ضیا مصباح: یست و هشتم مرداد از منظری دیگر  

img

یست و هشتم مرداد از منظری دیگر :                  با معیار تاریخ‌نگاری مبتنی بر اسناد و تفکیک واقعیت از تفسیر سیاسی و.....باید چند نکته را از هم جدا کرد.
 چون ۲۸ مرداد از آن وقایعی است که اگر یک عامل را بیش از اندازه بزرگ کنیم، تصویر تاریخی مخدوش می‌شود.
اول: اساساً در ۲۸ مرداد چه اتفاقی افتاد؟
در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ / ۱۹ اوت ۱۹۵۳، دولت محمد مصدق سرنگون شد و دولت فضل‌الله زاهدی روی کار آمد. پیش‌زمینه اصلی بحران، ملی‌شدن صنعت نفت و درگیری شدید ایران با بریتانیا، بحران اقتصادی ناشی از تحریم نفتی، اختلافات سیاسی داخلی و سپس تشدید رویارویی میان مصدق، شاه، مجلس، دربار و نیروهای مختلف سیاسی بود.

اما یک نکته مهم وجود دارد:
۲۸ مرداد را نباید صرفاً به صورت «آمریکا و انگلیس آمدند و دولت مصدق را سرنگون کردند» روایت کرد.
این جمله بخشی مهم از واقعیت را می‌گوید، اما همه واقعیت نیست.
از طرف دیگر، این گزاره که «همه‌چیز یک قیام کاملاً خودجوش داخلی بود و آمریکا و بریتانیا هیچ نقش تعیین‌کننده‌ای نداشتند» نیز با اسناد منتشرشده سازگار نیست.
اسناد آمریکاییِ منتشرشده نشان می‌دهد که از مدت‌ها قبل طرح‌هایی برای تغییر دولت ایران و تقویت موقعیت شاه وجود داشته و آمریکا و بریتانیا در طراحی و اجرای عملیات مخفی نقش داشته‌اند...... حتی در یکی از اسناد وزارت خارجه آمریکا در سپتامبر ۱۹۵۲، موضوع ایجاد دولتی مورد حمایت شاه و بررسی یک اقدام نظامی برای تغییر حکومت صراحتاً مطرح شده است.
بنابراین در یک روایت متوازن، نقش خارجی را نمی‌توان حذف کرد.
اما همزمان، موفقیت عملیات بدون وجود بحران و شکاف عمیق در ساختار سیاسی و اجتماعی ایران نیز به این سادگی قابل توضیح نیست.
نکته بسیار مهم: ۲۸ مرداد یک اتفاق تک‌روزه نبود
***یکی از اشتباهات رایج در روایت این واقعه اینکه: تاریخ را از صبح ۲۸ مرداد شروع می‌کنند.
در واقع باید حداقل این زنجیره را دید:
ملی‌شدن نفت → بحران با بریتانیا → بحران اقتصادی و سیاسی → اختلاف مصدق و شاه → تشدید اختلافات درون جبهه ملی → بحران مجلس → نگرانی از نفوذ حزب توده و کمونیسم → ورود جدی‌تر آمریکا → عملیات مخفی → شکست اقدام اول در ۲۵ مرداد → موفقیت اقدام دوم در ۲۸ مرداد.
یعنی ۲۸ مرداد نقطه انفجار یک بحران چندساله بود، نه یک حادثه منفرد.
این موضوع در منابع تاریخی جدی هم دیده می‌شود. دانشنامه ایرانیکا نیز ضمن تأکید بر نقش MI6 و CIA، به تلاش‌های قبلی بریتانیا و سپس آمریکا برای تغییر دولت، ضعف تدریجی موقعیت مصدق و عوامل داخلی اشاره می‌کند.
از نظر تاریخی، استفاده از واژه کودتای ۲۸ مرداد موجه است، زیرا عملیات سازمان‌یافته‌ای برای برکناری دولت مستقر وجود داشت و نیروهای نظامی نیز در سرنگونی دولت نقش داشتند.
نکته مهم‌تر اینستکه امروز دیگر بحث صرفاً بر اساس خاطرات یا روایت‌های سیاسی نیست؛ اسناد محرمانه آمریکایی که بعدها منتشر شده‌اند، مشارکت سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در عملیات را مستند کرده‌اند.

