|
در سوگ حجت زمانی
------------------------
جوان که بودم این
شعر را بسیار میخواندم :
هر مرگ دریچه ای است
که بر روی تباهی بسته میشود
هر مرگ دریچه ای است
که از آن نور زندگی می تابد.
امروزه اما در
میانسالی بر این باور نیستم که از مرگ نور زندگی می تابد .
گرچه هنوز بسیاری
بر این باور اند ،
که گوئی "مرگ" نور
زندگی است .
و در"قصاص" ، حیات و
زندگی را جستجو میکنند.
دریغ و درد که حجت
از میان رفت. و نبایستی میرفت .
من حجت را ندیدم .
زمانی نام او را
شنیدم که او دیگراو در میانه و در میان ما نیست.
و هزاران افسوس و
درد.
من اما او را می
شناسم .
رفتی و رفتن تو آتش
نهاد بر دل
از کاروان چه ماند جز
آتشی به منزل
شاید برای عده ای او
هنوز هم در میانه باشد . "شهید" را میگویم .
اما برای من افسوس
که او از دست رفت.
من" بودن" گویا و
جاندار او در میانه نبرد برای جهانی بهتر و زیبا را میخواستم .
تا "بودن" بشکل
تصویری صامت و ثابت ، دراسارت چارچوب قاب عکسی بر دیوار.
اوالبته سالها پیش
، یعنی آن زمان که با عضویت در سازمان مجاهدین ، فرهنگ قربانی شدن و
"ایدئولوژی مرگ" را پذیرفت . آمادگی خود را برای رفتن اعلام کرده بود .
درستی یا نادرستی
روشی که او انتخاب کرد وظیفه این نوشته نیست .
هم من و هم دیگران
در رد ویا قبول این مشی بسیار گفته و نوشته ایم . اکنون جای تکرار آن نیست
.
همین قدر کافیست تا
بگویم ؛
من نه به " باور"های
او ، نه به "سازمان" ی که او بدان تعلق داشت ؛ نه به سبک کار و بویژه نوع
رزم او سالهاست که دیگر باور ندارم .
اما این همه مانع
نمیشود که "گوهر" حرکت او،
علت العللی که او و
صدها مانند او را به حرکت در می آورد ، ستایش نکنم .
گوهر اصیل انسانی
:
شوق به آزادی
ونیازبه عدالت
من بر این" گوهر"
باور دارم و از اینرو در فراق او سوگوارم .
"حجت زمانی" برای
من با القابی نظیر مجاهد ، شهید ، قهرمان ویا رزمنده و نظایر آن تعریف
نمیشود
حجت برای من با
کلمه " انسان" شناخته میشود. "انسان " بدون هیچ پیشوند و پسوندی.
انسانی که حاضر بود
در راه آنچه که "عدالت" و "آزادی" می پندارد تا پای جان فداکاری
کند.
گرامیداشت حجت
گرامیداشت عام ترین و جوهری ترین ارزش ها ی انسانی است .
وسوگ او ، سوگ
استعداد ناشکفته و پرپر اوست .
استعدادی که از هر
سو مورد بی مهری و بیرحمی قرار گرفت .
استعدادی که دست
بیرحم " قصاص" ناشکفته ، و به بر ننشسته او را از باغ بزرگ انسانی چید ،
پرپر کرد و بر خاک افکند .
بدین گمان که گویا
"عدالت" را اجرا کرده است.
عدالت بمثابه مجازات
، بمثابه تنبیه . "عدالت" انتقامی .
امروز به روشنی می
بینم
و تجربه حجت نیز نشان
داد
که آزادی وعدالت نه
با بمب و گلوله و خمپاره بد ست می آید .
ونه با چوبه دار و
میدان تیر نگهداری و اجرا می میشود .
از دست دادن حجت و
حجت ها خسران و زیانی است برای من ، برای تو، برای ما، برای مردم و میهن
ما ؛ و حتی برای کسانی که حکم مرگ او را تنفیذ و اجرا کردند.
آخرحکم راندن بر
جامعه ای که نسل جوان و مسئولیت پذیرش یا طرد و حذف شده و یا آواره کوه
وبیابان و دیار غربت و سرانجام اسیرزندان و میدان اعدام باشند ؛ چه ارزشی
دارد ؟
گفتم که به" گوهر"
حرکت حجت باور دارم . کلمات جاودانی آزادی و عدالت .
شاید درک هریک ازما
از عدالت و آزادی گوناگون و گاه متضاد با آن دیگری باشد .
اما دراصل قضیه
یعنی ، مسئولیت پذیری و فداکاری ناشی از آن تغییری ایجاد نمی کند .
از مسئولیت پذیری و
فداکاری در راه آزادی و عدالت است که " نور زندگی " می تابد.
مصدق زمانی گفت :
زندگی بدون استقلال و آزادی پشیزی ارزش ندارد......
