مقاله زیر در شماره ماه ژوئن مجله
ایران در جهان منتشر گردیده است.
سال هاست به خصوص در زندان فکر کرده و
می کنم، دلایل اینکه هر روز ما از دنیای متمدن ، مرفه و پیشرفته عقب
تر می رویم چیست؟ ما که کشور ثروتمندی
داریم، ما که مردمی باهوش داریم و بدون
هیچ خودخواهی و بزرگ نمائی ، نرخ هوش و ذکاوت دانشجویان و جوانان ما
در سطح بالائی در جهان قرار دارد و به همین دلیل در هر مدت
زمانی کشورهای صاحب قدرت مسئله ای را میافرینند تا زندگی بر جوان ما
تنگ شود و کارد به استخوان شان بخورد، جلای وطن کنند و خانه و کاشانه
را ترک نمایند و به دیار غربت بروند و بعد از مدتی مغز و وجودشان را
در اختیار آن کشورها قرار دهند. (ما بزرگترین رقم فرار مغزها را
داریم)
به خاطر دارم که جیمز بیکر وزیر خارجه اسبق امریکا مقاله
مفصلی نوشته بود و دو یا سه روز در روزنامه کیهان تهران چاپ می شد و
من در زندان با دقت آن را می خواندم ایشان
نوشته بود که کشور امریکا در 200 و اندی سال از به وجود آمدنش توسط
مغزهای برجسته ملت های کره زمین که هر کدام به دلایلی از کشورشان
مهاجرت کرده بودند ساخته شده است. این مقاله صادقانه ، رمز
موفقیت امریکا را نشان می داداز نیمه قرن بیستم تاکنون ما شاهد حوادث
متفاوتی بودیم که باعث مهاجرت نزدیک به 2 میلیون نفر، بخصوص از
جوانان ما به آن کشورها شده است. تعداد زیادی از اساتید دانشگاه ها
در امریکا ، کانادا، اروپا و استرالیا ایرانی اند و باعث افتخار
ایران هستند.
وقتی به این فرزندان عزیز و
افتخار آفرین ایران نگاه می کنم دلم برای ایران می گیرد و در مقابل
"ایران" احساس شرمساری می کنم. ما لیاقت حفظ و نگهداری این فرزندان
خلف ایران را نداشتیم و آن ها را آواره دور جهان کردیم ، در حالیکه
"ایران" به وجود نازنین فرزندان خود بیشتر احتیاج دارد.
جای جای ایران به فرد فرد این عزیزان احتیاج دارد تا مشکلاتش را حل
کنند و ایران را به سوی پیشرفت و تعالی هدایت نمایند.
یک فارغ التحصیل مهندس کشاورزی را می شناسم که با زحمات
فراوان خودش را به اروپا رسانید و مادر پیرش را تنها گذاشت. این
مهندس جوان بیش از 3 سال ، بدترین رفتارها حتی زندان را ( به دلیل
اینکه بدون ویزا از ایران فرار کرده بود) تحمل کرد تا امروز که کار
حمل بار را در یک شرکت انجام می دهد و لطمات فراوانی را که به جسم و
جانش وارد شده تحمل می کند. آیا نمی شد بیابان های خشک را توسط او و
مهندسین کشاورزی مانند او آباد کرد؟
دوست عزیز و مهندس متخصص نفتی
را می شناسم که سال هاست از ایران مهاجرت کرده و در یکی از کشورهای
اروپائی " نانوائی" باز کرده و زندگی خانواده اش را می گذراند.
"ایران" هزینه سنگینی را برای زندگی و تحصیلات او پرداخته است و او
که می توانست در صنعت نفت ایران اجرا کننده ای دلسوز و با دانش باشد،
به کار نانوائی پرداخته است.
یکی از دردناک
ترین واقعیت ها را باز هم می نویسم شاید بر دل و روح کسانی که به
آوارگی این نام آوران تاریخ ما کمک کرده اند به عنوان یک ایرانی و یک
انسان تاثیر گذارد.
در سال 1375 در زندان کوچکی در فرمانیه
تهران بودم و به من اجازه دادند رادیوی کوچکی داشته باشم
.رادیو کانادا از استیضاح نخست وزیر کانادا برای پذیرش 32
هزار ایرانی در کانادا خبر می داد . نخست
وزیر کانادا گفت: اگر
ملت کانادا می خواست این 32 هزار تحصیل کرده ایرانی را از ملت کانادا
تعلیم دهد بایستی :
1-
چهل سال صرف این کار می کرد.
2- 300 میلیون
دلار هزینه آن را می پرداخت.
مجلس کانادا به او رای اعتماد داد و
استیضاح را پس گرفت.
این ها ذرات کوچکی از واقعیات زجر دهنده و
دردناکی است که در تمام عمر شاهدش بودم و دلیل آن را عدم آگاهی خودم
از کشورم و جهان می دانم. سعی کرده ام در طول عمر آن را جبران کرده و
چیزی بیاموزم.
به امید روزی که همه به این مسائل بیندیشیم و قسمتی
از اوقات خود را صرف مطالعه و شناخت ایران و جهان کنیم.
عباس امیرانتظام
10 خرداد 1389
تهران، ایران