دریکی دو
هفته ی گذشته،"
پلاتفرم
موقت جنبش
فدرال –
دمکراتیک
آذربایجان"
انتشاریافت .
نویسندگان پلاتفرم
که تاکنون به
تنهایی و یا
در انجمن های
محلی ، بارِ
نمایندگی
آذربایجانی
ها را
به دوش کشیده
اند ، امروزه به
این ضرورت " اعتقاد
پیدا کرده
اند" که
تنها " یک
تشکیلات
سیاسی جدی
با برنامه
روشن
دمکراتیک "(1)
می تواند "
منافع
آذربایجانی
ها و ترک های
ایران را
نمایندگی
کند ." از
تاکیدی که
نویسندگان پلاتفرم
بر تشکیلات
جدی با
برنامه روشن
دمکراتیک
کرده اند
پیداست که
گروه بندی
تازه ای در
میان پان
ترکیست های
ساکن ایران
پاگرفته است .
به راستی
اگر بنا
باشد که "
سازمان
سیاسی مخصوص
ترک های
ایران "(2 ) ، " منافع
آذربایجانی
ها و ترک های
ایران را
نمایندگی
کند "، پس
این جماعت در"
جمهوری
خواهان
لائیک و
دمکرات – صدای
ما " به چه کار
آمده اند ؟
به هر رو،
این سند را
باید فرصت
مناسبی
دانست برای
رویاروییِ
نظری با همه ی
آن اندیشه ها
و برنامه های
پان ترکیستی
و ایران
ستیزانه ای
که به
دستاویز
مبارزه با
سلطنت پهلوی
ها و
هواخواهی از
فدرالیسم و
منافع آذربایجانی
ها ، به
کینه
توزی و جنگ
افروزی در
میان قوم
ها و
گویشوران
زبان های
ایرانی و
نابودی
سرزمین و
کشوری به نام
ایران
برخاسته اند
مبتکران
پلاتفرم
موفت ، که هویت
ملی خویش
را بر پایه
ی زبان
نهاده اند ، آورده
اند که
" زبان ترکی (
ترکی آذربایجانی
) هسته اصلی و
سنگ بنای
هویت ملی
ترکان
ایران را
تشکیل می
دهد . هویت ما
با زبان ما
سرشته است ." (3)
ما در ادامه ی
این گفتار به
طور مفصل
به جایگاه
زبان فارسی
در تاریخ و
هویت ملی ما
ایرانیان
و اهمیت
زبان های
قومی در
ایران
خواهیم
پرداخت
اما نخست
و پیش از آن
که به
این بخش
به پردازیم
ناگفته
نگذاریم که
جایگاه زبان
در هویت قومی
تنها هنگامی
اهمیت می
یابد که در
کنار عامل
های دیگری چون
وحدت
سرزمینی ،
ذهنیت
تاریخی
مشترک ، دین
و فرهنگ
مشترک
گذاشته شود .
در واقع عامل
های پایدار
در این تعریف
وحدت
سرزمینی ،
ذهنیت
تاریخی و
فرهنگ مشترک
است و
زبان و دین،
که بنا به
ویژگی
گزینشی و
اختیاری
خویش می
توانند
ناپایدار و
گذرنده
باشند ،
تنها هنگامی
اهمیت می
یابند که
عامل های
پایدار و
بنیادین
پدید آمده
باشند . زبان
انگلیسی
برای شهروند
هندی یا فلان
کشور
افریقایی
هیچ گونه
اهمیت ملی
و قومی ندارد
اما همین
عامل برای انگلیسی
ها که از وحدت
سرزمین ،
فرهنگ و
ذهنیت
تاریخی
مشترک بهره
منداند، سنگ
بنای هویت
ملی است . قوم
هَزاره (
بازماندگان
مغولان ) در
افغانستان
به فارسی سخن
می گویند اما
زبان فارسی
سنگ بنای
هویت ملی
آنان نیست . برای
ما ایرانیان
که در ایران
زمین می
زیسته ایم و
فرهنگ و
ذهنیت
تاریخی
مشترک داشته
و داریم ،
زبان فارسی ، سنگ
بنای هویت
ملی ما بوده و
هویت ملی (
ایرانی ) ما با
این زبان
سرشته است . پس نهادنِ
سنگ بنای
هویت قومی بر
زبان ، بدون
به حساب
آوردن عامل
های دیگر
و آن را هسته
ی اصلی و سنگ
بنای هویت
ملی ترکان
ایران
شمردن ،
گذشته از همه
ی اشتباه های
نظری که در
بردارد
گویای این
حقیقت است که
کف گیر پان
ترکیست های
ما به
ته دیگ خورده
ودر عمل چیزی
بیش از زبان
برای هویت
سازی های
غیرایرانی
برای آن ها
نمانده است .
