|
-
جایگاه
دین در دموکراسی های مدرن.
-
فصل
سوٌم – بخش نهم
-
«دین
حق» از منظر جان لاک
ما در این مقاله کلمه ً دین حق را در داخل گیومه
میگذاریم. دلیل این عمل آ نست که تمام مئو منان صدیق ، ( منظور ما در
اینجا از مئومنان صدیق ، آن بخش از مومنان ایست ، که بخاطر منافع مادی ،
رسیدن به قدرت و ثروت تظاهر به دین نمیکنند ، و از طریق ارائه وتبلیغ دین
ومذهب ، ارتزاق نمیکنند .) بر این باور هستند ، که دین ومذهبی و آنپن
ایکه از آن پیروی میکنند، دین حق است. البته از منظر جان لاک ، هر انسان
ایکه صادقانه با ایمان قلبی ، به دین و مذهب خود ایمان دارد ،برای چنین شخص
، دین اش« دین حق» محسوب میشود . امٌا در طول تاریخ بشریت ، چه خونهائی ، و
چه جنگهائی مذهبی ، توسط صاحبان قدرت و ثروت ، به ظاهر بنام دفاع از «دین
حق » براه انداخته شده اند، که هنوز دنبا له آن در هزاره قرن بیست و یکم
حتی در وطن بلا کشیدهً ما ،(تبعیض علنی ورسمی ، بین پیروان مذاهب دیگر؛ )
ادامه دارد.(تاکید از مترجم )
-
لاک در رساله ً
L’ Epistola ، قیاس
منطقی را بعنوان زیر بنای استدلالات خود بکار میگیرد. این استدلالات از
طریق قیاس منطقی ، که لاک در مثالات ا ئیکه در بارهً سلامتی ، یا ثروتمند
شدن ، بکار گرفته است، فرق میکند. لاک میگوید : من میتوانم ،سلامتی ام را
از طریق مختلف باز یابم ، ولو اینکه به آن طریق ا عتماد نداشته باشم
همچنین ، میتوانم ، از راهی که بسا ممکن است ، که قبلأ باور نداشته باشم ،
به ثروت برسم. امٌا برعکس نمیتوانم ، از طریقی که ایمان و صدق باطنی ام ،
در صداقت آن شک دارد ، به نجات آخرت برسم .لاک با مهارت نشان میدهد ، که
زمامدار ، با پزشک ایکه شغل اش معالجهً جسم انسان است ، فرق میکند.لاک
اضافه میکند، ومیگوید : اگر به تاًثیر داروهائیکه پزشک جهیت معالجه من
تجویز کرده است ، باور نداشته باشم ، با وجود این در اصل مسئله تاثیر
نخواهند کرد.داروهائیکه پزشک معالج ، به من تجویز کرده است، اثرات درمان
بخشی خود را خوا هند کرد. در عوض ، برعکس اگر من به حقیقت دینی را که
زمامدار به من تحمیل میکند ، ایمان نداشته باشم ، همین عدم ایمان و اقناع ،
خود مانع نجات آخرت من خواهد شد. بعلاوه ، آنکسی که از صمیم قلب قبول
میکند، که این داروی معالج اوست ، ( اینجا معنی داروی معالج که شخص قبول
میکند ، دینی است که از صدق باطن قبول دارد ، لذا با داروئی که پزشک تجویز
میکند اشتباه گرفته نشود تاکید از مترجم) برای دیگری که فاقد چنین ایمان
باشد ، همان دارو مدا وا بخش ، به زهر تبدیل میشود. بطوریکه دیده شده است ،
داروی بد، چه بسا برای کسی که ایمان به آن دارو دارد ، واقعآ داروی مو
ًثری باشد . ونیز دیده شده است ، که داروی خوب ، برای کسی که به تاً ثیر
آن ایمان نداشته باشد ، برایش مثل زهر خواهد بود . داروهائیکه برای جسم
تجویز میشوند ، با داروهائیکه برای نجات آخرت روح تجویز میشوند، فرق فاحش
دارند. دارو حائیکه برای نجات روح تجویز میشوند، فقط روح آن کسانی را معا
لجه میکند، که به شفا بخشی آن داروها اعتماد یقین داشته باشد. لاک بطور
آشکار و جالب ، مجموعه استدلالا ت خود را در بخشی از رساله خود چنین خلاصه
میکند: «.... هر شک و تردیدی که نسبت به ادیان موجود در جهان داشته باشیم ،
معلوم است ،نسبت به آن دینی که من ایمان دارم ، برای من سایر ادیان هرگز
دین حقیقی ومفید ، نخواهندد بود. پس بیهوده است ، که زمامداراران ، به صرف
اینکه میخواهند، روح رعایای خود را نجات بدهند، آنها را به زور و اجبار ،
وارد دین خود بکنند. اگر رعایا خودشان بر آن دین باور داشته باشند، که دین
زمامدار ، دین حقیقی است، خودشان باطیب خاطر آن را قبول خواهند کرد. امٌا
اگر باور نداشته باشند، که این دین حقیقی است ، ولو اینکه خوشحال هم باشند،
که از دین زمامدار پیروی میکنند، بیهودگی اعمالشان مسلم است.