این همان گوهر اصیل
انسانی است
این گوهر مشترک
تمامی انسانها در قرون و اعصار است
" انسان" در ورای
تقسیم بندی های تاریخی ، طبقاتی ، ملی و قومی گوهری مشترک است.
از مبارزات بردگان
تا سربداران ایرانی
ازمانی ومزدک
تاابومسلم
ازموسی و عیسی تا
ابراهیم و محمد
از اسپینوزا تا
گالیله و جوردانو
از حلاج تا حجت
و از حجت تا همین
لحظه.......
گوهر یکی است : شوری
سودائی برای آزادی و عدالت
در سوگ حجت می گریم
خود را عزادار او
میدانم
اما آختن شمشیر
برای انتقام خون او را نه تنها بیهوده بل در راستای ریختن خون حجت های
دیگر از هرسوی میدانم و چنین مباد
مبارزه متحد برای
محو خشونت و لغو حکم اعدام ، چه سیاسی و چه غیر سیاسی ، دفاع همگانی از
محکومین به اعدام بدون توجه به تعلقات سازمانی ، سیاسی و گروهی آنها ؛
ضرورت زمانه ماست .
نگوئیم نوشدارو بعد
از مرگ سهراب است
سهراب ها و حجت سعید
ها و احمد ها نازنین ها و اعظم هاهنوز هم فراوانند
هرکدام به اندازه آن
دیگری عزیز و گرامی است .
"انسان" ، "انسان"
است انسان یکی است و صاحب منزلت.
مجاهد و حزب
اللهی مومن و ملحد ، انقلابی و اصطلاح طلب نمی شناسد .
حجت ها و گنجی ها ،
آقاجری ها و مطهری ها و بهشتی ها از این منظر دارای حقوق یکسان و برابرند
. نه بیشتر و نه کمتر چرا که انسان اند و دارای کرامت انسانی .
حتی میتواند مقصر و
خطا کار باشند اما انسان اند .
و صدورحکم مرگ چه در
دادگاه های انقلاب اسلامی ، چه در دادگاههای خلق، چه سیا سی و چه غیر
سیاسی ، قبل و پس از انقلاب. چه اعدام اپوزیسیون توسط حکومتگران و چه برعکس
، چه دراوائل انقلاب و حذف سران رژیم سابق ، چه در میانه انقلاب و حذف
فعالین سیاسی ، چه اعدام های سالهای 67 و چه قتل های سیاسی موسوم به
زنجیره ای تماما احکامی ضد ارزش های اخلاقی و در نتیجه ضد انسانی اند.
همین .
آری جهان بدون خشونت
جهان بدون اعدام ممکن است .
مبارزه برای تحقق
چنین جهانی میتواند آرمان بزرگ انسانی هریک از ما باشد
از این رهگذر است
که آزادی و عدالت ، معنای واقعی خود را پیداخواهد کرد.
از این رهگذر است که
معنای حقیقی آزادی و عدالت بر ما روشن خواهد شد و به اجماع در باره آن
خواهیم رسید .
در گذراز این مرحله
است که عیار های رفتاری وکرداری ما نیز؛ چه فردی و چه جمعی ؛ محک خورده ،
شکل گرفته و نهادی خواهد شد.
به دیگر سخن : آزادی
پایدار و عدالت واقعی راهی جز عبور از این معبر ندارد .
آری ؛ آزادی و عدالت
با بمب و نارنجک و خمپاره و میدان تیر و جوخه اعدام ؛
در یک کلام با
حذف دیگر انسانها بدست نمی آید
پس
بجای دشنام به
تاریکی شمعی بیفروزیم
شمعی بیاد حجت ها و
اکنون بیاد حجت زمانی …………….
سعید شاهسوندی 27فوریه 2006 هامبورگ
آخرین سطور نوشته را
به پایان میبردم که مطلبی در سایت اینترنتی ایران امروز از اسقف دزموند
توتو توجهم را جلب کرد .
گزیده ای از آن را می
آورم .
تا ببینیم تفاوت از
کجاست تا به کجا.
عدالت بمثابه آشتی :
در آفريقای جنوبی و عملاً در سراسر جهان انسانها به طريقی بار میآيند كه
برای آنها عدالت معادل با تلافی و مجازات است. با توجه به افزايش هولناك و
بیسابقهی جنايتهای بسيار خشونت انگيز و موج فزايندهی بزهكاریهای نفرت
انگيزی چون تجاوز و سوء استفادهی جنسی از كودكان اكنون درخواستهای پی در
پی برای از نو باب كردن حكم اعدام به گوش میرسد كه توسط بخشهای وسيعی از
مردم نيز حمايت میشود..........
پس از سقوط رژيم آپارتايد بعضی از مردم آفريقای جنوبی خواهان نوعی دادگاه
نورنبرگ بودند، به ويژه برای مرتكبين آن شقاوتهايی كه جهت حفظ و استمرار
نظام وحشيانه آپارتايد انجام میگرديد. در آن زمان بسياری توقع داشتند كه
مقصرين آن جرائم به حداكثر مجازات محكوم شوند...................