بگذریم از
این که ایران
همواره
سرزمین قوم
های گوناگون
با زبان ویژه
ی خویش بوده
است و
البته هر
گویشور هر
زبان بخودی
خود از
همان قوم نخواهد
بود . نه هرکه
ترکی سخن گفت
ترک است و نه
هر که فارسی
سخن گفت فارس
است . به این
گفتار در
گفتگو از
زبان رسمی باز
خواهیم گشت
.
اما اگر
زبان سنگ
بنای هویت
مبتکران این
پلاتفرم است
، جعل تاریخ
سنگ بنای
مشروعیت
ایران ستیزی
آن می شود و
مبارزه ی
آزادی
خواهانه ی
مردم ایران
با فتنه ها و
غائله های
شیخان و سران
قبایل
غارتگرِ و
آشوب طلب ِ
ترکمن و کرد و
عرب هم
پیاله می
گردد و به جای
گزارش
مبارزه مردم
ایران بر ضد
حکومت های
استبدادیِ
قاجار و
پهلوی ، از
مبارزه ملت
های ستم
دیده با ملت
ستمگر سخن می
رود .
نویسندگان
پلاتفرم می
نویسند : "
تاریخ معاصر
ایران ...تاریخ
مبارزات
آزادی
خواهانه
ملی ملل
ترک ، کرد ،
عرب ، بلوچ و
ترکمن ساکن
ایران می
باشدد " (4) که
با " توطئه و
کودتای
امپریالیستی
علیه دولت
قانونی
مشروطه به
دست رضا خان "
آغاز می شود ( 5) .
تا همین جا با
چند نکته ی
مهم
روبروایم .
یکی ملت های
زیر ستم (؟) و سمت
گر (؟) و دیگری ،
دفاع
از دولت
قاجار ها
یعنی دولت خودی
(دولت ترک )، در
برابر"
سلطنت پهلوی
ها و جمهوری
اسلامی " که نماینده
ملت
فارس وانمود
می شوند . دیگر
این که ستیزه
جوئی با
حکومت مرکزی
معیار آزادی
خواهی است
و در پایان ،
این قوم های 6
گانه ، ملت
های ساکن
در ایران اند
و نباید آن ها
را ملت ها و
قوم های
ایرانی به
حساب آورد. اما
چه معمایی
است که
نویسندگان
پلاتفرم ،
لرها ،
مازندرانی
ها ، گیلانی
ها و ارمنی ها
را از
قلم انداخته
اند و جزء ملت
های ساکن
ایران به
حساب
نیاورده اند؟
و یا اگر سنگ
بنای هویت
های قومی و
ملی برزبان
است ، چرا
گویشوران
زبان های
ایرانی را
ملت یا
قوم ندانسته
اند ؟ باری
، مفهوم ملت
های ساکن
ایران !، در
فرهنگِ
واژگان
پان ترکیست
های ما به
این معناست
که این قوم
ها در کشور
های دیگر نیز
ساکن اند و
بنابراین
وحدت مناطق
تاریخن ترک
نشین ( یا
کردنشین ) و
تکه پاره های
این ملت ها
خواست نهایی
آن هاست.
