|
کودکان هائی تی
روزگار مرگ
روزهای درد
روزهای سرد
روزهای گریه ی پنها نی
و از پشت پرده ی اشک, خیره ما ندن
بر چهره های شکلاتی کودکان مبهوت !
روز های خواندن ترس,
از چهره های مات سیه چشمانی
که هیچ نمیدانند
بر روزگارشان چه گذشته است؟
روزهای گریستن
بر آوار اجسادی
که شاید مرگ,برای شان
رهائی بوده است
از فلاکتی که زندگی اش میخوانده اند !
آ...ی
مادران مانده بر پهنای جزیره ی فقر و انتظار !
که خانه و اجاق و بستر دارید
هر چند کو چک و بی نور !
و بوی مطبخ همسایه را
و موج های هوا را
به رایگان به سینه فرو میکنید
تا زندگی کنید !
گرمای پر عطو فت آ غوش خویش را
از کودکان خود دریغ مدارید
زیرا فرشتگان شکلاتی کوچک هائی تی
گم کرده اند
گرمای مهربان آغوش مادران خود را...
اما
این لرزه های شوم
هرچند نیرومند
بر سقف کاخها
حتی قلقلکی هم نیستند...
فضل اله روحانی
10-20-1
|