|
جایی «دیگر»
ر.
رخشاني
آنچنان می نوازی
که پرندگان به رقص می آیند
پسران و دختران به آواز.
کابوس های شان را به فراموشی
می سپارند
کنارِ پنجره ات
تا آنسویِ خستگی
می رقصند
و در آستانه ات
می خوانند.
بگذار
من نیز
از پنجره ات به پرواز درآیم
در اَمواجِ آوای ات شناوَر
شوم
در آستانهي مهرت فرود آیم
رازهایِ گذشته را بگویم
و بَرای همیشه به خواب روم.
آوازِ زندگی را فرا ده
تا سایه ها به رقص آیند
بَرگ ها و شاخه ها به رقص
آیند.
بر دَف کوبه کن
بر زِه زخمه زن
بر نِی بدَم
تا قلب ام به رقص آید
تا شهر به رقص آید.
بگذار من
از پنجره ات به پرواز درآیم
در اَمواجِ آوای ات شناور
شوم
در آستانهي مهرت فرود آیم
رازهایِ گذشته را بگویم
و برایِ همیشه به خواب روم.
بیهشان را به عَرشِ اَعلی
فِرِست
هشیاران را به خواب
جوانان ، به رویا
باران ، به دریا
مهر را به موج،
آوای
ات را تا آرمانگاه
ام نگهدار
نام ام را بر پاکتی نویس،
مرا
به جایی «دیگر» فرست.
بگذار من
از پنجره ات به پرواز درآیم
در امواجِ آوای ات شناور شوم
در آستانهي مِهرت فرود آیم
رازهایِ گذشته را بگویم
و برایِ همیشه
به خواب روم.
ريشهي واژه
ي اتوپي ، از
Utopia
يوناني مي آيد.
Uبه
معني نه در يوناني وtopos
به معني
مكان،
Utopia
يعني
لامكان يا
ناكجاآباد.
Utopia
يك مكانِ
آرماني
نيست كه واژهي آرمانشهر را برای
آن
برگزينیم،
بلكه به گفتهي
توماس
مور
Thomas More
نويسنده
ي
كتاب
Utopia
،
يك فضا-
زمان-
مكانِ
آرماني است.
ترجمهي
صحيح
تر
Utopia
آرمانگاه
است نه آرمانشهر
،
زيرا
كه در زبانِ فارسی
پسوند
"گاه" براي فضا
مانندِ آرامگاه ، براي
زمان مانندِ شامگاه و
سحرگاه، و براي مكان مانندِ
جایگاه استفاده مي
شود.
|