بنابراین ما
هیچ گونه
هویت ایرانی
برای خود نمی
شناسیم و به
پاسداری از
یک پارچگی
سرزمینی
ایران خود
را ملزم نمی
دانیم .
منطقی که
دراین مفهوم
به کاررفته
همان است که
در
ناسیونالیسم
افراطی
پهلوی ها،
برای توجیه سیاست
های
استبدادی و
سرکوب گرانه بر
قوم های
ایرانی و
ازجمله فارس
زبانان و
زیرپا نهادن
حقوق
شهروندانِ
این مرز و بوم
به کار رفته
است .
بنا به این
منطق
-
ایران
، سرزمین
ایرانیان
است
-
ترکان
ایرانی
نیستند
-
پس
ایران ،
سرزمین
ترکان نیست !
با چنین
منطقی، پان
ترکیست های
مبتکر این
پلاتفرم و
نظریه
پردازان
ناسیونالیسم
افراطی ِ حکومت
پهلوی ها ، در
نظر و عمل به
یک دیگر
بازمی رسند .
هر دو ایرانی
را معادل
فارس به کار
می برند و
ایران را
سرزمین فارس
ها = ایرانیان
می دانند و
ایرانی بودن
ترک زبانان
را انکار می
کنند . یکی به
منظور
پایمال کردن
حقوق اقلیت
های زبانی و
قومی و
دیگری به
انگیزه ی جنگ
افروزی میان
قوم های
ایران و
جداسری . دکتر
ماهیارنوایی
از نظریه
پردازان
ناسیونالیسم
افراطی فارس،
برای پاک
کردن ایران
از عنصر ترک،
بر آن بود که
می باید
کودکان ترک
را در
کودکستان ها
و آموزشگاه
هایی دور از
زاد بوم آنان
تا سن 7 سالگی
پرورش داد
تا زبان
ترکی و هم
چنین زبان
دیگر، از
میان
برداشته
شوند و همه
ناگزیر به یک
زبان (یعنی
زبان فارسی )
سخن گویند .
این طرح ها که
با هویت
ایرانی ما
هیچ گونه
سازگاری
نداشت و
یادآور روش
های نژاد
پرستان
هیتلری است
گرچه هیچ گاه
به سیاست
حکومتی
تبدیل نشد
اما با این
حال ممنوع
کردن نوشتار
به زبان های
قومی و
محدودیت
برای این
فرهنگ در
کنار دستبرد
به فرهنگ ملی
، تاثیر زیان
باری به
همراه داشته و
با کاهش ضریب
ِ امنیتی
کشور هزینه
های سنگینی
را به بار
آورده است .
نویسندگان
این پلاتفرم
نیز همان راه
را می پویند .
برای حفظ
اصالت و
منافع قوم و
ملت و
پیش گیری از
آلودن آن با
عنصرهای
غیرخودی ، هر
قومی می باید
"سازمان های
مخصوص" به
خود داشته
باشد و با
دیگران به
ویژه فارس
های ستمگر؟
نیامیزد . با
چنین نگرشی
مبارزه برای آزادی
، دمکراسی و
پیش رفت ،
مساله ی داخلی
هر قوم به
شمار می رود
و نه حق و
تکلیف ِ
شهروندی همه
ی ما
ایرانیان .
از آن جا که
منافع قوم
برتر از حقوق
و آزادی های
فردی است
و " هویت ما
با زبان ما
سرشته است "
پس به طور
منطقی ،
آن
آذربایجانی
که به
فرزند خود
ترکی
نیاموزد "خیانت"
کاراست (13) .
