|
بخاطر
بزرگداشت ۱۴
اسفند،
اجازه
ندهيم تا
پهلويست ها و
متحدينشان،
تاريخ
معاصر ايران
را تحريف
کنند !
*****
اشاره
ای کوتاه به
مخالفت های
افرادی
همچون
دکتر
حسين باقر
زاده و سيد
ابراهيم
نبوی
با
روشنگری
طرفداران
دکتر مصدق و
نهضت ملی
ايران
*****
«…به من
گناهان زيادی نسبت داده
اند . ولی من خود
می دانم
كه يك گناه
بيشتر ندارم
و آن اين است
كه تسليم
تمايلات
خارجيان
نشده و دست
آنان را از
منابع ثروت
ملی كوتاه
كرده ام ، و
در تمام مدت
زما مداری خود از
لحاظ سياست
داخلی و خارجی فقط يك
هدف داشته ام
و آن اين بود
كه ملت ايران
بر مقدرات
خود مسلط شود
و هيچ عاملی جز
اراده ملت در
تعيين
سرنوشت
مملكت دخالت
نكند . پس از
پنجاه سال
مطالعه و
تجربه به اين
نتيجه رسيدم
كه جز تأمين
آزادی و
استقلال
كامل ممكن
نيست كه ملت
ايران بر
مشكلات و
موانع
بيشماری كه در راه
سعادت و عظمت
خود دارد
غلبه كند، و
براي نيل به
اين منظور تا
آنجا كه
توانستم
كوشيدم.
راست
است كه مي
خواستند
سرنوشت من و
خانواده ام
را درس عبرت
ديگران كنند
. ولي من
مطمئنم كه
نهضت ملی ايران
خا موش نشدنی است و
هرگز فراموش
نمي شود .
تنها آرزويم
اين است كه
تمام طبقات و
آحاد ملت
پيرو هر
مسلك و مذهب
و دين ،
بخصوص افراد
طبقه جوان كه
چشم و چراغ
مملكت و مايه
اميد كشورند
، عظمت و
اهميت نهضت
خود را بخوبی درك
كنند و بهيچ
صورت از
تعقيب راه
پرافتخاری كه
رفته اند دست
نكشند . »
از
دفاعيات
دكتر مصدق
در جلسه
چهارم
دادگاه
فرمايشی نظا می
در 14
اسفند 1345
که دکتر
محمد مصدق
رهبر نهضت
ملی ايران
درگذشت ،
رژيم
وابسته به
امپرياليسم
شاه اجازه
نداد تا
دکتر مصدق را
بنابر وصيتش
در گوررستان
ابن بابويه ،
همان
گورستانی که
شهدای 30 تير 1331
و دکتر حسين
فاطمی وزير
امورخارجه
دولت ملی
مصدق در
آن خفته اند بخاک
بسپارند .
رژيم شاه حتی
از برگزاری
مجالس ختم و
بزرگداشت از
سوی فرزندان،
ياران
و هواداران
سياسی آن
زنده ياد نيز
،
جلوگيری
نمود. در
واقع شاه
بتمام سنت
های حاکم بر
جامعه ايران
پشت کرد. در
رابطه با
تصميم شاه ،
فرزندان و
ياران دکتر
مصدق ، مجبور
شدند تا
رهبر
نهضت ملی
ايران را درهمان
تبعيدگاه اش، يعنی در
قلعه احمد
آباد ـ
ساوجبلاغ ،
بخاک
بسپارند.
«
يکی از
خاطرات
فراموش
نشدنی من و
تمام
خانواده
دکتر محمد
مصدق اين است
که وقتی در 14
اسفند 45 با
وجود وصيت
پدرم که
ايشان را در
آرامگاه
شهدای 30 تير
به خاک
سپارند، به
علت مخالفت
شاه ناچار
ايشان را به
احمد آباد
برديم و در
هوای سرد
زمستان و در
موقعيت
بسيار
ناراحت
کننده به خاک
سپرديم، در
اين مراسم به
جز بستگان و
خويشاوندان
نزديک و چند
نفر از ياران
وفادار کسی
شرکت نکرد.
جالب آن که
دکتر يدالله
سحابی شخصأ
با کمال محبت
و علاقه پدرم
را در کنار
نهر احمد
آباد غسل داد
و ديگران قبر
ايشان را
آجرچينی
کرده و حضرت
آيت الله
زنجانی بر
جسد ايشان
نماز ميت
گذارد. اين
منظره و اين
صميميت و
وفاداری آن
هم در آن روز
های اختناق ،
که بردن نام
مصدق گناهی
نابخشودنی
بود، نشانه
ای از
جوانمردی و
بزرگواری
دوستان و
ياران
وفادار پدرم
بود که هيچ
گاه من و
تمام افراد
خانواده
مصدق فراموش
نمی کنيم.
