|
رضاخان
حزب اللهی و
رضاخان قزاق
•
استبداد
سلطنتی و
استبداد
مذهبی
جانشين های
طبيعی هم
هستند و از
اين روی
هواداران
اين دومقوله
هم طبعا حق
دارند مدل
هايی را از
همديگر وام
بگيرند،
زيرا تنها
مساله ای که
آنها ندارند
دموکراسی و
آزادی است
• پس تنها
چيزی که از
رضاخان می
ماند و آقای
قالی باف [ندارد
و ] نمی تواند [هم]
صريح بگويد،
همان مدل «استبداد
نظامی»
رضاخان است
که رخت
اسلامی به تن
کند
حسن
بهگر
جمعه
٢٠ خرداد
١٣٨۴ – ١٠
ژوئن ٢٠٠۵
قاليباف
از سپاه
پاسداران در
مبارزه
تبليغاتی به
اصطلاح
انتخابات
رياست
جمهوری گفته
است که او می
خواهد «رضاخان
حزب اللهی»
بشود. همين
گفته موجب
انبساط خاطر
سلطنت طلبان
از جمله اقای
احمد احرار
در کيهان
سلطنتی شده
است که «نه هر
رضايی که
سپاهی در
اختيار و
سودايی در سر
داشت»
رضاخان می
شود و به نقل
قصيده های
غرا پرداخته
که:
نه هر که را
به لقب با
کسی
مشابهتست
شبيه اوست
چنان چون
يمين شبيه
شمال
و...
صرفنظر از
اينکه شعف
امثال اقای
احرار قابل
درک است و
استبداد
سلطنتی و
استبداد
مذهبی
جانشين های
طبيعی هم
هستند و از
اين روی
هواداران
اين دومقوله
هم طبعا حق
دارند مدل
هايی را از
همديگر وام
بگيرند زيرا
تنها مساله
ای که آنها
ندارند
دموکراسی و
آزادی است
اما به هر
حال اين امر
، مرا به
تامل واداشت
که نگاهی به
نقاط مشترک و
تفارق اين دو
بکنم ببينيم
چه مشابهت
هايی دارند و
چرا بقول
احمد احرار
اين رضا آن
رضا نمی
تواند باشد .
رضاخان از چه
نظر مدل
موردپسند
اين تازه
بقدرت
رسيدگان
نوکيسه شده
است؟ مسلما
قاليباف از
اضافه کردن
صفت «حزب
الهي»
خواسته
کارهای
قلدرمابانه
ضد آخوندی و
برداشتن
اجباری حجاب
را نفی کند
تا موجب سوء
تفاهمی با
ملايان
نگردد . اما
ببينيم ساير
ويژگی ها و
نقاط مشترک
رضاخان چيست؟
حتما منظور
قاليباف
پايمال کردن
قانون اساسی
مشروطيت و
دستاوردهای
آن و کشتن
آزاديخواهان
مانند ترور
عشقی و فرخی
و ... و به زندان
انداختن
مخالفان نمی
تواند بشود و
فکر می کنم
حکومت
اسلامی اگر
چيزی در اين
مورد از
رضاخان
بيشتر
نياورده
باشد مسلما
کم نياورده
است. در مورد
چپاول اموال
مردم کافی
است به نظر
يک کارشناس
آمريکايی
بنام
ميليسپو
بنگريم که در
کتاب «آمريکاييان
در ايران» می
گويد: «[رضاشاه]
در مجموع،
سراسر کشور
را می دوشيد،
دهقانانان،
عشاير و
کارگران را
له می کرد و
از مالکان
زمينداران
عوارض سنگين
می گرفت. در
حالی که
فعاليت هايش
به نفع طبقه
ی جديد
سرمايه
داران -
بازرگانان،
دارندگان
انحصار،
مقاطعه
کاران و
نورچشمی های
سياسی – بود
تورم،
ماليات
سنگين و ساير
اقدام های او
موجب پايين
آمدن سطح
زندگی شد.» از
ياد نبريم
طبقه جديد
سرمايه
داران
پيرامون
ارتش و دربار
تشکيل می شد
و با انحصاری
شدن بسياری
از کارخانه
ها محلی برای
فعاليت
سرمايه آزاد
نمی ماند.