برای آن که
باز تولید
قوم تضمین
شود، هرگونه
پیوندهای
خانوادگی
با قوم های
دیگر خیانت
به قوم شمرده
می شود . قوم
گرایان عرب
ما در
خوزستان با
همین
استدلال در
سال گذشته
بیش از 45 زن و
دختر ایرانی
ِ عرب تبار را
کشتند . اما
نویسندگان
پلاتفرم که
از روش های
متمدنانه و
ظریف تری
بهره می
گیرند ، زنان
را به شرکت در
سازمان های
مخصوصِ ترکی
فرامی
خوانند و با
تاسف از
این که"
تنها یک رفیق
زن در جمع
مبتکرین
حضور داشت "
خواستار ِ"
حضور موثر و
قوی زنان "،
در سازمان
های مخصوص ِ
قومی شده اند. چنین
نگرشی به
حقوق و
آزادهای
فردی و
اولویت دادن
به منافع قوم
و قبیله ، با
حقوق بشر و
حقوق و آزادی
های فردی و از
جمله حق هر
مرد و زنی در
گزینش همسر و
شریک زندگی
، هیچ
گونه
سازگاری
ندارد .
اما
جعل تاریخ به
همین جا
پایان نمی
پذیرد.
نویسندگان
آریا مهر منش
ِ این
پلاتفرم در
باره ی
مبارزه مردم
ایران بر ضد حکومتِ
ننگین و نکبت
بار ترکان
قاجار می
نویسند : "مبارزات
آزادی
خواهان ملی
آذربایجانی
ها که
با ایجاد
مجلس ملی
آذربایجان و
انجمن های
ایالتی -
ولایتی در
دوران
انقلاب
مشروطیت
شروع شده بود
و به برقراری
حکومت ملی
آذربایجان
به زعامت شیخ
محمد
خیابانی و
برپایی
حکومت ملی
آذربایجان
به رهبری سید
جعفر پیشه
وری منجر
گردید ، ..." (6)
. نخست این که
مبارزات
آزادی
خواهانه ی
آذربایجانی
ها در دوران
انقلاب
مشروطه
بخشی از
جنبش آزادی
خواهی
سراسری مردم
ایران بر ضد
حکومت قاجار
بود و
به هیچ وجه
رنگ و
بوی ملی به
معنای قومی و
پان ترکیستی
آن نداشت
. اگر این
مبارزات را
ملی هم
بنامیم تنها
به این
اعتبار است
که بخشی از
مبارزات ملت
ایران برای
آزادی و
حکومت قانون
بوده است . به
گفته ی علی
رضا نابدل ،
مارکسیست و
هم فکر صمد
بهرنگی ، جست
و جوی حرکت
های ملی در
این دوران
کار عبث و بی
هوده ای است .
حتا حزب
کمونیست
شوروی هنوز
به مسئله
خلق ها و ملت
های زیر ستم
نرسیده بود .
نه
روشنفکران
ایرانی در
این اندیشه
ها بودند و نه
سوسیال
دمکرات ها
ایران که
از کمونیست
های روسی
الهام می
گرفتند و در
انجمن ها
سوسیال
دمکرات
روسیه
وقفقاز
عضویت
داشتند . برای
نخستین بار
پس از آن که
منافع دولت
شوروی با
پشتیبانی از
رضاشاه
ناسازگار
آمد به ناگاه
ایران به
زندان خلق ها
تبدیل شد و
حزب کمونیست
ایران نیز از
کثیرالملله
بودن ایران
سخن در میان
آورد و " حق
هرملت
براستقلال
کامل خود ،
حتا مجزا شدن
از حکومت
مرکزی " را
پیش کشید .(7)
کارنامه ی
جنبش مشروطه
نیز، همه جا
مبارزه ی
مردم
آذربایجان
را بخشی از یک
مبارزه ی
آزادی
خواهانه ی
ایرانی و نه
قومی می داند.
در واقع
همین نکته که
آذربایجان
در مبارزه با
مرتجعان
ترک قاجار آن
همه جان
فشانی ها و
ایستادگی ها
کرد نشان
دهنده این
حقیقت است
که مبارزه
رنگ و خصلت
قومی
نداشته و
مبارزان این
مرز و بوم به
حاکمان
با هر تبار و
نامی که
داشته اند
به یک چشم
نگریسته اند .