زمانی که
مصدق به ا
قامت اجباری
در احمد آباد
محکوم شد ،
جز بستگان
بسيار نزديک
او هيچ کس
اجازه
ملاقات و گفت
و گو با وی
نداشت. اگر
از دوستان و
نزديکانش
کسی می خواست
با وی ديدار
کند ، بايد
اجازه کتبی
از ساواک و
مراجع دولتی
دريافت می
کرد و اين
مشکل بزرگی
برای دوستان
او به وجود
آورده بود...».(1)
پس
از سرنگونی
رژيم شاه ،
عده ای از
طرفداران
محمدرضاشاه
پهلوی ،البته
با حفظ تمام
حقوق و
مزايايی که
از آن رژيم
سرکوبگر به
ارث برده اند
، ماسک "
مشروطه
خواهی " برچهره
زده و چنين
جلوه می دهند
که طرفدار "
حقوق بشر " ،
"حقوق
شهروندی " و "حاکميت
قانون " هستند
.اما اين
حضرات
متظاهر به
"
دمکرات " بودن،
با زرنگی
مخصوص به خود
با کمک و
همکاری عده
ای قلم بمزد
و" دلقک
سياسی" و
حتی افرادی
که برای خود
نقشی همچون"
کرزای
" افغانی
و "
علاوی "
عراق قائلند
، از
سوئی سعی
دارند تا
تاريخ
سياسی سياه
دوران پهلوی
را مغشوش
نمايند و در
صورت امکان
آنرا وارونه
جلوه دهند و
در اين رابطه
است که
مشترکأ عليه
نيروهائی که
قصد افشای
عملکرد
دوران رژيم
کودتا را
دارند ، دست
بمبارزه
تبليغاتی
زده و با
نگارش
مقالاتی از
جمله "
فاجعه
عاشورا و
کودتای 28
مرداد" ، (2) به
مخدوش کردن
تاريخ معاصر
ايران
كمك می کنند.
تا
کنون فعاليت
ها و کوشش
های پهلويست
ها در
سرپوش
گذاشتن به
نقش نيروهای
بيگانه در
کودتای 28
مرداد با
موفقيت
روبرو
نبوده است و
در حقيقت با
شکست روبرو
شده است . حتی
مقاله "
فاجعه
عاشورا و
کودتای 28
مرداد "
، آقای
دکتر حسين
باقرزاده
نيز نه تنها
نتوانست
کمکی به
جلوگيری از
بحث و
روشنگری در
باره مقطع
تاريخی 25
ساله ــ
يعنی دوران
بين کودتای
28 مرداد تا 22
بهمن 1357 ــ
، بنمايد ،
بلكه بر
عکس، آن
نوشته نتيجه
ای معکوس با
خود بهمراه
داشت و ضربه
بزرگی متوجه
هويت سياسی
آقای دکتر
حسين
باقرزاده
نمود .
روشنگری عده
از فعالين
سياسی از
جمله محمد
حسيبی ،
دکتر محسن
قائم مقام
، دکتر محمد
برقعی ،
بهنام حشمت ،
محمود
مهران اديب ،
عباس
مظاهری ... در
رابطه با
ماهيت
پهلويست ها و
اعتراض به
نظرات آقای
دکتر باقر
زاده تا
بآنجا رسيد
که جناب
دکتر
باقرزاده
بخاطر دفاع
از آبرو و
حيثيت خود ،
به " عکس
" دکتر
مصدق پناه
برد . عکسی که
گويا در روی
ميزکار
ايشان قرار
دارد. ايشان
با اشاره
به عکس مصدق
در آن نوشته
سعی کرده است
تا به
خواننده
مقاله اش
چنين تلقين
کند که وی
در نظراتش
نسبت به دکتر
مصدق تجديد
نظر نکرده
است و دکتر
مصدق همچون
گذشته مورد
احترام وی می
باشد .( 3) که اگر
چنين است
، روشن نيست
که چرا جناب
دکتر، با
افراد و
نيروهای
سياسی که در
رابطه با
تاريخ معاصر
ايران و
عملکرد رژيم
شاه دست به
روشنگری می
زنند ،
بمقابله
خصمانه
برخاسته و در
اين مبارزه
با آنها،"
گفتار قصار"
و اتهامات
آقای داريوش
همايون ،
تئوريسين
حزب رستاخيز
را از آن خود
کرده و دست
به تکرار
آنها می زند،
بدون اينکه
از خود سئوال
کند که اگر
نظرات و
عقايد صاحب
آن عکس
( مصدق )
