|
منیر طه
« بی کسان ، مردمِ گمشدۀ روی زمینند که صاحب ندارند . »
1
برای آنها ،
برای گمشده ها .
واویلا
آتش به
دشتِ گندم افتادست
.
واویلا
خونِ
شقایق در خم افتادست .
واویلا
تیغِ
هِلال داس و یال و بالِ خرمن کوب
با مردمِ
نا مردم افتادست .
واویلا
دیدی چه
بی رحمانه می روبد برونش را
دیدی
چسان خصمانه می کوبد درونش را
دیدی چه
آسان می درد پیراهنِ گل را
می درّد و می افشرد اینمایه خونش را
بنگر حقِ
همسایه داری ، آشنایی را !!
بنگر تو پند و عبرت بعدِ رهایی را !!
صحرا به
نیش کژدم افتادست
واویلا
اندام
خُم زیر سُم افتادست
واویلا
سرخ است
صحرا ، بوی خون می آید از دریا
فریاد
گمنامان گُم افتادست
واویلا
دیدی
هراس خفته در چشمِ حبیبان را
دیدی
هرای و وایِ پایِ بی رکیبان را
گمگشتگانِ روی در یا را و صحرا را
دیدی نصیبِ سینه سوزِ بی نصیبان را
بنگر تو
آماسِ تن و طغیانِ خونش را
بنگر تو عصیانِ درونش را برونش را
ونکوور ، پنجم فوریه
2009
1-«
I
Promessi Sposi» نویسندۀ
Alessandro Manzoni
این
اثرِ غول پیکر که از شاهکار های ادبیات ایتالیایی است ، توسط دکتر اشرف
محمودیان در 793 صفحه
به زیان فارسی ترجمه و
از سوی انتشاراتِ ارغنون
در تهران منتشر شده است .
|