علی رضا
نابدل ،
مارکسیست و
یار و هم فکر
صمد بهرنگی
در این باره
می گوید که
انقللاب
مشروطه همه ی
حصارهای
جامعه ی
بسته ی سنتی
را شکاند و
مردم ایران
را یگانه
ساخت . "
این یگانگی
ضرورت داشت"
، زیرا "حکومت
مرکزی به
مثابه
نماینده ی
بی اراده ی
امپریالیست
ها در سراسر
ایران قداره
بندان
فئودال را
علیه توده
های عدالت
خواه بر می
انگیخت ".
دیگر این که " ابن
یگانگی
بدلیل های
مختلف نمی
توانست شکل
مذهبی یا
قومی به
خود بگیرد . از
جمله به این
دلیل که نه
مذهب و نه
نژاد زیر
فشار
امپریالیست
ها قرار
نگرفته بود .
این یگانگی
تنها شکل
میهنی می
بایست داشته
باشد . این
میهن بود که
از راه
قراردادهای
استعماری
سیاسی به طرز
روز افزون
غارت می شد و
در معرض
تجزیه قرار
داشت" (8) .
در دوره
انفلاب
مشروطه در
آذربایجان
سرودهای
انقلابی
به فارسی و
ترکی خوانده
می شد . کسروی
در تاریخ
مشروطه ، از
سرودی یاد می
کندکه دانش
آموزان
تبریزی
دراین دوره
ی پرجنب وجوش
درباره ی
میهن به
ترکی می
خوانده اند
که ترجمه ی
فارسی آن
چنین است :
افکار
و آمال ما
پیشرفت میهن
است .
خاک
میهن دژ
سرحدی ماست .
روز
جنگ یکسر کفن
خونین است که
به چشم می
خورد .
ما
ایرانیانیم
، جان می دهیم
و جان می
ستانیم .
در جنگ
با شهامت خود
کام می
ستانیم .
پیداست که
هیچ دلیلی که
نشانه ی قومی
گرایی و بومی
گرایی
آذربایجان
باشد پدیدار
نیست . حتا
ترکی خواندن
سرود های
انقلابی هم
کمترین
مایه ی بومی و
قوم گرایانه
ندارد و مردم
آذربایجان
مبارزه ی خویش
را بخشی از
جنبش آزادی
خواهانه ی
سراسری
برای آزادی
و حکومت
قانون می
دانسته اند.
مبارزان
تبریزی از
ایران و میهن
سخن می گویند
و آمال و
افکار خود را
پیش رفت میهن
می دانند و آن
گاه همزادانِ
قلم به مزدانِ
آریا مهرمنش
، از مبارزات
آزادی
خواهانه ملی
(غیر ایرانی ) و"
مجلس ملی
آذربایجان "
دَم می زنند و
غائله ی
حکومت ضد
ملی فرقه
ی دمکرات را
ادامه ی آن
جنبش آزادی
خواهانه و
میهن
دوستانه ی
سراسری جا می
زنند ِ
پان ترکیست
های ما
از مجلس ملی
آذربایجان
و انجمن های
ایالتی –
ولایتی در
دوران
انقلاب
مشروطه سخن
رانده اند
اما مجلس
ملی
آذربایجان
از کجا آمده
است ؟
حقیقت این
است که انجمن
ایالتی
تبریز در
سال 1906 در
هنگامه ی
انقلاب
مشروطه
پاگرفت
تا به
برگزیدن و
نامزد ساختن
نمایندگان
مجلس شورای
ملی در تهران
بپردازد
اما کار آن
بالا گرفت و
هر روز بر
اعتبار آن
افزوده می
گشت . انجمن از
خود روزنامه
ای به نام
جریده ی
ملی داشت
که پس از سی و
هفت شماره
نام آن
به انجمن
گردانیده
شد . این
روزنامه
چه با
نام قدیم و چه
با نام تازه
خویش به
زیان رسمی و
ملی یعنی
زبان
فارسی منتشر
می شد .