آنهمه ارزش و
احترام دارد
ـ که بنظر ما
سوسياليست
های مصدقی
دارد ـ
چرا و بچه
دليل با
مخالفين آن
سياست و
افراد و
عناصری که يکی
از
افتخاراتشان
شرکت در
سرنگونی
دولت ملی
دکتر مصدق
است، همسنگر
شده است ؟
روشن
نيست ، چرا
افرادی
همچون آقای
دکتر حسين
باقرزاده
بجای اينکه
از طرفداران
رژيم شاه ـ
که برخی از
آنها متحدين
و همسنگر
کنونی ايشان
هستند ـ ،
بخواهند تا
سياست و
عملکردهای
دوران رژيم
شاه را بخاطر
اينکه در
مخالفت با
منافع ملی و
در جهت
پايمال کردن
حقوق بشر بود
، محکوم
کنند، برعکس
با سلطنت
طلبان همصدا
شده و کوشش
دارند تا
جلوی هرنوع
روشنگری در
رابطه با
کودتای 28
مرداد 1332 و
عملکرد
بيست و پنج
ساله رژيم
کودتا،
تا انقلاب
بهمن 1357
را بگيرند
و بر آن
دوران پرده
استتار
بکشند. بدون
اينکه به
اين مسئله
توجه داشته
باشند که
همانطوريکه
آن بخش از
آزاد
انديشان
ايرانی با
برخورداری
از استقلال
فکريشان
گول سياست
جناب داريوش
همايون را
نخورده اند ،
باين سادگی
نيز گول
تبليغات پوچ
افرادی
که نقشی
همچون کرزای
افغانی و علاوی
عراقی برای
خود قائل شده
اند را
نخواهند
خورد. چرا که
برای اين
چنين افرادی
اين مسئله
لاينحل
مانده است که
چرا و به
کدامين دليل
نبايد در
باره دوران
سلطنت
پهلويها ،
بحث و گفتگو
شود و بچه
دليل بايد بر
آن دوران از
تاريخ معاصر
ايران ، پرده
استتار
کشيده شود ؟
اگر آن
دورانی که
آقای داريوش
همايون و
متحدين
جديدش از
قبيل دکتر
حسين
باقرزاده
و ... کوشش
دارند تا
کمتر در باره
آن صحبت شود
، دورانی
بوده است که
به"
حقوق بشر" و "
حقوق
شهروندی" ايرانيان
کوچکترين
تجاوزی نمی
شده است و
انسانهای
دگرانديش ،
حقوقشان در
آنزمان
محترم
شناخته می
شده است ،
روشن نيست که
چرا اين
جماعت ترس
دارند تا نسل
جوان از آنچه
بر ايرانيان
در آن دوران
رفت ، باخبر
شود!
ويا،
از آنجائيکه
ارزش ها و
دست آوردهای
نهضت ملی و
مبارزات
نهضت ملی
برهبری دکتر
مصدق و يا
حتی بازگو
کردن علل و
عواملی که
باعث شکست
آن نهضت
شدند ،
سدّ بزرگی
در تحريف
تاريخ بنفع
نيروهای
پهلويست
می باشد ،
پس بايد
اصولا آن "
نهضت " را
در کل منفی
جلوه داد .
در اين رابطه،
يکی از طنز
نويسان
ايرانی بنام
آقای
ابراهيم
نبوی در
مقاله ای تحت
عنوان "
برف سياه " ،
نوشته است.
البته
آقای
ابراهيم
نبوی ، فردی
است که
اصولا کمتر
با مسائل جدی
سياسی
سروکار
داشته
و تا کنون
بيشتر با
نگارش
مطالبی
طنز آميز در
باره مسائل
سياسی و
اجتماعی
مخاطبان
زيادی
پيدا کرده
است . اما
ايشان با
نگارش مقاله
ی " برف
سياه " از
سبک نگارش
طنز فاصله
گرفته است و
بخاطر دفاع
از يک سياست
مشخص و
آشنائی
نداشتن به
تاريخ معاصر
ايران و کم
اطلاعی از
وقايع و
اتفاقات آن
دوران و کم
بهاء دادن به
ديکتاتوری و
استبداد
دوران
پادشاهان
پهلوی ، که
در واقع
وضعيت کنونی
و حاکم
بر جامعه
ايران تا
حدود زيادی
منتج از
سياست غلط
سرکوبگر آن
دوران می
باشد، نقش
خود را
از يک "
طنز نويس" به
يک "
دلقک سياسی "
تنزل داده
است .