لاک ، در اینجا بطور قابل توجه ، مفهوم از پیش ساخته شده ً
« دین حق» را بهم میریزد. برای اینکه « دین حق» وجود ندارد ، مگر برای کسی
که حق بودن آن دین را باور داشته باشد، و برای کسی که دینی را بدون ایمان
وصدق باطن قبول کرده است، تمام ادیان کذب و دشمن نجات آخرت او خواهند بود .
برای اینکه او قلبأ به این دین باور ندارد و تظاهر به دین میکند.در مقوله
دین ، برای لاک ، آن دینی حق است ، که من (منظور پیرو آن دین ) آنرا باور
بکنم. در نتیجه بیهوده است، به صرف اینکه فلان دین حق است ، مرا مجبور به
پیروی از آن بکنند. برای من اگر به حق بودن آن دین باور نداشته باشم ، دین
حق نخواهد بود.اگر من آن دین را حق بدانم ، در آنصورت ، چه لزومی دارد ،
که آنرا را برمن تحمیل بکنند.از
این جهت لاک ، اندیشه اگوستین مقدٌ س (*) را بایک اختلاف عمیق بین تعدی
خطا از طریق حقیقت و تعدی حقیقت از طریق خطا را با یک مهارت استادانه
وارونه میکند: ولو اینکه آنکسی که تعدی میکند، در حقیقت باشد، ولو اینکه
دینی را که تحمیل میکند، تنها دین حق بوده باشد، (در حالیکه نمیتواند حق
بودن آنرا اثبات بکند، چون اگر حق بود ، لزوم به تحمیل کردن نیست )عملش به
آن نتیجه ایکه ادعا آنرا دارد ، به ثمر نخواهد رسید. دین تحمیلی با عمل
اجبار ، به نجات آخرت منتهی نمیشود (ایران امروزی
،و اشاعه انواع فساد اخلاقی ، ریا تزویر دروغ کلاهبرداری ، فحشا ، اعتیاد ،
دزدی ، قتل و جنایت ، که به نسبت جمعیت به مراتب بیشتر از از نظام سابق
است ، قیاس منطقی لاک را در استدلا لات اش به ثبوت میرساندتاکید از مترجم
)
معذالک در اینجا لازم است ، به اصالت دفاعیه لاک ، از
اندیشه مدارا تاًکید بشود. برای اینکه نه تنها بر استدلا لا ت نا مطمئن
پایه گذاری نشده اند، بعلاوه مشخص کردن « دین حق » غیر ممکن است. به همین
جهت ، هر کس در ایمان و اعتقادات و مراسم نیایش دینی ، آنچنان که خود باور
دارد ، باید آزاد باشد. لاک میگوید ، حتی در موضوع دین اگر امکان تشخیص «
دین حق » وجود میداشت ، باز هم مدارا باید در جامعه اجرا بشود. لاک این
مثال را میاورد: دولت ، شهروندان را مجبور نمیکند، که بگویند زمین دور
خورشید میچرخد. (**) برای اینکه ، با باورداشتن بر خلاف این عقیده ،
شهروندان مزاحم و مخالف منافع همسایگان خود وامنیت جامعه نمیشوند .به
همین دلیل ، هم نمیتوانیم « دین حق » را بشناسیم و وظیفه حکومت هم نیست ،
که به رعایای خود ، دینی را تحمیل بکند. چونکه دیده شده است ، که اگر
شهروندان ، به «دین غیر حق » هم باور بکنند، دلیل نمیشود که شهروندان خوبی
نباشند .( اغلب نیز دیده شده است ، که یک عده ممکن است ادعا و تظاهر به«
دین حق »بکنند ، در صورتیکه شهرواندان پاک و و بی آلایش هم ممکن است نباشند
. دین برای آنها فقط وسیله مردم فریبی است .تاکید از مترجم ).