 یکی از اسناد منتشرشده درباره وقایع همان روزها نیز مشارکت آمریکا در تلاش برای براندازی دولت مصدق را به‌صراحت نشان می‌دهد.
**کودتای ۲۸ مرداد، یک عملیات براندازی سیاسی ـ نظامی با مشارکت و حمایت جدی آمریکا و بریتانیا بود که بر بستر یک بحران عمیق داخلی به موفقیت رسید.
اگر جامعه و حکومت ایران در آن زمان یکپارچه و باثبات بودند، عملیات خارجی الزاماً نمی‌توانست چنین نتیجه‌ای ایجاد کند.
مصدق با مشکلات جدی داخلی روبه‌رو شده بود:
بحران اقتصادی ناشی از مناقشه نفت
کاهش درآمدهای نفتی
اختلاف با شاه
اختلاف با بخشی از نیروهای سیاسی سابقاً متحد
تنش با مجلس
نگرانی شدید از حزب توده
اختلافات میان نیروهای مذهبی، ملی‌گرا، دربار و ارتش
فرسایش ائتلاف سیاسی جبهه ملی
بنابراین «کودتا» بودن واقعه به معنای «بی‌اثر بودن عوامل داخلی» نیست.
این دو گزاره می‌توانند همزمان درست باشند:
۱. نیروهای خارجی در سرنگونی مصدق نقش فعال و تعیین‌کننده داشتند.
۲. بدون بحران سیاسی و اجتماعی داخلی، موفقیت آن عملیات بسیار دشوارتر بود.
**مصدق را نمی‌شود فقط «قهرمان بی‌خطای دموکراسی» معرفی کرد.
او تصمیمات سیاسی بحث‌برانگیزی داشت؛ از جمله در برخورد با مجلس و شیوه مدیریت بحران سیاسی...... تصمیم او برای برگزاری همه‌پرسی و انحلال مجلس از منظر حقوق اساسی و توازن قوا محل بحث جدی است.
اما از آن طرف، این نقدها به هیچ وجه به معنای مشروع شدن دخالت خارجی یا براندازی دولت نیست.
تاریخ‌نگاری بالغ باید بتواند همزمان بگوید:
مصدق می‌توانست اشتباهات سیاسی داشته باشد.
و:
اشتباهات سیاسی مصدق، دخالت خارجی و عملیات براندازی دولت را از نظر تاریخی منتفی نمی‌کند.
این دو را نباید با هم قاطی کرد.
شاه را هم نباید در یک جمله خلاصه کرد
درباره محمدرضاشاه نیز روایت ساده «شاه خودش کودتا کرد» یا برعکس «شاه هیچ نقشی نداشت و مردم او را برگرداندند» هر دو بیش از حد ساده‌سازی هستند.
شاه در ۲۵ مرداد فرمان عزل مصدق و انتصاب زاهدی را امضا کرد و پس از شکست نخستین اقدام از کشور خارج شد؛ سپس پس از موفقیت عملیات به ایران بازگشت.
بنابراین نقش شاه در تغییر دولت را نمی‌توان انکار کرد.
ولی در عین حال، او به‌تنهایی طراح و مجری تمام ماجرا نبود. شبکه‌های سیاسی، نظامی و اطلاعاتی داخلی و خارجی متعددی درگیر بودند.
و نقش مردم؟
این قسمت از همه حساس‌تر است.
در ۲۸ مرداد گروه‌هایی از مردم در خیابان‌ها حضور داشتند و بخشی از جامعه از سقوط مصدق حمایت کردند.
حضور مردم در خیابان  به این معنی نیست که:

 یک قیام کاملاً مردمی اتفاق افتاد و خارجی‌ها نقشی نداشتند....
این هم با اسناد موجود سازگار نیست.
مردم، گروه‌های سیاسی، ارتش، دربار، روحانیون، بازار، شبکه‌های سازمان‌یافته و دستگاه‌های اطلاعاتی خارجی، همگی در داستان ۲۸ مرداد سهم داشتند؛ اما سهم و وزن هرکدام یکسان نبود.
**در مرداد ۱۳۳۲، در پی چند سال بحران سیاسی و اقتصادی ناشی از مناقشه نفت و تشدید اختلافات میان دولت شادروان مصدق، شاه و نیروهای سیاسی کشور، ایالات متحده و بریتانیا در چارچوب عملیاتی مخفی برای برکناری دولت مصدق و روی کار آوردن دولت فضل‌الله زاهدی مشارکت کردند.