او ارتشی را
در ايران
سامان داد که
تعداد آن به 125000
می رسيد و 40
درسد بودجه
کشور را می
بلعيد. در
اين مورد هم
که
الحمدالله
حکومت
اسلامی چيزی
کسر ندارد سه
نيروی نظامی
سپاه ارتش –
پاسدار –
بسيج آنهم
ميليونی راه
انداخته است.
ارتش
شاهنشاهی در
سحرگاه
اشغال ايران
از جانب
متفقين
مانند برف آب
شد و ارتش
پسرش هم که
در برابر
تظاهرات
مردم عقب
نشست و
سرانجام
سران آن هم
بنا به دستور
هايزر به زير
عبای بهشتی و
خمينی
خزيدند. دير
نيست سرنوشت
ارتش
ميليونی
خمينی را هم
خواهيم ديد.
در مورد
انحصار
کارخانه ها و
به زير بال و
پر گرفتن
کليه صنايع
بزرگ به زير
چتر دولت هم
که همپالکی
های قاليباف
چيزی کم
نياورده اند
و همه را از
بانک ها
گرفته تا
کارخانه ها
را دولتی
کرده اند. او
اگر بر يک
سوم واردات
کنترل داشت
اينها هم از
توبره دولت و
هم از آخور
بخش خصوصی
برخوردارند
و شرکت های
خصوصی که
خودشان و
آقازاده ها
تاسيس کرده
اند به چپاول
و کندن پوست
و گوشت مردم
مشغولند. او
دستکم در
اوان حکومت
از مشورت و
طرح
دولتمداران
تحصيل کرده
ای مانند
تيمور تاش و
داور و غيره
برخوردار
بود که اينها
هم تکنوکرات
های پادو را
دارند که نه
شخصيت و نه
سواد آنها را
دارند ولی چه
باک
روزگارشان
که می گذرد.
اقای
قاليباف
درنطق های
انتخاباتی
وعده رفاه
اقتصادی
داده است که
با عملکرد
رضاخان نمی
خواند، نمی
دانم گزارشی
که در اواخر 1940
ميلادی (1320
خورشيدي) در
مورد نرخ مرگ
و مير کودکان
50% براورد
کرده بود
خوانده اند
يانه؟
سازمان ملل
متحد دردهه 1950
(1330) گزارش داد
که در ايران
هر بزرگسال
روزانه کمتر
از 1800 کالری
دريافت می
کند ، که از
تمامی مناطق
فقير نشين
خاورميانه
کمتر و پايين
تر بوده است .
مسلما اقای
قاليباف
منظورشان
اين
دستاوردها
نيست؟ چون
آمار کودکان
خيابانی و
فحشا و
اعتياد کرسی
های بالا را
در جهان به
خود اختصاص
داده است.
اگر
منظورشان
توسعه ترياک
است که به
همت رضاخان و
ژاندارمهايش
در اقصا نقاط
ايران به زور
تحويل کدخدا
می شد و سپس
سوخته را هم
دريافت می
کردند که نمی
تواند باشد
چون به همت
قاليباف و
دوستانش چند
ميليون
معتاد
ترياکی
هرويينی و
غيره داريم.
شايد سياست
کشتار و
تاراندن
ايلات و
عشاير است که
آمده است
آمار و ارقام
در مورد
تلفات نفوس
ايلی در زمان
رضا شاه بدان
گونه بود که
از 247000 جمعيت
شبانکاره در
سال 1900 ميلادی
(1279) تنها يک
ميليون نفر
در 1932 (1311
خورشيدي)
باقی مانده
بود (بقيه يا
يکجانشين
شده يا مرده
بودند) که در
اين مورد نيز
شما روی نه
رضاخان که
روی چنگيز را
سفيد کرديد.
کشتار
کردهای
قارنا در
کردستان و
کشتار عرب
های بی گناه
و امان دادن
به خسرو
قشقايی و سپس
اعدام او
چيزی نيست که
از حافظه
تاريخی
زدوده شود و
ما شاهد بوده
ايم. شايد
منظور تمديد
قراداد
دارسی است که
نه تنها شرکت
نفت انگليس
را به ايران
برگردانديد
و چاه های
نفت را چون
گوشت قربانی
بين کارتل
قسمت کرديد و
دستخوش های
کلان گرفتيد
که هزاران
رضاخان هم به
گرد پای شما
نمی رسد
افزون برآن
در امد کلان
نفت که در
تاريخ ايران
بی سابقه است
توسط ملايان
بلع گرديده و
بيش از 80
ميليارد
دلار هم بدهی
بارآورده
ايد.