نبود ضمانت ذاتی بین دفاعیه، برای مدارا ،و دلیل عدم آگاهی
(منظور از شناخت« دین حق » - تاکید از مترجم ) ثابت میکند، که لاک سعی دارد
روی دو موضوع مشخص ، بخث را گسترش بدهد. امٌا اقامهً دلیلی که بیشتر از هر
چیز، به الزام آن ، مستقل از تئوری سیاسی خود ؛ تکیه میکند، که اجبار دین
در عین حال عمل غیر عاقلانه است.چونکه زمامدارامکانات اجرائی کامل آنرا
ندارد.وانگهی بیهوده هم هست. اجبار دین ، ایمان واقعی ، که برای نجات
مئومنان ضروری است، نتیجهً مثبت نخواهد داد . لاک سعی میکند، در عین حال ،
این منطق استدلالی را با فلسفه سیاسی اش ارتباط داده ،و در آن منعکس بکند.
لاک در فلسفه سیاسی اش میگوید : دولت تشکیل نشده است ، مگر برای حفظ اموال
شهروندان،( برای لاک ، شامل حفظ جان ، آزادی و ثروت شهروندان است ). در
نتیجه اگر دولت واقعأ صاحب « دین حق » هم بود ، نباید پیروی از چنین دین را
به شهروندان اجبار بکند. چونکه برای حاکمیت صلح و امنیت در جامعه ، لزومی
ندارد ، که حتمأ همه شهروندان باید دارای دین واحد معین و مشخصی داشته
باشند.
استدلال بر مبنای ماهیت کلیسا
(در اینجا منظور از کلیسا بنا و ساختان کلیسا نیست
، بلکه منظور سازمانهاو نها دهای دینی است )
تا کنون متوجه شدیم ، که چرا زمامدار حق دخالت در امور
دینی شهروندان را ندارد،و نمیتواند به رعایای خود ، باور های دینی ، یا
آداب و رسوم دینی مخصوصی را تحمیل بکند، ویا دین وآداب نیاشی را ممنوع سازد
.آنچه که باقی مانده است ، اینست که بفهمیم ، زمامدار مجبور است ، که تمام
کلیسا ها را آزاد بگذارد ، تا پیروان آن ادیان ، بتوانند ، آزادانه ، اصول
و احکام دین خود را ، آنطوریکه باور دارند، که بهتر مورد پسند خداوند است ،
اجرا ء بکنند. اگر استدلال لاک ، به طرفداری از مدارا ، بر مبنای تفکر و
اندیشه بر ماهیت دولت مایه گرفته است ، چنین استدلال لاک ، نیز بر مبنای
تحلیلی بر شناخت از کلیسا نیز لازم است، که نشان داده شود ، که این دو پیکر
، یعنی دولت و کلیسا ، از نظر عمل کرد و اهداف نهائی ، عمیقأ باهم فرق
دارند.