چرا
ميگوييم "
دلقک سياسی "
؟ زيرا
که اين جناب
، "
جنبش ملی
شدن صنعت نفت
"
را در مقاله
" برف
سياه " ،
به يک
"
ماجرای
حقوقی " ،
تنزل داده
و بخاطر
دفاع از
سلطنت
سلسله
پهلوی از علم
رياضيات
يعنی جمع و
تفريق دوران
دبستانی کمک
گرفته و در
آن مقاله ثابت
کرده است که
، از
آنجائيکه
تعداد کشته
شدگان سياسی
دوران
سلطنت پهلوی
ها، از زمان
کنونی ( رژيم
جمهوری
اسلامی )
بمراتب
کمتر بوده
است ، لذا
به تطهير
جنايات
دوران
پادشاهان
پهلوی
پرداخته است
.
جناب
ابراهيم
نبوی که
ماشاالله ،
هزار
ماشاالله ،
روئی
همچون سنگ
پای قزوين
دارد ،
در همان
مقاله " برف
سياه " ،
که با يک
چرخش قلم کل
جنبش مشروطه
خواهی ايران
را قربانی
دفاع از
دوران
پادشاهی رضا
شاه نموده
است و در
نفی نهضت ملی
نوشته است :
" جنبش
ملی شدن نفت
یک قیام ملی
بود، اصلا از
این خبرها
نبود، تمام
این ماجرا یک
عمل حقوقی از
سوی دولت وقت
بود که با
پشتیبانی
پادشاه وقت و
حمایت مجامع
بین المللی
به نتیجه
رسید و جنبش
ملی شدن نفت
به دلیل
رفتارهای
غلط مصدق و
کابینه اش
شکست خورد و
امکانی که
برای ایجاد
یک حکومت ملی
بوجود آمده
بود به دلیل
عشوه های
مصدق و
تندروی های
فاطمی و
اشتباهات
توده ای ها
نابود شد.".(4)
بنظر
ما
سوسياليست
های طرفدار
" راه
مصدق " ،
تجديد نظر در
نظرات و خط و
مش سياسی ،
از حقوق هر
انسانی است و
ما بهيچوجه
به آن عده از
فعالين
سياسی که
روزی از
منتقدين و
مخالفين
سياست های
سرکوبگرانه
رژيم شاه
بودند ، ولی
امروز دست
وحدت و
همکاری بسوی
مبلغين و
طرفداران آن
رژيم دراز
کرده اند ،
انتقاد و
اعتراضی
نداريم
و اتخاذ
چنان سياست و
شيوه عملی را
از زمره "
حقوق " هر
فردی ، از
جمله افرادی
همچون
آقايان
دکتر حسين
باقرزاده ،
دکتر محمد
محسن
سازگارا ،
سيد ابراهيم
نبوی و...
می دانيم ،
آنهم بدين
دليل که
به "حقوق
بشر " و در
آن رابطه
محترم شمردن "
حقوق
دگرانديشان
" ، اعتقاد
کامل داريم
. اما ما
تحريف تاريخ
را بهيچوجه
جزو "
حقوق " هيچ
فردی ، از
جمله "حقوق
دگرانديش "
نمی دانيم
، چنين
کاری از سوی
هرکس و تحت
هر عنوانی که
انجام گيرد ،
از جمله آقای
سيد ابراهيم
نبوی ، تقلب
و تحريف
تاريخ است
. ضروريست
همچنين خاطر
نشان کرد ،
کسی که مدعی
دفاع از حقوق
بشر است ،
نمی تواند
نسبت به
جنايات
دوران
پادشاهان
پهلوی سکوت
اختيار کند و
آن جنايات را
محکوم نکند .
عملکرد
رژيم شاه
در روز
تاريخی 14
اسفند 1345 ، اين
سئوال را با
خود بهمراه
دارد که اگر
رژيم محمد
رضا شاه برای
حقوق بشر و
حرمت انسانی
احترام قائل
بود ، چرا آن
رژيم از
برگزاری
مجلس ترحيم
برای دکتر
محمد مصدق ـ
فردی که
بخاطر
مبارزاتش در
دفاع از حقوق
ملت و
استقلال
ايران ، در
جهان بعنوان
مرد سال
شناخته شد
ـ ، جلوگيری
کردو اجازه
نداد تا او
را بنابر
وصيتش ، در
کنار
آرامگاه
شهدای سی تير
بخاک
بسپارند؟
درود
بر مصدق رهبر
نهضت ملّی
ايران ،
پيروز
باد " راه
مصدق " ،
مصدق
، راهت ادامه
دارد.
هيئت
تحريريه
نشريه
اينترنتی "
جنبش
سوسياليستی
"
بخاطر
بزرگداشت 14
اسفند 1345
14
اسفند 1383
، 4 مارس
2005
socialistha@ois-iran.com
www.ois-iran.com
|