|
منير
طه
چه سرافكنده
متاعيست
متاعِ شه و
شيخ
ابلها ،كارِ
وطن كارِ وطن
بازي نيست
اين وطن
دامگهِ پشت
هم اندازي
نيست
چرخك پاي
لگدكوبيِ
عصار شكست
نيست سنگيكه
سرش اشتركِ
تازي نيست
اين وطن
شيرِ دمانيست
كه ، در وقت ،
وُ ، به وقت
مي درد
شاهك و شيخك
،كه دمش بازي
نيست
تا به چندش
بفروشي و به
چندش بخري
آخر اين
دكة بقالي و
بزازي نيست
نه طعاميست
كه بر سفرة
بيگانه بَري
كاين وطن
طعمة دندانِ
سگِ غازي
نيست
طنز تلخيست
در اين دانه
و دام افكندن
دام برچين
كه دگر دانه
به طنازي
نيست
چه
سرافكنده
متاعيست
متاعِ شه و
شيخ
تف بر اين
تحفه كه يك
جُوش
سرافرازي
نيست
ونکوور
، 25 اپریل 2005
|