یک کلیسا چیست ؟
یک کلیسا عبارت است از ، انجمن انسانهای داوطلب ، که دور هم جمع میشوند، تا
آداب و رسوم باورهای دینی خود را ، که اجرای آنها را بر خود تکلیف دینی
میدانند ،بجای بیاورند. در این انجمن دسته جمعی ، برای نیایش پروردگار ،
مراسم اجرا بکنند.و برای نجات روح خودشان ، در جستجوی راهی هستند، که به
نجات آخرت آنها منتهی میشود.با چنین جمع شدن ، و با این هدف مشخص ، پیروان
یک کلیسا ، کاری انجام نمیدهند ، که آن کار از لحاظ اخلاقی ، امنیتی ممنوع
شده باشد. مسلمأ تعجب آور خواهد بود ، که اجرای چنین تکالیفی ، ممنوع اعلام
شود. به همین جهت نیز تمام کلیسا ها توسط دولت باید مجاز باشند. به صرف
اینکه یکعده برای بیان آنچه را که بعنوان حقیقت دینی باور دارند، و بر
این مبنا میخواهند ، برای خداوند نیایش بکنند ، در نهایت آنها ، با این
عملشان ، نمیتوانند، به منافع مادی و معنوی ، کسان دیگر ایکه پیرو آن دین
نیستند، مزاحمت ایجاد بکنند.
در اینجا مشاهد میشود ، که فرق اساسی بین دولت و کلیسا
وجود دارد . دولت یک انجمن متشکل از انسانهائی است ، که داوطلبانه وارد آن
میشوند ، که تا از منافع مادی و دنیوی خود دفاع بکنند، و سلاحشان قانون و
مجازات است . هر فردی که وارد دستگاه حکومت میشود ، مجبور به اطاعت از
قوانین مصوبه ً زمامدار است ، که توسط این قوانین و اجرای دقیق آن ، امنیت
جانی ، مالی و آزادی های هر فر د در جامعه تامین میشود. اگر فردی ،
قوانین جامعه را زیر پا بگذارد، چنین فردی امکان دارد ، از بخشی و یا از
تمام آزادیها و همچنین اموالش ، به عنوان تنبیه محروم بشود . چنین تنبیهات
، جهت جلوگیری از تکرار جرم و یا منصرف کردن دیگران ایکه امکان تمایل به
قانون شکنی داشته باشند، لازم وضروری است.
بر عکس کلیسا ، یک انجمن داوطلبانه فردی ، جهت نجات روح
خود آزادانه وارد آن میشود. سلاح چنین انجمن ، وعظ و خطابه ، جهت اقناع است
. کلیسا تلاش میکند ، که با استفاده از وعظ و خطابه ، انسانها را قانع
بکند، که با پند واندرز ، اخلاقیات و عبادت ، به راه راست هدایت میشوند
.امٌا کلیسا نمیتواندبه زور و اجبار ، کسی را واداربکند ، که به چنین انجمن
وارد بشود( منظور نماز جمعه های اجباری ،در ذات خود مخالف صداقت دینی است.
از طریق اجبار دینی توسط قدرت حاکمه ،راه برای دروغ وتزویر ، حقه بازی ،
ریا و سالوس باز میشود ، که درست مخالف معنویات و اخلاقیات دینی هستندتاکید
از مترجم ) .
همچنین کلیسا ، اگر احساس بکند ، که کسی از اعضای او ، از
راه دین و معنویات ، که چهار چوب آنرا کلیسا تعین میکند، خارج شده است ، حق
تنبیه و مجازات و یا محروم کردن از اموال ومحروم کردن از زندگی راندارد.
