|

منیر طه
نشانده چاکِ دهان در دهانۀ تنبور
نشسته بر سرِ ویرانه های سر
در گور
نشانده چاک دهان در دهانۀ
تنبور
در آستانۀ بی مایگان و بی
صفتان
گزیده پرسه زنان رزق و روزی
مقدور
کجا نشیند ، دریوزگی کجا
ببرد
غلام حلقه به حلقوم و خادمِ
مزدور
چو بوم بر سر هر بام وای وای
کند
به حسرتی که به دل دارد از
زمانۀ دور
بهل که سینه دراند به خشم ،
دندش نرم
بهل که خون بدواند به چشم ،
چشمش کور
گمان مبر که هر آن نعره از
دِلیری هاست
که نعره ، هم ، بود از کیف و
نشئۀ وافور
چنان خروش و خراشی که در گلو
دارد
به خون نشسته تو گویی جراحتِ
ناسور
جسارتی که در این پنبه
پهلوانان است
حکایتِ شبِ تاریک و گربه است
و سمور
گمان مبر که هر آن چشمِ باز
، می بیند
گمان مبر که هر آن دیده ،
دید ، دارد نور
مگو که اینهمه از جهل و از
ندانی هاست
مگو که خادمِ مأمور است و
المعذور
به خونبهای عزیزان که داد
بستانند
به خون و خانه ، که معذور
نیست المأمور
هنوز نوحه سرایانش نوحه می
خوانند
به گورِ آنکه دو صد بار گشته
گور بگور
عجب که در کنفِ شیخ و شاه می
بالند
زِ خانه رانده ، با خانه در
عبور و مرور
حکایتی ست زِ هر سفره لقمه
برچیدن
چه آشنا و چه بیگانه ، در
غیاب و حضور
از آنچه رفت و درآمد به نکبت
و خواری
دگر نمانده حدیثی نخوانده و
مستور
نه آنچه گفتم پایانِ گفتگوی
من است ،
که غیرتم نکشد حرمتِ وحوش و
سُتور
چُنان که بندِ دهان درگشاده
، می غرّد
گمان بری که دهنبندِ سگ
گشاده به نور
بهل که کف به دهان گیرد و
زبان سوزد
زباله
دانِ شهنشاهِ قاهرِ مقهور
منیر طه ، ونکوور
ـ
سه شنبه 17 فوریه 2004
پس از باز نگری و باز
سازی ، 15 سپتامبر 2007
-----------
سردبیر را پای تلفن کشیده ، بازخواست می کردند که چرا لیست چک های نقل قول
شده از مجلۀ نِیشِن را چاپ و چرا اینگونه مطالب را نخوانده ( سانسور نکرده
) منتشر کرده است .
در
نوشتۀ بعدی به تفصیل خواهد آمد .
|