|
منير
طه
فقط نه دستار
به سر كُله گذار هر سره/
به هوش باش كج كُله كلاهت از سر نبره
ميخوام ديگه داد بزنم
هراي و فرياد بزنم
تا گرهِ استخونام از سرِ هم جدا بشن
تا رگ و ريشة تنم از گره ها رها بشن
باد و بورون غبارمُو به دشت و دريا ببره
فغانِ سرگردونمُو به كوه و صحرا ببره
دريايي ها صدا بدن
اين كيه كه داد ميزنه
صحرايي ها ندا بدن
همون ، كه فرياد ميزنه
آسمونا قد بكشن
به قدِّ فريادام بشن
زمين فروكش بكنه
حفرة گورا وا بشن
بالايي ها صدا بدن
اين كيه كه داد ميزنه
پاييني ها ندا بدن
همون ، كه فرياد ميزنه :
فقط نه
دستار به سر ،
كُله
گذارِ هر سره
به هوش
باش كج كُله
كلاهت از
سر نبره
دري به تخته آمده
شلنگ تخته ميزنه
به هر كجا كه ميزنه
شَل و شلخته ميزنه
به هركه استري كند
اگر نه گوش كر كنم
ولي گمان مبَر كه من
گوش به هرچه خر كنم
ونكوور ،
جون
2001
|