کلیسا ، کسی را که باعث بی حرمتی و فساد اخلاقی در جامعه شود ، فقط حق دارد
، در چنین صورت آن فرد را از جمع خود اخراج بکند . (این اندیشه لاک ، در
باره نقش دین ، که در حقیقت ترویج اخلاق و معنویت در جامعه است ، با اندیشه
های روحانیون حکومتی در ایران ، که با یک فتوی بیش از سه هزار نفر را در
تابستان 1367 ، قتل وعام کردند ، کاملأ در تضاد است. تاکید از مترجم )
فرق این دو انجمن ،( انجمن دولت ،و انجمن کلیسا ،)لازم
میدارد ، که زمامدار ، قدرت قانونی در امور روحانی را نداشته باشد ،
متقابلأ نیز کلیسا برای رسیدن به اهداف خود ، حق استفاده از امکانات دنیوی
رانیز نداشته باشد . .( اینجا منظور حق مجازات کردن ، محروم کردن انسان از
آزادی ، اموال ،و حتی از زندگی است ، که کلیسا چنین حقی را نسبت به
شهروندان را ندارد )با وجود این در یک کلیسا ئی که این چنین محدودهً
مداخلات اش در زندگی خصوصی مردم مشخص ومعین شده است ، به دو موضوع باید
کاملأ توجه کرد . مراسم ظاهری عبادت در جامعه از یک طرف ،و اجرای اصول
وقوانین عبادت از طرف دیگر .لازم است در این دو زمینه بطور معین و مشخص ،
رابطه کلیسا و دولت برقرار شده و مشحص شود . آیا جامعه مدنی ، باید قوانینی
در رابطه با اجرای مراسم دینی ، منظور آداب و رسوم نیایش دینی عموم و مظاهر
خارجی آن تدوین بکند ؟ جواب این سئوال کاملأ منفی است . در درجه اول ،
همانطوریکه قبلأنیز اشاره شده است ، به حکومت در جامعه مدنی ، وظیفهً امور
دینی محول نشده است،و چنین وظیفه ای را نمیتواند بجای بیآورد .در نتیجه
نمیتواند در امور دینی دخالت بکند. امٌا باید ، هر شخصی را در مراسم نیایش
اش ، نسبت به پروردگار را ، همانطوریکه آن شخص احساس میکند، و باور دارد ،
که بهترین روش نیایش است ، آزاد بگذارد.
در یک نوشته از لاک ، که با عنوان :
Sacerdotium
،دارد ( کلمه ایست از زبان لاتین به معنی : درباره هیت
روحانی ، ) ،چنین آمده است : نیایش به پروردگار ، در واقع ، حرمتی است که
هر انسانی ، به خدای خود بجای میآورد. لذا نمیتواند نه طرق ، نه رسوم نیایش
، نه آداب و نه به شکل دیگری ، جز آنچه را که خود باوردارد ، آنرا بجا
بیاورد. حتی در اصول فرعیه ، انسان این نیایش را آنطوریکه احساس میکنید،
که موجب رضای پروردگار است ، وبا صدق باطن ، و ایمان قلبی به آن اعتقاد
دارد، بجای میآورد واین پروردگار نیز آن پروردگاری است ، که با صدق باطن ،
و ایمان قلبی ، به او اعتقاد دارد . لذا غیر ممکن است که در این زمینه،
یعنی نیایش به پروردگار ، فردی به فرد دیگری ، راه و روش ارائه داده و یا
اورا مجبور بکند.
اگر زمامدار ، چهار چوب نحوهً عبادت نیایش را نتواند از
طریق قانون ، معین مشخص بکند، در آن صورت ، عده ای اعتراض خواهند کرد ، که
زمامدار ، از حق قانون گذاری در احکام ثانویه ، محروم شده است . احکام
ایکه بطور روشن و آشکار ، از طرف خداوند معین و مشخص شده اند ، به نام
احکام اولیه معروف هستند، و زمامدار حق دخالت در آنها را ندارد ، در آنصورت
، قدرتی برای زمامدار باقی نخواهد ماند . برای اینکه ، نه حق دخا لت در
احکام اولیه را دارد ، ونه احکام ثانویه . لاک در اینجا مستقیمأ به اصل
مسئله برخورد میکند و میگوید : بدون آنکه اساس اطاعت الزامی از قوانین
مدنی خدشه دار بشود ، حق آزادی دین ، چگونه باید رعایت شود ؟ چگونه میتوان
قبول کرد ، که هر فردی در باورهای دینی و اجرای مراسم آن ، آنچنانیکه دین
اش او را مکلف میدارد ، آزاد و صاحب اختیار باشد، و در عین حال ، این آزادی
را داشته باشد، که هر کجا احساس کرد ، که اجرای قانون ، با باورهای دینی اش
مطابقت ندارد ، از اجرای آن قانون خود داری بکند ؟ لاک ، کاملأ بطور روشن ،
به لزوم محدوده و چهار چوب قدرت و آزادی را ، در این زمینه آگاه است. چون
بدون چنین محدوده و چهار چوب ، دستگاه حکومتی و جود نخواهد داشت، که مردم
از آن طلب استمداد بکنند ، که فلان عمل ، از نکته نظر آنها ، حکم مذهبی
محسوب میشود ،و لازم است ، از اجرای دستورات زمامدار معا ف باشد . لاک
میگوید : اگر زمامدار احساس بکند، که دولت و امنیت جامعه در خطر است ،
اجرای فلان عمل را ، ولو اینکه بنظر یکعده آداب دینی هم محسوب میشوند ، منع
بکند. جواب لاک ، به این اعتراض در چند نکته تفسیر میشود.