" در نخستین
روزها ،
مشروطه
خواهان
تبریزی ، در
سخن رانی ها و
انتشارات
خود انجمن را
مجلس ملی
خواندند . در
واقع ،
نخستین
شماره ی
جریده ی ملی
سرمقاله ای
است که به طور
کامل از
تاسیس " مجلس
ملی " گفتگو
دارد . در
تهران فورا
بر سر
استعمال این
عنوان ابراز
نگرانی شد .
تنی چند از
وکلای مجلس
در تهران ،
تبریزی ها را
به تجاوز از
حدود وظایف
خود و تصور
منزلت
داراالشورای
مرکزی برای
انجمن
ایالتی متهم
کردند .
وکلای
آذربایجانی
حاضر در
تهران ،
بلافاصله با
انکار این که
اعضای انجمن
چنین مقاصدی
داشته اند ،
واکنش نشان
دادند . در
همین خلال ،
روزنامه ی
انجمن در
شماره ی
41 ، مورخ نهم
فوریه 1907 ( 20 بهمن
1285 خورشیدی) ،
آن چه را که
وکلای
آذربایجانی
در مجلس گفته
بودند ،
تایید کرد .
وکلا اصرار
ورزیده
بودند که
انجمن
تبریز یک
انجمن
ایالتی است و
نه یک مجلس
ملی . از آن پس
مشروطه
خواهان
تبریزی در به
کار بردن یکی
از دو عنوان "
انجمن تبریز
" یا " انجمن
ایالتی
آذربایجان "
برای انجمن
بیش تر از
گذشته دقت
به خرج
دادند " . (10)
انجمن
تبریز خود را
به اشتباه مجلس
ملی نامیده .
نمایندگان
مجلس شورای
ملی به
این نام
گذاری
اعتراض می
کنند . زیرا
این نام
گذاری این
گمان را پدید
آورده که
انجمن خود
را هم سنگ
مجلس شورای
ملی دانسته
و تصور منزلت
دارالشورای
مرکزی برای
خود کرده . در
این جا به هیچ
وجه سخنی از
قوم گرایی
یا بومی
گرایی در
میان نبوده و
واکنش
نمایندگان
آذربایجان
در مجلس
شورای ملی و
توضیح
انجمن
سوء تفاهم
پدیدار شده
را برای
همیشه پاک
کرده است .
از این
گذشته به
خوبی آشکار
است که هم
انجمن
ایالتی
تبریز و هم
مجلس شورای
ملی ، واژه
ملی را به
مفهوم ایرانی
به کار می
برند و نه
به مفهوم
تنگ نظرانه ی
قومی و بومیِ
آن . چندی دیگر
، در بحرانی
که با
مخالفت محمدعلی
شاه با
مجلس پدید
آمد بار
دیگر مفهوم
ملی و ملت
به روشنی به
کار می رود .
انجمن
ایالتی
تبریز خود را
با شاه ترک
قاجار هم
پیاله نمی
بیند و در
تلگرافی که
به انجمن
های ایالتی
خراسان ،
کرمان و
اصفهان
می فرستد
شاه را
" خائن به
کشور و ملت "
می نامد و
ملتمسانه
خواسته می
شود که " همه
برادران
ایرانی قیام
کنند و مجلس
کبیر و قانون
اساسی را
حفاظت
نمایند " . (11)
گرچه
مشروطه به
دست آمده بود
اما استبداد
قاجار هنوز
تسلیم اراده
ملت نگشته
بود . دسیسه ها
و مخالفت های
محمدعلی شاه
با حمایت
دولت های
بیگانه
ادامه یافت و
مجلس شورای
ملی به طور
موقت از کار
ماند و یا
درست تر
بگوییم
به فرمان
شاه قاجار،
مجلس به
توپ مجلس
بسته شد و
انحلال یافت .