شايد
قاليباف می
خواهد در
زمينه خوردن
زمين های
مردم با
رضاخان
مسابقه بدهد؟
در زمينه
خوردن زمين
های مردم نيز
بيچاره
رضاخان
بهانه ای
نداشت و
صاحبان زمين
را اگر به
زبان خوش
زمينشان را
نمی دادند به
زندان می
انداخت اما
شما به بهانه
انقلاب و به
عنوان های
طاغوتی و
ياقوتی و به
ضرب هزاران
آيه و حديث
زمين و خانه
مال و اموال
ملت را
ملاخور
کرديد ديگر
چکار به
رضاخان
داريد.
پس تنها چيزی
که از رضاخان
می ماند و با
همه وقاحت
نمی توانيد
صريح بگوييد
همان مدل «استبداد
نظامی»
رضاخان است
که رخت
اسلامی به تن
کند.
قالی باف
انصافا چيزی
از رضاخان کم
ندارد. او يک
فرمانده چند
قزاق گرسنه و
پا برهنه بود
که در اثر
سرنگونی
رژيم تزار بی
پدر شده
بودند و
قيموميت
آنها را
افسران
انگليسی
برعهده
گرفتند. او
به عنوان
رضاخان بدون
آنکه با کسی
در گير شود
از در دروازه
تهران وارد
شد درحاليکه
دربار و همه
نيروهای
نظامی ديگر
از جمله
ژاندارمری
توسط انگليس
و عواملش
فريب خوردند،
وی اعلاميه
حکم می کنم
را بر ديوار
چسبانيد و
چندی بعد رضا
شاه شد و سپس
سوار بر يک
کشتی باری
انگليسی به
تبعيد رفت.
خوب آقای
قالی باف نه
تنها چيزی کم
ندارد بلکه
به چندين هنر
نيز آراسته
است. او به
يمن انقلاب و
ياری حاکمان
به لقب دکترا
مفتخر شد و
خلبان هم
گرديده است.
می ماند ياری
انگليس؟ در
اين فکر بودم
که گزارش
روبرت تايت
خبرنگار
اعزامی
روزنامه
گاردين
انگلستان در
تهران
راديدم. در
گزارشی که از
ستاد
قاليباف در
شمال تهران
تهيه کرده
آورده است که
«مبارزات
انتخاباتی
قاليباف در
تقليدی خارق
العاده از
مدل بلر
گروههای
مرکزی را
مستقر می کند
تا از گروه
های رأی
دهندگان در
سرتاسر کشور
نظرسنجی کند.»
و افزون بر
آن: «سيد امير
حسين مکابری،
مدير دفتر
نظارت و
برنامه ريزی
ستاد
مبارزات
انتخاباتی
قاليباف در
تهران می
گويد: ما
بيانيه
انتخابات
اخير حزب
کارگر را مو
به مو مطالعه
کرديم و
ترکيبی از آن
و بيانيه
خودمان را
بوجود
آورديم!!؟ ما
سعی نداريم
دستور کار
سياسی بلر را
تقليد کنيم!!؟
کشور ما به
لحاظ فرهنگی
بسيار
متفاوت است،
اما آنچه که
درخور توجه
است اين است
که بلر طرح
های خود را
به شکلی
آرايش داده
که بتوانند
پاسخگوی
مردم باشند. (کدام
مردم؟ مردم
ايران؟ مردم
انگلستان؟)
از نقطه نظر
کمي، طرح های
بلر به گونه
ای هستند که
پس از چهار
سال می توان
موفقيت
ايشان را
ارزيابی و
اندازه گيری
کرد. ما سعی
داريم همان
ساختار و
استراتژی را
برای آقای
قاليباف
پياده کنيم»
خدای ناکرده
فکر نکنيد
شعار نه شرقی
و نه غربی
فراموش شده!
آنهم از جانب
قالی باف
ااصول گرا!؟
العياذبالله!
می دانيد
انگلستان در
مقوله غرب
شيطان های
بزرگ و کوچک
نمی گنجد و
اين مسبوق به
سابقه
طولانی است.
از ان زمان
که بسياری از
آيات عظام از
سفارت
انگليس در
نجف مقرری
دريافت می
نمودند
بيشتر خودی
حساب می شود!! (در
اين مورد
نگاه کنيد به
«حقوق
بگيران
انگليس» –
اسماعيل
رائين)
استکهلم –
سوم ژوئن 2005- 13
خرداد 1384
|