اولأ لاک میگوید ، من کاملأ مخالف این هستم ، که زمامدار
نباید در احکام ثانویه ، قانون تصویب بکند ، درست برعکس احکام ثانویه در
زمینه ای هستند، که زمامدار حق قانونگذاری در آن را دارد. بر عکس ، از
آنجا ئیکه احکام اولیه بصورت روشن و مشخص قید شده اند ،با دخالت زمامدار در
آن احکام مخالف هستم. من کاملأ از این عقیده دور هستم ، که زمامدار حق
قانونگذاری در احکام ثانویه را ندارد . بر عکس من میگویم تنها محدوده
دخالت زمامدار در امور دینی ، درست در احکام ثانویه است . در عوض آنچه را
که من رد میکنم ، که آن احکام واقعأ ثانویه باشند، نه اینکه بطور معین و
مشخص خداوند در کتاب مشخص بیان کرده است .برای اینکه زمامدار ، حق دخالت در
تنظیم تنها مسائل دینی مربوط به احکام ثانویه داشته باشد ، لازم است که آ
استدلال بکند، که این دخالت در جهت تنظیم مقررات است .در آنصورت جامعه قبول
خواهد کرد ، که زمامدار تنها قاضی است ، که در این زمینه حق دخالت را دارد
، واگر اشتباه بکند، در روز قیامت ، فقط زمامدار است ، که باید جوابگو
باشد. وانگهی معلوم است اگر مردم به مشروعیت دخالت زمامدار ، در این زمینه
اعتراض بکنند ،و برداشت مردم چنین باشد ، که دخالت زمامدار در در زمینه ً
دینی مخالف مسئولیت های عرفی زمامدار ، یعنی حفظ جان و اموال مردم است ، و
یا فکر بکنند که این دخالت زمامدار یک عمل اضافی و خارج از مسئولیت اوست ،
زمامدار حق دارد در مقابل این رفتار از خود مقاومت نشان بدهد .(ادامه دارد
)
تفسیرمختصر
: برای روشن شدن اندیشه های لاک در رابطه با دخا لت
زمامدار در احکام ثا نویه ، برای اینکه مطلب برای خوانندگان ایرانی ، که
اغلب ، پیرو دین اسلام هستند، در اینجا مثالی در رابطه با دین اسلام ،و حق
دخالت زمامدار در احکام ثانویه میآوریم که ذهن خواننده به این مسئله آشنا
بشود . حجٌ در اسلام ، یکی از احکام اولیه است . بر هر مسلمان واجب است
تحت شرایطی ، حد اقل یکبار در عمرش ، به زیارت حج مشرٌف شود . اگر این نکته
را از منظر لاک نگاه بکنیم ، هیچ زمامداری حق ندارد مانع مسافرت یک شهروند
مسلمان به زیارت حج بشود. فرض را بر آن بگیریم ، اگر در یکی از سالها ،
در ماه ذیحجه ، در مکٌه ، بیماری وبا شیوع شود ، آیا زمادار حق دارد آن سال
مسافرت به حٌج را ممنوع اعلام بکند یا نه ؟ آیا زائران حق اعتراض به
ممنوعیت مسافرت به حجٌ در آنسا ل را دارند یانه ؟ در اینجا دخلت زمامدار ،
جنبه مخالف با احکام اولیه نیست ، که حق هر مئومن است آزادانه آنرا اجرا
بکند ، دخالت زمامدار بخاطر وظیفه ایکه دارد ، یعنی تامین جانی ، مالی و
آزادی های هر شهر وند است ، که بخاطر حفظ جان شهروندان در مقابل بیماری