اما انجمن
تبریز از پای
ننشست . حال که
مجلس شورای
ملی از میان
رفته بود
انجمن
ایالتی
وظایف ِ آن
را برعهده
گرفت و خود را
جانشین مجلس نامید
. این
بار به دلیل
اعتباری که
انجمن در چشم
آزادی
خواهان
ایران یافته
بود مخالفتی با
انجمن صورت
نگرفت . این
بار انجمن
تبریز منزلت
دارالشورا
یافته بود
و به نام
مردم سراسر
ایران قانون
می گذارد . در
این دوره ی سیاه
، به گفته ی
صمد بهرنگی :
موقعی که
محمد علی
میرزا خواست
خودسرانه از
دولت های
بیگانه پول
قرض کند ،
انجمن
ایالتی به
جای مجلس به
تمام
کشورهای
دنیا اعلام
کرد که
استقراض
محمد علی
میرزا " نظر
بر این که
باعث
اضمحلال
ملتی خواهد
شد که در راه
اخذ حقوق
انسانیه ی
خود جان
سپاری می کند
، ملت ایران
هم به
هیچ وجه خود
را ذمه دار
این استقراض
نخواهد
دانست. (12)
این
بی انصافی در
حق همه ی
آزادی
خواهان
انقلاب
مشروطه است
که جنبش
آزادی
خواهانه ی
مردم ایران
در
آذربایجان
را جنبشی
قوم گرایانه
و پان
ترکیستی
بنامیم و
انجمن
ایالتی را هم
تراز فتنه
ی فرقه ی
دمکرات و
تلاش برای
تجزیه ی
ایران
بدانیم . در
واقع برای
پان ترکیست
هایی که
تاریخ هزار
ساله را
تاریخ حکومت
ترکان بر
فارس ها می
دانند باید
انقلاب
مشروطه را
کوشش فارس ها
برای ناتوان
ساختن حکومت
ترکان به
حساب آورند
که در ادامه ی
آن به
برانداختن
حکومت قاجار
انجامید. در
این صورت
باید همراهی
آذربایجان و
جانفشانی
های مبارزان
این بخش از
سرزمین
ایران در
انقلاب
مشروطه را
خیانت به
ترکان دانست !
در این صورت
پرسیدنی است
که پان
ترکیست های
ما ، ستارخان
را چه می
نامند؟
سردارملی؟
یا خائن ِ ملی
؟ او که پرچم
های روس را از
فراز خانه ها
کند و پرچم
ایران را
برافراشت در
کجا این جنبش
قوم گرایانه
جای دارد
و با
نویسندگان
ایران ستیز
این پلاتفرم
چه هم
خوانی دارد ؟
استکهلم
2004-11-19
ادامه
دارد
-------------
1-
گزارش
نشست " جمع
مبتکرین "
تاسیس
سازمان
سیاسی
آذربایجانی
ها – ترک های
ایران .ص1
2-
همان
جا ص 2
3-
پلاتفرم
موقت " جنبش
فدرال –
دمکراتیک
آذربایجان .ص2
سطر1
4-
همان
جا ص1 بند1
5-
همان
حا ص1 بند 3
6-
همان
جا ص1 بند2
7-
اسناد
تاریخی جنبش
کارگری
، سوسیال
دمکراسی و
کمونیستی
ایران .
تزهای مصوب
کنگره دوم
حزب کمونیست
ایران [ 1306] .
خسرو شاکری
انتشارات
علم جلد3 ص 101 .
ما این نکته
را از کتاب
آذربایجان
در موج خیز
تاریخ آورده
ایم .
8-
علی
رضا نابدل :
آذرباجان و
مسئله ملی
ص 7
9-
همان
جا ص 9
10-
آذربایجان
در ایران
معاصر . تورج
اتابکی . ص42
11-
همان
جا ص 43
12-
آذرباجان
در انقلاب
مشروطه . صمد
بهرنگی .ص22 .
انتشارات
کنفدراسیون
دانشجویان
ایرانی
13-
مقاله
آقای علی
رضا اردبیلی
، یکی از
مبتکران به
نام این
پلاتفرم . "
در طرف دیگر
این" جنایت "
متوجه" خود"[
پدر و مادر
کودک ] نیست
و نسل آینده
را از تصاحب
زبان و
فرهنگ مادری
و پدری
محروم می
کند . " دادنامه
ی آذربایجان .
مجله ی تریبون
4 . ص 343.