرن
نخست خود را
تعريف و
منطق خويش
را ابراز
دارد!
زماني
كه از مفهوم ((
مرده پرستي ))
صحبت ميشود،
خرد اين
مفهوم را در
طبقه بندي
كهن جاي
ميدهد!
مفهوم جديد (
شايد در
مرحله نخست
انتزاعي
جلوه كند)
طبيعتا
بايد مسلح
به منطق و
زبان امروز،
خواستار
جايگزيني
مفهوم كهن
باشد! آيا
مفهوم
مشروطه
خواهي ( كه
اصرار در فراموشي
گذشته را
دارد ) تعريف
روشني از
خود كرده
است؟! تبلور
يافته كدام
تفكر
آزاديخواهي
است كه
اصرار در
همكاري و
تعاون با
ديگران را
دارد؟! آقاي
داريوش
همايون
نظريه
پرداز تفكر
مشروطه
خواهي تحت
تاثير « جنبش
رفراندم » مي
نويسند : » ...
همه آزاد و
برابر پس از
جمهوري
اسلامي در
فرايند
تعيين
قانون
اساسي
ليبرال
دموكرات
آينده و....
شركت جويند ...»
1
منطق
و زبان
امروز
مشروطه
خواهي چيست
؟! اين مفهوم
چرا ضرورت
رهائي را در
اتحاد با
ديگران مي
بيند! چرا
رهروان
دكتر محمد
مصدق را در
اين فرآيند
متهم به
مرده پرستي
مي كنند!؟
چرا طيف
رنگارنگ
جمهوريخواهان
را مدافع
وضع موجود
ارزيابي مي
كنند؟! آيا
قانون
اساسي
ليبرال
دموكرات
آينده ،
پاسخي است
به پرسش هاي
امروز؟!
عكس
تصور
بانيان
تفكر
مشروطه
خواهي كه
درس
دموكراسي
را بعد از
فروپاشي
نظام
استبداد
پهلوي ( در
خارج از
كشور ) فرا
گرفته اند!
رهروان
دكتر محمد
مصدق ، بيش
از نيم قرن
است كه با
فرهنگ
دموكراسي
آشنا و تحت
تاثير وي ،
براي
استقرار
آزادي و
دموكراسي
مبارزه
كرده و مي
كنند! تضاد
اين دو
مفهوم و
تجربه (
مشروطه
خواهي و
مصدقي ) در
اين است كه
افكار
آزاديخواه
و دموكرات
مصدق و (( مرده
پرستان )) وي ،
به حافظه
تاريخي
ملتي تبديل
شده است كه
به نسل جوان
امروز
رسيده است!
در اينجا
لازم است تا
مفهوم
مصدقي را
اميد و
مفهوم (
مشروطه خواهي ،
سلطنت طلبي
و...) را ترس
بناميم!
حوزه
تفكر مصدق
پشيبانه
تاريخي
ملتي است كه
براي آزادي
و دموكراسي
، متحمل
قربانيان
بسياري
گرديدند!
تلاشي است
براي بهتر
زندگي كردن
در فضائي
سالم و باز
تا بدان
پايه كه فرد،
وسيله اي
براي انجام
مقاصد شوم
به سخره
گرفته نمي
شود! نام
ها و انديشه
ها ( مشروطه
خواهي
و...) از چگونگي
نقشي كه بر
عهده دارند،
سخن مي
گويند! در
دنياي
محاوره و
گفتگوي
مردم زماني
آزار دهند
اعصاب
ميشوند كه
به صورت
انتزاع و در
تضاد كامل
با كردار
باشد! براي
معني يافتن
مفاهيم
ابداعي ((
نظير مرده
پرستي ))
شجاعانه
بايد حافظه
مردم را
روشن ساخت ( اگر
ادعاي نظام
جديد را در
سر مي
پرورانيم!)
تا پيوسته
قدرت
تشخيص را
بالا برد!
متاسفانه
گسترش و
تاثير
آلوده كردن
ديگران ( كه
خودي
نيستند!)
چنان سنتي
در فضاي
سياسي كشور
بوجود
آورده است
كه به صورت
تعاليم
مذهبي
خود نمائي
مي كند! اين
فرمول هاي
آزار دهند ،
نموداري از
اين گونه
تضاد هاي
نورسيده و
پر جوش و
خروش
متفكراني
است كه شيوه
سخنراني (
نوشته ) و
تبليغات
خويش را با
سركوبي و
اتهام
دگرانديشان
، آغاز مي
كنند و در
غايتي
ناروشن و
موهوم دست
همكاري را
به طرف
ديگران
دراز مي
كنند!