وبا و مرگ و میر ناشی از آن، زمامدار حق دارد آن سال مسافرت به حج را
ممنوع بکند ،و شهروندان نیز مجبور به اطاعت از زمامدار هستند.در ضمن نباید
فراموش کرد ، که لاک این مقا له را در قرن 17 نوشته است، که آن موقع
مسیحیان در آموزشهای دینی شان ، به وجود جهنم باور داشتند. امٌا پاپ ژان
پل دوٌم ، مفهوم جهنم را از باورها و تعلیمات دینی کاتولیکها برداشت. و
منطق پاپ این بود ، که وجود جهنم در باورهای دینی ، با روح و رحمانیت و
بخشندگی پروردگار سازگار نیست ، وانگهی ، بعضی از مستبدان ، در روی زمین
همین جهنم را با انواع شکنجه ها ایکه بر مخالفان خود تحمیل میکنند ، جهان
امروز را به جهنمی تبدیل کرده اند ،حاکمان ظالم یکی از صفات پروردگار
راکه رئوفیت و بخشندگی است فراموش میکنند .تاکید از مترجم )
-نقدی بر رساله مدارای دینی جان لاک ، به قلم
Jean-Fabien SPITZاستاد
فلسفه سیاسی در دانشگاه سوربن پاریس ، ترجمه :کاظم رنجبر. دکتر در جامعه
شناسی سیاسی
Kazem.randjbar@wanadoo.fr
اقتباس بطور کامل ، ویا بطور اختصار ، با ذکر نام نویسنده
، مترجم ، سایت عصر نو ، بلا مانع است
-جایگاه
دین در دموکراسی های مدرن
فصل سوٌم ، بخش دهم .
- از منظر جان لاک، زمامدار
،برای ادارهً جامعه ، با ید از عقل ومنطق کمک بگیرد .(
ادامه دارد )
___________________________________________________________________________
*- اگوستین مقدس St-
Augustin متولد 350 – مرگ 430 میلادی است .او
ابتدا از پیروان دین مانی (از پیامبران ایران باستان )بود ، که بعدآ به
مسحیت رو آورد . اندیشه های دینی اگوستین مقدٌس ، با فلسفه نو افلاطونیان
در هم آمیخته است .
**-اشاره ً لاک در این جا ، به کتابهای مقدس دینی است ، که
در آنها گفته میشود ، که زمین مسطح است و خورشید دور زمین می چرخد. وقتیکه
گالیله ، منجم و فیزیکدان معروف ایتالیا در قرن شانزدهم ، ثابت کرد ، که
این زمین است که دور خورشید میچرخد ، نه بر عکس آن ، که در تورات گقته
میشود . کلیسا و پاپ ، داگاه انگیزیسیون راه انداختند ،و گالیه را به مرگ
تهدید کردند . گالیله مجبور شد ، برای حفظ جانش ، اثبات علمی اش را پس
بگیرد.بعد از گذشت 400 سال ، ژان پل دوم ، از گالیله اعاده حیثیت کرد و
رسمأ از قربانیان این دادگاها ی کلیسا ، معذرت خواست .به مرور بخشی از
روحانیون مسیحیت ، مدارای دینی را در جوامع خود قبول کردند شاید روزی هم ،
روحانیون جهان اسلام ، از قربانیان فتاوی که برای قتل دگر اندیشان، بنام
دفای از « دین خق » صادرکرده اند و صادر میکنند ، معذرت بخواهند، ،
اعادهً حیثیت نمایند .و راه را برای مدارای دینی در اسلام را باز بکنند .
|