 نخستین تلاش در ۲۵ مرداد ناکام ماند، اما در ۲۸ مرداد، با مشارکت نیروهای نظامی و شبکه‌های سیاسی و اجتماعی داخلی و حمایت و سازمان‌دهی خارجی، دولت مصدق سقوط کرد. این رویداد که در تاریخ معاصر ایران به «کودتای ۲۸ مرداد» شناخته می‌شود، به تقویت بلندمدت قدرت شاه انجامید و پیامدهای مهمی برای ساختار سیاسی، رابطه ایران با غرب و تحولات منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ داشت.»
** 28 مرداد فقط یک واقعه مربوط به ۷۳ سال قبل نیست؛ چون حافظه تاریخی آن هنوز روی سیاست ایران اثر دارد.
و  اهمیت موضوع از این جهات باید تجربه ایندگان باشد :
۱- بی‌اعتمادی ایران به آمریکا
یکی از ریشه‌های تاریخی بی‌اعتمادی عمیق ایران به آمریکا، همین تجربه است.
این بی‌اعتمادی فقط محصول حکومت  نیست؛ پیش از انقلاب نیز بخشی از جامعه ایران تجربه دخالت قدرت‌های خارجی را به یاد داشت.
بنابراین وقتی امروز درباره رابطه ایران و آمریکا صحبت می‌کنیم، ۲۸ مرداد بخشی از «حافظه تاریخی» طرف ایرانی است.
۲. مسئله استقلال سیاسی
ملی‌شدن نفت برای بسیاری از ایرانیان فقط یک دعوای اقتصادی نبود.
موضوع بزرگ‌تر این بود:
آیا ایران حق دارد درباره منابع طبیعی خودش تصمیم بگیرد؟
به همین دلیل ۲۸ مرداد هنوز با مسئله استقلال و حاکمیت ملی گره خورده
۳ رابطه دولت و جامعه
یک درس بسیار مهم ۲۸ مرداد این است که:
حکومت ضعیف، جامعه دوپاره و نهادهای سیاسی فرسوده، کشور را در برابر مداخله خارجی آسیب‌پذیر می‌کنند.
این درس فقط درباره سال ۱۳۳۲ نیست.
۴ رابطه ۲۸ مرداد با انقلاب ۵۷
۲۸ مرداد در شکل‌گیری مسیر سیاسی بعدی ایران اهمیت بسیار زیادی داشت.
پس از آن، سلطنت قدرت بسیار بیشتری پیدا کرد؛ فضای سیاسی در سال‌های بعد محدودتر شد؛ و خاطره سرنگونی دولت مصدق در میان بخش‌هایی از جامعه باقی ماند.
 در نتیجه، ۲۸ مرداد را می‌توان یکی از حلقه‌های مهم زنجیره‌ای دانست که به تحولات ۱۳۵۷ منتهی شد، نه علت یگانه انقلاب.
و یک نکته بسیار مهم درباره وضعیت فعلی ایران
 نباید از ۲۸ مرداد برای تحلیل امروز قیاس مکانیکی بسازیم.
مثلاً اینکه:
چون آمریکا در ۱۳۳۲ کودتا کرد، پس هر اتفاق سیاسی امروز ایران هم حتماً نقشه آمریکا است.
این استدلال تاریخی درستی نیست.
همان‌طور که برعکس:
چون در ۲۸ مرداد عوامل داخلی وجود داشتند، پس نقش قدرت‌های خارجی در آن بی‌اهمیت بوده نیز نادرست است.
درس واقعی ۲۸ مرداد این است که سیاست داخلی و سیاست خارجی را نمی‌توان از هم جدا کرد.
کشوری که با بحران داخلی، شکاف اجتماعی، ضعف نهادهای سیاسی، بحران اقتصادی و رقابت قدرت‌های خارجی روبه‌روست، ممکنست حاصل نهایی‌اش از ترکیب همه این عوامل شکل بگیرد.
.. بنا بر این نه «قیام صرفاً مردمی» بود، نه «حادثه‌ای که خارجی‌ها بدون هیچ زمینه داخلی به ایران تحمیل کردند»؛ بلکه یک براندازی سیاسی ـ نظامی بود که با دخالت و حمایت سازمان‌یافته آمریکا و بریتانیا و بر بستر یک بحران عمیق داخلی به نتیجه رسید.
و شاید مهم‌تر از خود ۲۸ مرداد این باشد که آن را به ابزار مشروعیت‌سازی هیچ جریان سیاسی تبدیل نکنیم.
نه سلطنت‌طلبان باید از آن نتیجه بگیرند که مصدق و ملی‌گرایی بی‌اعتبار بودند، نه رژیم  باید از آن نتیجه بگیرد که هر مخالفتی با حکومت الزاماً پروژه خارجی است و نه جریان‌های ملی‌گرا باید همه پیچیدگی‌های داخلی آن دوره را حذف کنند.
 واقعاً تاریخ باید  حتی واقعیت‌های ناخوشایندِ مربوط به جناح مورد علاقه خودمان را هم ثبت کند.
برای ثبت در تاریخ، به باید اسناد اولیه، روایت شاهدان، خاطرات سیاستمداران، اسناد CIA و MI6، اسناد دولت  و منابع پژوهشگران در کنار هم قرار بگیرند و بین «واقعیت مستند»، «برداشت پژوهشگر» و «روایت سیاسی» خط‌کشی شود.

 اسناد از طبقه‌بندی خارج‌شده آمریکا امروز بخش مهمی از این امکان را فراهم کرده‌اند.