اگر
مفهوم جديد (
مشروطه
خواهان ) مي
خواهد خود
را مطرح و در
امروز
تعريف كند ،
لزوم آن نيز
هست كه خود
را از نو
تئوريزه
كند تا قبل
از شرايط
آزاد ، شفاف
تر مورد
ارزيابي
ساير
نيروها
قرار گيرد .
تفكري (
مشروطه
سلطنتي ) كه
خود عليه
نخست وزير
قانوني
كشور با ياري
بيگانگان
كودتا مي
كند ، مبحثي
است قابل
تعمق ! نشاني
است از تضاد
گفتار و
كرداركه به
سادگي نمي
توان از آن
عبور كرد.
عكس
تصور بخشي
از هموطنان
ما ( خصوصا
نيروهاي با
خواست
سلطنت ،
مشروطه و...!) ،
اتحاد و
وحدت با همه
ـ تجربه
اول انقلاب
ـ تضاد عمده
را نه تنها
حل نخواهد
كرد بلكه
نيازآزادي
در جامعه
باز را به
ارمغان
نخواهد
آورد!
شايد
ضرورت دارد
در اين برهه
از زمان كه
بخش وسيعي
از هموطنان
ما ، ضرورت
اتحاد را حس
مي كنند!
جريان ملي (
خصوصا
مصدقي ) بي
پرده و شفاف
خود را
تعريف كند
تا در رفع
توهم چندين
ساله ، ياري
رسانند!
جبهه ملي
ايران ،
خواستاراستقرار
جمهوري (
بدون
پيشوند و
پسوند ) از
بدو انقلاب
تا امروز
بوده و هست!
اين خواست
بيانگر
تضاد عمده
اي با
نيروها و
افرادي است
كه مشروطه
خواه ( سلطنت
طلب و...) هستند،
لذا با
تاكيد بر
اين تضاد
عمده،
اتحاد و
همكاري اين
دو طرز تفكر
، نشان از
عدم هرگونه
همكاري و
اتحاد و... را
بيان
ميدارد!
مورد
دوم
: جبهه ملي
هرگونه
نظام
عقيدتي (
مذهبي ،
كمونيسم و...)
در ساختار
جمهوري
آينده را
مغايربا
خواست
واقعي خويش
مي بيند!
تفكر
جبهه ملي از
آنجائي كه
معتقد به
آزادي براي
ايران و
استقرار
جمهوري و
حاكميت ملي
و حافظ
تماميت
ارضي كشور
است. مشخصا
آماده
همكاري با
نيروهائي
مي تواند
باشد كه
مشخصات اين
خواست را
دارا باشند!
ما منكر
تكثر افكار
و وجود
نظريات
مختلف در
جامعه ،
نيستيم و بنا بر
اعتقاد به
اصول آزادي
، جامعه اي
را متصوريم
كه نظريات و
افكار ،
آزادنه
اشاعه و
مورد نقد و
بررسي قرار
گيرد!
آقاي
داريوش
همايون تحت
تاثير « جنبش
رفراندم » مي
نويسند : « ... ما
مي توانيم
رشد كنيم و
از گذشته
هائي كه
بيشتر ما
اصلا سهمي
در آن
نداشته اند
بيرون زنيم...»
جبهه ملي و
مصدقي ها ،
خلاف تصور
ايشان ، درس
تلخ و عبرت
انگيزگذشته
را فراموش
نمي كنند
چون سهم
بزرگي از
تاريخ
معاصر كشور
مان به
تفكرات
آزاديخواهانه
دكتر مصدق و
رهروان وي ،
مربوط
ميشود! اگر
فراخوان
رفراندمي
هم قرار است
كه ما را به
اهداف خويش
نزديك كند!
پرسش بين
جمهوري
اسلامي
يا جمهوري
است!
جبهه
ملي ايران (
كلن)
هشتم
بهمن 1383
___________________________________________________________________________________
1 ـ
رجوع شود به
مقاله ((
جنبشي كه
زمانش
رسيده است ))
نوشته آقاي
داريوش
همايون .
كيهان چاپ
لندن شماره1037
ص