اما از اين جهت ما بسيار خوش شانس بوديم كه نورنبرگ هرگز برای ما مورد توجه
جدی قرار نگرفت. برگزاری دادگاه نورنبرگ به اين خاطر مقدور گرديد كه متفقين
شكست بدون قيد و شرطی را به نازیها تحميل نمودند و به اين ترتيب موفق به
تكليف نمودن به اصطلاح عدالت فاتح شدند
علاوه بر آن در مورد نورنبرگ مدعی العمومها و قاضیها میتوانستند پس از
پايان محاكمه چمدانهای خود را بسته و آلمان را به مقصد كشورهای خود ترك
كنند، حال آن كه ما میبايست در سرزمين مادری مشترك خود خانههايمان را
بسازيم و بياموزيم كه چگونه با يكديگر كنار آئيم.
چنين محاكمههايی اگر به راه میافتاد احتمالاً برای هميشه ادامه میيافت و
زخمهای عميقی از خود به جای میگذاشت.
مايه سعادت بود كه كشور ما تصميم به پيمودن راه كميسيون آشتی و حقيقت يابی
گرفت .....چنين تصميمی بر اصول عدالت ترميمی مبتنی بود .
در جلسههای دادرسی كميسيون مربوطه برای ما جزئيات وحشتناكی از فجايعی كه
برای حفظ يا مخالفت با آپارتايد انجام شده بود روشن گرديد.
« ما ابتدا به او قهوهی كه در آن داروی خواب آور ريخته شوده بود خورانديم
و سپس گلولهای در مغزش شليك كرديم و بعد جنازهی او را آتش زديم. چون
سوختن جسد انسان به ٧ يا ٨ ساعت زمان نياز دارد، ما همان كنار آتشی روشن
كرده و به پختن كباب و نوشيدن آبجو پرداختيم ».
هر زمان كه چنين داستانهای هولناك منتشر میشد، میبايست به ياد میآورديم
كه اين اعمال به واقع اهريمنی بودند، يك هيولا مسئوليت اخلاقی ندارد اما
آنچه به مراتب حاد تر است اين كه هنگامی كه روی كسی نام هيولا میگذاريم،
هرگونه امكان اعاده حيثيت بعدی را از او صلب میكنيم. عدالت ترميمی به طور
جدی بر تصديق انسانيت بنيادين مبتنی است، حتی در مورد بدترين جنايتكارانی
كه به تصور در آيند.
ما بر اين باوريم كه حتی افراطی ترين نژادپرستها هم ظرفيت تغيير را
دارند.
هنگامی كه جوامع بشری با هم درگير در منازعه و اختلاف میشوند، « چشم در
برابر چشم » هرگز نمی تواند به نتيجه رسد. اقدامهای تلافی جويانه در چنين
جايی به ادامهی تلافی جويیهای ديگر میانجامد، يعنی در همان حلزون خون و
خونريزی كه در خاورميانه شاهد آن هستيم.
آن نوع از عدالتی كه آفريقای جنوبی به اجرا میگذارد، آنچه من آن را «
عدالت ترميمی » مینامم، بر خلاف اقدامات تلافی جويانه است و در درجهی اول
بر مجازات تكيه نداشته و به طور بنيادی خصلت تنبيهی ندارد، بلكه بر
التيامبخشی متمركز است. آن جنايتها باعث شكافی در مناسبات انسانی گرديد و
اين شكاف است كه بايد ترميم شود. عدالت ترميمی شخص خلاف كار را به عنوان يك
انسان مینگرد، به عنوان فاعلی با مفهومی از مسئوليت و احساسی از شرمساری،
كسی كه نيازمند ادغام مجدد در جامعه است و نه رانده شدن از آن.
عدالت به مثابه مجازات و تلافی اغلب قربانی را ناديده میگيرد و نظام آن
معمولاً خالی از احساس و بیروح است. اما عدالت ترميمی اميدوار كننده است و
بر اين باور است كه حتی بدترين خطاكار و جانی میتواند به انسان بهتری
تبديل شود.
البته معنای آن اين نيست كه بايد در برابر جنايت برخوردی ملايم داشت. شخص
خلاف كار بايد وخامت و حساسيت كار خلاف خود را توسط محكوميتی كه دريافت
میكند درك كند، اما بايد اميدی هم وجود داشته باشد، اميد برای آن كه شخص
مجرم بتواند پس از پرداخت هزينهای كه به جامعه بدهكار است به عضو مفيدی از
جامعه تبديل شود. هنگامی كه چنين رفتاری را الگو قرار دهيم مبنی بر آن كه
ما واقعاً معتقد هستيم كه هر انسانی میتواند انسان بهتری باشد، آنها نيز
غالباً انتظارات ما را از خود برآورده خواهند ساخت.
-------------
اسقف اعظم دزموند توتو برندهی جايزهی صلح نوبل
|